سخن هفته
اگر...پس...! ************************** ولتر پس از مطالعات تاریخی در باره اسلام،نظرش عوض شد وگوته،با شناخت ویژگی های اسلام،اظهار داشت: "اگر اسلام این است؛پس آیا ما همگی مسلمان نیستیم؟!" ************************** منبع:آیا اسلام یک خطر جهانی است؟/مهندس مهدی بازرگان/انتشارات قلم،چاپ رشد/1374
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 508
<==================> بازدید امروز : 181
<==================> بازدید دیروز : 440
<==================> بازدید این هفته : 621
<==================> بازدید این ماه : 10523
<==================> بازدید کل : 613331
<==================>
بایگانی

خاطرات مکتبخانه(۲)

       *بخش اول خاطرات مکتبخانه را از پو شه”خاطرات” بخوانید.

    براساس اطلاعات تکمیلی که آقایان سلیمان سهرابی والله بخش عسگری در اختیار من گذاشتند، دو دوره مکتبخانه توسط پدرم-حاج گلعلی سهرابی- دایر بوده که دو گروه  از اسمرودی ها در دو مقطع در آن تحصیل کرده اندکه شاگردان گروه اول شامل:

   الله بخش عسگری ، احدالله اسدی، ثیاب اسدی، مرحوم عطاءالله سهرابی، آیت اسدی، عادل و عالم آزمون ،شمس الدین محمدی، خانم همراهی(همسر آقای بهاء الدین محمدی)، همت رضائی، زعفر ستاری(احتمالاً) و… بوده .

 گروه دوم هم شامل:

    بهاء الدین محمدی، مرتضی قلی زاده، مباح و بیان الله رحیمی، عزیز و زینب آزمون، یعسوب و یوسف اللهیاری، رحیم و شهید محرم اسدیان، گوهر و ایران قلی زاده، مهر انگیز ستاری، شاه صنم و پری محمدی، شفیقه و حشمت رحیمی، درویش و احمد طاهری، علی، غیبعلی و برجعلی رضایی، ماهپاره رشیدی، غزاله و واله رشیدی(دختران مرحوم صبر الله رشیدی)، فرامرز فتح اللهی، )، عباد الله کشاورز، خانم محمدی(خواهر بهاء الدین)، زیور، مرحوم زری سهرابی، محمدولی، سلیمان، سلمان سهرابی، دو خواهر کوروش همراهی، دختران آقای افضل ستاری و…بودند.

    * توضیح اینکه برخی از این افراد شاید اندک مدتی در مکتبخانه بوده اند و ترک تحصیل کرده اند و افرادی نیمه راه از خیر ادامه تحصیل گذشته اند و گروهی تا تکمیل و فراگیری کامل آموزش قرآن، شاگرد مکنتبخانه بوده اند.

   *اگر در ذکر اسامی افراد و اشخاص و حضور و عدم حضورشان، اشتباهاتی بود، راهنمایی کنید تا اصلاح شود.

                                                                                                                                                               ادامه دارد

 

 

خاطرات مکتبخانه(۳)

 مبصر مکتبخانه دوره ماآقای بهاءالدین محمدی بود. بهاءالدین آدم زبر و زرنگی بود

هم در درس وهم دراداره مکتبخانه.پدرم از بهاءالدین والله بخش عسگری،به عنوان

شاگردان با هوش مکتبخانه یاد می کند ومی گوید:آنها راحت تروزودتر از دیگران

الفبا(چرکه)و آموزش قرآن را یاد گرفتند.

  بهاء الدین به محض اشاره پدر برای تهیه چوب تنبیه دانش آموزان،راهی جین دره

یا باغهای اطراف می شدو چوب را آماده می کرد .البته پدر جز مواقع ضروری،از ابزار

تنبیه استفاده نمی کرد!اما خیلی هم چوب وزحمات آقای محمدی بلا استفاده

نمی ماند!

  یادم نرفته بگویم که آقای محمدی علاوه بر حفظ سمتهای قبلی،معجزه هم

میکرد!!چراکه تنها او می توانست تشخیص دهد که سن هر کدام از ماها چند

سال است!البته از روی شناسنامه!و ما چه حالی می کردیم ،وقتی که بهاءالدین

بعد از دیدن شناسنامه ها،سن مارا اعلام می کرد واین برای من ودوستان هم

سن وسال من(حدود ۵سال)در حد معجزه بود.هر کجا هست،خدایا به سلامت

دارش.                                                                            ادامه دارد

       

                         خاطرات مکتبخانه(۴)

                   (جشن آموزش)

از رسمهای ستودنی مکتبخانه،جشنی بودکه هنگام رسیدن به تلاوت سوره”الا نشراح”_سوره

نودو چهارم قرآن کریم،که تقریبا آموزش ۹۹درصد قرآن کریم است،توسط خانواده های فرزندان

اموزش دیده مکتبخانه برپا می شد.

  در روز تلا وت این سوره،قبل از شروع تلاوت جمعی،خانواده هادر مجمع ها یاسینی ها

به تناسب وضع مالی،هدایائی چون:کله قند،میوه های خشک یا تازه فصل،پارچه ویا پول

نقدمی گذاشتنند وروی آن پارچه خوش رنگی می انداختنند وبه مکتبخانه می آوردند و به

معلم مکتبخانه می دادند تابدین وسیله قدر دانی خود رااز فراگیری آموزش وتلا وت قرآن کریم

توسط فرزندشان،به معلم اعلام کنند.

 البته از هدایای جشن،خصوصا خوردنی های آن،دانش آموزان هم بی بهره نمی ماندند!و

گاهی هم از طرف معلم،از همین هدایا ،جوایزی به برگزیدگان،و رتبه های برتر اهدا می شد

که تشویق کننده ومحرک برای دیگران بود.

  از مزایای مکتبخانه،آموزش کامل قبل از مدرسه بود که یاد گیری وخواندن و نوشتن را برای

مکتب رفته ها آسان می کرد،به گونه ای که گروهی از هم دوره ای های ما تقریبا ۱۲ دور

کامل قرآن را دوره کرده بودیم وخیلی از سوره های کوتاه وبخش زیادی ازسوره های بلند را

حفظ بودیم واگر هدف،در کنار روخوانی،حفظ قرآن هم بود،بعضی ها به راحتی قادر به این کار

بودند،اما چنین هدفی در مکتبخانه نبود.

                                                                                      ادامه دارد

 

2 Responses to خاطرات مکتبخانه(۲)

  • باسلام
    درپست خاطرات مکتبخانه ؛چشمم به اسامی بعضی از اساتید خورد که خیلی مشعوف شدم ازجمله آنها آقایان الله بخش عسگری که تقریباً هم روستایی خودمان هستندو سلیمان سهرابی که در شهرداری کرج خدمتشان رسیده ام وبخصوص استاد عزیز و دبیرادبیات بنده در دوران دبیرستان جناب آقای علاء الدین محمدی که ارادت خاصی به ایشان دارم که از طریق فضای مجازی خدمتشان سلام می کنم.

    • محمد ولی سهرابی اسمرود says:

      سلام آقای آذرین.حتمادوستان نامبرده هم باخواندن پیام شما خوشحال خواهند شد و خدمت شما سلام دارند.
      از لطف و عنایت شما سپاسگزارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود