سخن هفته

ازدروغ تا حقیقت! ^^^^^^^^^^ ^^^^^^^^^^ گویند روزی عبدالله امیر انتظام-ریاست کل شرکت نفت ایران به محمد رضا شاه گفته بود: شما زمان پدر مرادیده اید،روزگار مرا هم که می بینید مردم امروز راحت هستند،یا آن روز راحت بودند؟ انتظام گفته بود: یک فرق کوچک در میان هست؛پدر شما دروغ را نمی توانست تحمل کند وشما حقیقت را نمی توانید تحمل کنید! و همین حرف کافی بودکه انتظام را از ریاستش کنار بگذارند. البته می گویند: همین حرف،بعد از انقلاب اسلامی،موجب نجات انتظام از گرفتاری های تحکیم سلطنت وتثبیت دیکتاتوری هم شده بود! ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ منبع:هزارستان/دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 642
<==================> بازدید امروز : 127
<==================> بازدید دیروز : 508
<==================> بازدید این هفته : 635
<==================> بازدید این ماه : 15580
<==================> بازدید کل : 805553
<==================>

بایگانی

Monthly Archives: دسامبر 2012

وقتی بدون سفارش،جهنم نمی رویم!

 

                           محمد ولی سهرابی اسمرود­_روزنامه نگار

پایش داغان شده بود. گلوله مچ پایش را سوراخ کرده بود. وقتی که راه می‌رفت، می‌لنگید. جوان به آن خوش قد و بالایی، حیف بود که لنگ بزند، به  او گفتم: از فلان دکتر وقت گرفته‌ایم تا پایت را عمل کند و از این وضعیت نجات پیدا کنی، دکتر قابلی است، به همه کس به این راحتی وقت نمی‌دهد.

لبخندی زد و پرسید: پس ایشان نمی‌توانند تمام مجروحان جنگی را عمل کنند! گفتم: نه! سرشان خیلی شلوغ است، تازه شما را هم با سفارش قبول کرده‌اند!

گفت: ایشان لطف کرده‌اند و قبول کرده‌اند، اما من قبول نمی‌کنم!

حالا که این ماجرای به ظاهر باور نکردنی! را در مورد یک رزمندة مجروح دفاع مقدس خواندید، بد نیست چند ماجرای باورکردنی! را هم قبل از ورود به بحث اصلی،‌ با هم مرور کنیم: ادامه مطلب

دانش آموختگان اسمرود