نقطه
==
یک نقطه بیش فرق رحیم ورجیم نیست
از نقطه بترس که شیطانی ات کنند
==
فاضل نظری
سه خانواده و یک لشکر!
تا جمعیت در ماشین نشستند،طبق معمول،حاجعلی فتح اللهی صحبتش گل کرد:
اگر خانواده های ستاری،فتح اللهی و سهرابی نبودند، مسجد،ماشین، اورتمه و…چه جوری پر می شد،باید هیئات مدیره هر ماه چیزی هم دستی به اعضای این خانواده ها بدهد که گرمی بخش محفل و مجلس هستند! ادامه مطلب
برای دیدن عکسها در اندازه واقعی،روی تصویر کلیک کنید.
*به رسم دیرین،به محض ورود به دیار کوردیر،عکسی
به یادگار گرفته می شود، اما این بارعکاس هنر مند ما
آقای شهرام فتح اللهی_آبی پوش سمت راست عکس
خودش هم در عکس حضور دارد، این هم از عجایب سفر
چهارم است!
در پس کوچه های خاطرات
گزارش چهارمین سفر وچهارمین یاد واره برای ۳مسافر دفاع مقدس
اشاره:هر چند از سال ۱۳۶۲و پس از تایید شهادت شهیدصیقت سهرابی،همه ساله مجلس بزرگداشت با شکوهی در روستای اسمرود برای این شهید جاوید الا ثربرگزار می شد وسال های بعد برای ۳شهید برگزاری مراسم بزرگداشت ادامه داشت، اما پس از تاسیس” موسسه ی خیریه ی شهدای اسمرود”در سال ۸۹،عزم هیئات مدیره بر این شد تا هر سال،در سالگرد رحلت امام خمینی (ره)یادواره شهدای اسمرود هم بر گزار شود.
درکنار این اقدام ارزشمند،مقرر شد در حاشیه ی برگزاری یاد واره،شهدا،فرصتی هم فراهم شود تا اهالی اسمرودکه سال هاست از خانه وآشیانه خود دور مانده اند،یک روز را هم در دامن طبیعت ودیار خود،در کنار دیگر دوستان وهم ولا یتی های خود سپری کنند.
با این نیت ،نخستین یاد واره وسفر از خرداد ماه سال ۱۳۸۹ آغاز شد وچهارمین یاد واره و سفر گروهی هم در خرداد ماه امسال بر گزار گردید.به گفته یکی از مدیران شهرستان خلخال،شور و استقبال از یاد واره شهدای اسمرود همه ساله باتنوع قابل قبولی در ردیف مراسم مشابه در خود شهر خلخال است.
امید که دم مسیحائی شهدا توان برگزاری این یاد واره را برای سا لهای آینده نیز به اهالی ولایت مدار اسمرود عطا کند تا پاسدار همیشگی خونها ی شهیدانمان با شیم. ان شاء الله
با این مقدمه، گزارش سفر و یاد واره چهارم راکوتاه ومختصر تقدیم می کنم،امید که قبول افتد.
ادامه دارد
محمد ولی سهرابی اسمرود
در حکایتی از گلستان سعدی میخواندم:
پیادهای سرو پا برهنه، با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت. خرامان همی میرفت و میگفت:
نه به استر بر سوارم، نه چو اشتر زیر بارم
نـه خداوند رعیت، نـه غـلام شـهریارم
غم موجود و پریشــــانی معدوم ندارم
نفسی میزنم آسوده و عمری میگذارم
وقتی حکایت را میخواندم، با خود گفتم: اولاً حکایت است، نه واقعیت! ثانیاً زمان پابرهنة بیغم حکایت سعدی کجا و دغدغههای بیشمار انسان قرن ۲۱ کجا؟! امّا در کمال ناباوری، وقتی نتیجة نظرسنجی یک مؤسسة بینالمللی را در مورد محل زندگی شادترین مردم جهان خواندم، به دغدغههای مشترک انسانها برای احساس شادمانی، فراتر از زمان و مکان پی بردم: ادامه مطلب
محمد ولی سهرابی اسمرود_روزنامه نگار
پایش داغان شده بود. گلوله مچ پایش را سوراخ کرده بود. وقتی که راه میرفت، میلنگید. جوان به آن خوش قد و بالایی، حیف بود که لنگ بزند، به او گفتم: از فلان دکتر وقت گرفتهایم تا پایت را عمل کند و از این وضعیت نجات پیدا کنی، دکتر قابلی است، به همه کس به این راحتی وقت نمیدهد.
لبخندی زد و پرسید: پس ایشان نمیتوانند تمام مجروحان جنگی را عمل کنند! گفتم: نه! سرشان خیلی شلوغ است، تازه شما را هم با سفارش قبول کردهاند!
گفت: ایشان لطف کردهاند و قبول کردهاند، اما من قبول نمیکنم!
حالا که این ماجرای به ظاهر باور نکردنی! را در مورد یک رزمندة مجروح دفاع مقدس خواندید، بد نیست چند ماجرای باورکردنی! را هم قبل از ورود به بحث اصلی، با هم مرور کنیم: ادامه مطلب
محمد ولی سهرابی اسمرود
… بنا میکنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن. مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهای قشنگش بوده؟ مگر شما اصلاً اباالفضل را دیدهاید و میدانید چشمش چگونه بوده؟ قد رشید که خیلی در دنیا هست. ورزشکارهای زیبایی اندام که خیلی هستند.
مقام معظم رهبری-حضرت آیت الله خامنه ای
یاد دوران کودکی به خیر، محرم که میشد، مسجد روستای اسمرود رنگ و بوی دیگری میگرفت، نخست زنان و دختران روستا چند روز مانده به محرم، فرش، گلیم، جاجیم، پالازو… را که حاصل دسترنج خودشان بود و به عشق امام حسین(ع) بهترین آنها را تقدیم آستانهاش کرده بودند، تمیز میکردند، آب و جارو میزدند، سماور برنجی بزرگ و قدیمی را با استکان و نعلبکیهایی که گویی چایی خوردن با آنها برای اهالی روستا شیرینی و حلاوت دیگری داشت، آمادة پذیرائی از میهمانان میکردند. ادامه مطلب
به بهانه هفته دفاع مقدس
محمد ولی سهرابی اسمرود
سید عباس سجادی ـ شاعر معاصر ـ سروده:
وقتی
بغضآلود
از جنگ حرف میزنم
میخندی
تو جنگ را شنیدهای
ما دیدهایم
حتماً ضربالمثل «شنیدن کی بود مانند دیدن» را هم بارها شنیدهایم. اما حکایت جنگ و ۸ سال دفاع مقدس، ناگفتهها و ناشنیدههای فراوانی دارد که معمولاً با آنچه تاکنون در قالب فیلم، کتاب و نوشته در نشریات دیده و شنیدهایم، کمی متفاوت است و یا علیرغم تلاش هنرمندان و نویسندگان، کمتر به این زوایا پرداخته شده است، از جمله:
۱ـ حکایت شور و شیدایی جوانان و نوجوانان برای حضور در صحنههای نبرد، در قالب نیروهای مردمی بسیج و سپاه، در کنار نیروهای مسلح دیگر، بدون شک، ناشی از حلقة اتصالی بود که به برکت دم مسیحیایی و روح بلند حضرت امام، در وجود همه بروز و ظهور یافته بود و حس تحسینبرانگیز لزوم صیانت و پاسداری از انقلابی که بیشتر از یک سال از عمر آن سپری نشده بود، آن چنان در تار و پود مردان و زنان این مرز و بوم تنیده شده بود که برخلاف دیدگاه و نظر گروهی از افراد و جریانهای خاص، هیچ انگیزه و محرکی جزپاسداری ازانقلاب ، باعث بسیج همه نیروهای مسلح برای دفاع تمام قد از انقلاب و تمامیت ارضی این کشور نبود. ادامه مطلب
*بخش اول خاطرات مکتبخانه را از پو شه”خاطرات” بخوانید.
براساس اطلاعات تکمیلی که آقایان سلیمان سهرابی والله بخش عسگری در اختیار من گذاشتند، دو دوره مکتبخانه توسط پدرم-حاج گلعلی سهرابی- دایر بوده که دو گروه از اسمرودی ها در دو مقطع در آن تحصیل کرده اندکه شاگردان گروه اول شامل:
الله بخش عسگری ، احدالله اسدی، ثیاب اسدی، مرحوم عطاءالله سهرابی، آیت اسدی، عادل و عالم آزمون ،شمس الدین محمدی، خانم همراهی(همسر آقای بهاء الدین محمدی)، همت رضائی، زعفر ستاری(احتمالاً) و… بوده .
گروه دوم هم شامل:
بهاء الدین محمدی، مرتضی قلی زاده، مباح و بیان الله رحیمی، عزیز و زینب آزمون، یعسوب و یوسف اللهیاری، رحیم و شهید محرم اسدیان، گوهر و ایران قلی زاده، مهر انگیز ستاری، شاه صنم و پری محمدی، شفیقه و حشمت رحیمی، درویش و احمد طاهری، علی، غیبعلی و برجعلی رضایی، ماهپاره رشیدی، غزاله و واله رشیدی(دختران مرحوم صبر الله رشیدی)، فرامرز فتح اللهی، )، عباد الله کشاورز، خانم محمدی(خواهر بهاء الدین)، زیور، مرحوم زری سهرابی، محمدولی، سلیمان، سلمان سهرابی، دو خواهر کوروش همراهی، دختران آقای افضل ستاری و…بودند.
* توضیح اینکه برخی از این افراد شاید اندک مدتی در مکتبخانه بوده اند و ترک تحصیل کرده اند و افرادی نیمه راه از خیر ادامه تحصیل گذشته اند و گروهی تا تکمیل و فراگیری کامل آموزش قرآن، شاگرد مکنتبخانه بوده اند.
*اگر در ذکر اسامی افراد و اشخاص و حضور و عدم حضورشان، اشتباهاتی بود، راهنمایی کنید تا اصلاح شود.
ادامه دارد
خاطرات مکتبخانه(۳)
مبصر مکتبخانه دوره ماآقای بهاءالدین محمدی بود. بهاءالدین آدم زبر و زرنگی بود
هم در درس وهم دراداره مکتبخانه.پدرم از بهاءالدین والله بخش عسگری،به عنوان
شاگردان با هوش مکتبخانه یاد می کند ومی گوید:آنها راحت تروزودتر از دیگران
الفبا(چرکه)و آموزش قرآن را یاد گرفتند.
بهاء الدین به محض اشاره پدر برای تهیه چوب تنبیه دانش آموزان،راهی جین دره
یا باغهای اطراف می شدو چوب را آماده می کرد .البته پدر جز مواقع ضروری،از ابزار
تنبیه استفاده نمی کرد!اما خیلی هم چوب وزحمات آقای محمدی بلا استفاده
نمی ماند!
یادم نرفته بگویم که آقای محمدی علاوه بر حفظ سمتهای قبلی،معجزه هم
میکرد!!چراکه تنها او می توانست تشخیص دهد که سن هر کدام از ماها چند
سال است!البته از روی شناسنامه!و ما چه حالی می کردیم ،وقتی که بهاءالدین
بعد از دیدن شناسنامه ها،سن مارا اعلام می کرد واین برای من ودوستان هم
سن وسال من(حدود ۵سال)در حد معجزه بود.هر کجا هست،خدایا به سلامت
دارش. ادامه دارد
خاطرات مکتبخانه(۴)
(جشن آموزش)
از رسمهای ستودنی مکتبخانه،جشنی بودکه هنگام رسیدن به تلاوت سوره”الا نشراح”_سوره
نودو چهارم قرآن کریم،که تقریبا آموزش ۹۹درصد قرآن کریم است،توسط خانواده های فرزندان
اموزش دیده مکتبخانه برپا می شد.
در روز تلا وت این سوره،قبل از شروع تلاوت جمعی،خانواده هادر مجمع ها یاسینی ها
به تناسب وضع مالی،هدایائی چون:کله قند،میوه های خشک یا تازه فصل،پارچه ویا پول
نقدمی گذاشتنند وروی آن پارچه خوش رنگی می انداختنند وبه مکتبخانه می آوردند و به
معلم مکتبخانه می دادند تابدین وسیله قدر دانی خود رااز فراگیری آموزش وتلا وت قرآن کریم
توسط فرزندشان،به معلم اعلام کنند.
البته از هدایای جشن،خصوصا خوردنی های آن،دانش آموزان هم بی بهره نمی ماندند!و
گاهی هم از طرف معلم،از همین هدایا ،جوایزی به برگزیدگان،و رتبه های برتر اهدا می شد
که تشویق کننده ومحرک برای دیگران بود.
از مزایای مکتبخانه،آموزش کامل قبل از مدرسه بود که یاد گیری وخواندن و نوشتن را برای
مکتب رفته ها آسان می کرد،به گونه ای که گروهی از هم دوره ای های ما تقریبا ۱۲ دور
کامل قرآن را دوره کرده بودیم وخیلی از سوره های کوتاه وبخش زیادی ازسوره های بلند را
حفظ بودیم واگر هدف،در کنار روخوانی،حفظ قرآن هم بود،بعضی ها به راحتی قادر به این کار
بودند،اما چنین هدفی در مکتبخانه نبود.
ادامه دارد