سخن هفته

تقلید! ********** ما عده ای ازجوانان آفریقائی وآریائی را چند ماهی به آمستردام،پاریس،لندن و...می بریم وبر می گردانیم.پس از چند روزی،بر آنان لباس اروپائی می پوشانبم واصطلاحات اروپائی رابه دهانشان می ریزیم واز محتویات فرهنگ خودی خالیشان می کنیم. آنگاه اینها شکل بلند گوی پوک و پوچی را می گیرند که ما باید به کشورهایشان باز گردانیم. آن وقت ما مرس می زنیم واینها مثل یک دره،مثل یک آب انبار،هرچه را که بگوئیم،بی آنکه معنایش رابفهمند،باز می گویند وانچه را بکنیم،در حد ادا در آوردن،می کنند ومی پندارند که خودشانند که می گویند و انجام می دهند! ********** سارتر>>دوزخیان روی زمین،اثرفرانتس فانون ********** منبع:شریعتی؛ازشک تایقین/احمدراسخی لنگرودی/نشر علم/تهران/1392

آمار سایت

افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 656
<==================> بازدید امروز : 255
<==================> بازدید دیروز : 587
<==================> بازدید این هفته : 2239
<==================> بازدید این ماه : 12695
<==================> بازدید کل : 838075
<==================>

بایگانی

محمد ولی سهرابی

غدیر…

     غدیر؛  فصلِ     وصل   

عید باشکوه ومبارک غدیر خم

فصلِ وصلِ امامت ونبوت

روز باشکوه عاشقی و ولایتمداری

هنگامه اعلام بیعت با برگزیده خاص خدا

عیدالله الکبر

بر تمامی مسلمین جهان

شادباش وخجسته باد.

==========================================

مسئله‌ غدیر، ورود نبی مکرم اسلام

در امر مدیریت جامعه است

‌مسأله‌ی غدیر و تعیین امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) به عنوان ولی‌امر امت اسلامی از سوی پیامبر مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم) یک حادثه‌ی بسیار بزرگ و پرمعناست؛ در حقیقت دخالت نبی مکرم در امر مدیریت جامعه است. معنای این حرکت که در روز هجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجرت اتفاق افتاد، این است که اسلام به مسأله‌ی مدیریت جامعه به چشم اهمیت نگاه می‌کند.

این‌طور نیست که امر مدیریت در نظام اسلامی و جامعه‌ی اسلامی، رها و بی‌اعتنا باشد. علت هم این است که مدیریت یک جامعه، جزو اثرگذارترین مسائل جامعه است. تعیین امیرالمؤمنین هم – که مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداکاری و عدل در میان صحابه‌ی پیغمبر است – ابعاد این مدیریت را روشن می‌کند. معلوم می‌شود آنچه از نظر اسلام در باب مدیریت جامعه اهمیت دارد، اینهاست. کسانی که امیرالمؤمنین را به جانشینی بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداکاری او برای حق و عدل، تردید ندارند؛ این مورد اتفاق همه‌ی مسلمین و همه‌ی کسانی است که امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاةوالسلام) را می‌شناسند. این نشان می‌دهد که جامعه‌ی اسلامی از نظر اسلام و پیغمبر، چه نوع مدیریت و زمامداری و حکومتی را باید به عنوان هدف مطلوب دنبال کند.

حضرت آیت الله خامنه ای

===========================================

علی(ع) محمد(ص) دیگر است!            

…علی (ع) مرد شمشیر و سخن و سیاست است. احساسی به رقت یک عارف دارد، و اندیشه‌ای به استحکام یک حکیم. در تقوا و عدل چندان شدید است که او را در جمع یاران – حتی در چشم برادرش عقیل – تحمل‌ناپذیر ساخته است. آشنایی دقیق و شاملش با قرآن، قولی است که جملگی برآنند.

شرایط زندگی خصوصی‌اش، زندگی اجتماعی و سیاسی‌اش و پیوندش با پیغمبر (ص) ، و به‌ویژه سرشت روح و عمیقی که در زیر احکام و عقاید و شعایر یک دین نهفته است و غالباً از چشم‌های ظاهربین پنهان می‌ماند، از نزدیک آشنا کرده و احساسش و بینشش با آن عجین شده است. وی یک وجدان اسلامی دارد، و این جز اعتقاد به اسلام است.

در طول ۲۳ سالی که محمد (ص) نهضت خود را در صحنه روح و جامعه آغاز کرده، علی (ع) همواره درخشیده، همواره در آغوش خطرها زیسته است و یک بار نلغزیده است. یک‌بار کمترین ضعفی از خود نشان نداده است.

آنچه در علی (ع) سخت ارجمند است، روح چندبعدی اوست. روحی که در همه ابعاد گوناگون و حتی ناهمانند قهرمان است. قهرمان اندیشیدن و جنگیدن و عشق ورزیدن، مرد محراب و مردم. مرد تنهایی و سیاست، دشمن خطرناک همه پستی‌هایی که انسانیت همواره از آن رنج می‌برد و مجسمه همه آرزوهایی که انسانیت همواره در دل می‌پرورد.

… علی (ع)؛ چه کسی می‌تواند سیمای او را نقاشی کند؟! روح شگفتی با چند بعد، مردی که در همه چهره‌هایشان به عظمت خدایان اساطیر است. انسانی که در همه استعدادهای متفاوت و متناقض روح و زندگی قهرمان است. قهرمان شمشیر و سخن، خردمندی و عشق، جانبازی و صبر، ایمان و منطق، حقیقت و سیاست، هوشیاری و تقوی، خشونت و مهر، انتقام و گذشت، غرور و تواضع، انزوا و اجتماع، سادگی و عظمت. انسانی که هست از آن گونه که باید باشد، و نیست.

در معرکه‌های خونین نبرد، شمشیر پرآوازه‌اش صفوف دشمن را می‌شکافد و به بازی ‌می‌گیرد. سیاه خصم همچون کشتزار گندم های رسیده در دم تیغ دو دمش بر روی هم می‌خوابد و در دل شب‌های ساکت مدینه همچون یک روح تنها و دردمند که از خفقان زیستن بی‌طاقت شده است و از بودن به ستوه آمده، بستر آرامش را رها می‌کند و در پناه شب – که با علی سخت آشنا و مأنوس و محرم است – از سایه روشن‌های آشنای نخلستان‌های ساکت حومه شهر، خاموش می‌گذرد و سر در حلقوم چاه می‌برد، و غریبانه می‌نالد. زندانی بزرگ خاک، عظمتی که در زیستن نمی‌گنجد. روح آزادی که سقف سنگین و کوتاه آسمان برسینه‌اش افتاده است و دم زدن را بر او دشوار کرده است.

او که از شمشیرش مرگ می‌بارد و از زبانش شعر؛ هم زیبایی دانش را می‌شناسد و هم زیبایی خداوند. هم پرواز‌های اندیشیدن را و هم تپش‌های دوست داشتن را. خون‌ریز خشمگین صحنه پیکار، سوخته خاموش خلوت محراب. او: ویرژیل «دانته» است، و رستم «فردوسی» است و شمس مولای روم و…

چه می‌گویم! مگر با کلمات می‌توان از علی (ع) سخن گفت؟! باید به سکوت گوش فراداد، تا از او چه‌ها می‌گوید؟! چه او با علی (ع) آشناتر است…! علی (ع) خود محمد (ص) دیگری است، و شگفت‌تر آن که: در سیمای علی (ع)، محمد (ص) را نمایان‌تر می‌توان دید.

==========================================

… غدیر می آید                         

صداى کیست چنین دلپذیر مى آید؟

کدام چشمه به این گرمسیر مى آید؟

صداى کیست که این گونه روشن و گیر است ؟

که بود و کیست که از این مسیر مى آید؟

چه گفته است مگر جبرئیل با احمد؟

صداى کاتب و کلک دبیر مى آید

خبر، به روشنى روز در فضا پیچید

خبر دهید: کسى دستگیر مى آید!

کسى بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست

به دستگیرى طفل صغیر مى آید

على به جاى محمد به انتخاب خد

خبر دهید: بشیرى نذیر مى آید!

کسى به سختى سوهان به سختى صخره

کسى به نرمى موج حریر مى آید

کسى که مثل کسى نیست، مثل او تنهاست

کسى شبیه خودش بى نظیر مى آید

خبر دهید که: دریا به چشمه خواهد ریخت

خبر دهید به یاران: غدیر مى آید

به سالکان طریق شرافت و شمشیر

خبر دهید که از راه، پیر مى آید

خبر دهید به یاران: دوباره از بیشه

صداى روشن یک شرزه شیر مى آید

خم غدیر به دوش از کرانه ها، مردى

به آبیارى خاک کویر مى آید

کسى دوباره به پاى یتیم مى سوزد

کسى دوباره سراغ فقیر مى آید

کسى حماسه تر از این حماسه هاى سبک

مرتضى امیرى اسفندقه

============================================

 

شیلش…

دکتر بسکی؛گاندی  وماندلای ما بود!

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

دکتر اذن الله آذر گشب اسمرود                                                   

با سلام، به بهانه یادی از دکتر بسکی مطلب زیر را خدمت تان ارسال می کنم، اگر مصلحت دیدید در بازه زمانیی که خودتان بهتر تشخیص می دهید لطف کنید در سایت پر بازدید آفتاب اسمرود منتشر کنید شاید مقبول افتد.

با سپاس فراوان

 

یادی از دکتر بسکی و طبیعت شیلش داغی

با سلام و خسته نباشید به محمد ولی عزیز؛ پرچم دار و پیشکسوت عرصه قلم؛

از مطالب جالب و مفیدی که در معرفی دکتر بسکی در سایت آفتاب همیشه تابان اسمرود مرقوم فرمودید بسیار فیض بردم. قطعاً سایر بازدیدکنندگان محترم سایت هم استفاده اکمل برده اند. دکتر بسکی یک انسان تحصیل کرده متخصص بود که با تشخیص درستی روی به ساده زیستی آورد و فردی واقعاً طبیعت دوست و طبیعت زیست بود. او برای احیای طبیعت زحمات زیادی کشید و ایثارهای زیادی کرد و دست از تمام  مادیات شست. او توانست با ساده زیستی در طبیعت و اجتناب از هر آسیبی به طبیعت و محیط زیست، الگوی دوستداران محیط زیست در ایران و جهان قرار گیرد.

شاید بتوان او را با انتخاب این سبک زندگی با آن درجه علمی که داشت در زمره عارفان وارسته قرار داد. او گاندی وار زیست و همانند ماندلا به صلح با طبیعت خدمت کرد.

به بهانه یادی از این بزرگ مرد طبیعت دوست گریزی به کربلا زده و یادی هم از شیلش داغی خودمان می کنیم و قطعه ای را که دو سه سال پیش تحت عنوان “شیلش داغیم” در وصف این کوه با عظمت اسمرود به زبان مادری سروده بودم را تقدیم اسمرودیهای عزیز و بویژه ترکی خوانهای اسمرود می کنم. امیدوارم در تجدید خاطرات شیرین کمک کند و مقبول بازدید کنندگان محترم سایت قرار گیرد.

 

                                        شیلش بابا        

شیلش داغیم ائل دایاقیم، سن نه صلابت له باخرسان

بو جیران باخیشیلا هامنی شوقه سالیر سان

 

شیلش داغیم سن نه گوزل کورکون تزه لیر سن

گوی نن گوللری نن سن لباسون الوان الیرسن

 

شاهین تکین اوستن آشاقا قالیپ باخرسان

دورونده نه وار، اولارا سن نظر سالیرسان

 

بولوت لارا یولداش سان، قار یاغیشا یاتاق سان

بلاغلارا، چایلارا، سرچشمه سن دایاق سان

 

اوت علفون یاغلی جا، چوخلی چوخلی دادلی جا

مال داوار اونی ییر، سوتی ورر بوللی جا

 

اوتون علفون اوسته گوشلار یووا سالارلار

بعضاً اونی اوشاقلار آختارشیب تاپارلار

 

او گوشلارین زحمتین بو اوشاقلار گورللر

جوجه لری بویوت جک نقدر زحمت چکللر

 

بو اولارا درس اولار، دست اول تجربه

اولار ایثار اوره شر، بودور اعلا تربیه

 

کهلیک اوچار یوردون نان سس دوشر دره لره

اغراق اولماسا اگر، سسی بَنظَر جت لره

 

کنگرلرون شیرین دی، یملیک لرون یملی

تره لرون چوخ لطیف، اوشگون لارون سویملی

 

ختمی گولون چوخ اصیل، کهلیک اوتون معطر

ناخوش اونی تا ییر، شفا اولار مقدر

 

تخته تخته ساری گول یاییلار سنون اوسته

بال چیبینین روزی سی تامین اولار پیوسته

 

شیلش داغیم، هر نه دیم سن گنده قدر سن

شوکت ده، صلابت ده، ساوالانا بَنظَر سن

 

سنون سخاوتون نن چوخلی بلاغلار آخار

قیزلار اونون سویی نان کوزه لرین دولدورار

 

بوینون بوران اوغلانا، نظر سالار بو قیزلار

ایستیللر بیر بیرین، اوین باشی باغلانار

 

تا واریدی بو واردی، عشق اولاری ساخلاردی

ملت بیری بیری نن محبت نن یاشاردی

 

افسوس یمک بیزلره، قویدوخ گتدیک غربته

افسوس یمک ائللره، ورگانی وردی سله

 

اوغلان لارون، قیزلارون سن نن اوزاخ دوشوبلر

آنا یوردون تاپ ماق، دومانلیقا دوشوبلر

 

ال اوزات اولدوزلارا، هدیه ور اوغلانلارا

الون اوزات گونی توت، تقدیم ائله قیزلارا

 

شیلش بابا، محبتون آرتریب دوروه ییق ائللری

سخاوتون چوخالدیب سن شاد ائله بیزلری

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

سلام دکتر آذرگشب عزیز
ممنون از لطف جنابعالی.مطلب مختصر ومفیدی که با تعابیر زیبا در وصف دکتر بسکی نوشته اید،وارتباط معنا دار طبیعت دوستی وطبیعت پرستی دکتر بسکی با ابیاتی که در رسای شیلش- نماد واسطوره طبیعت روستایمان وحکایت مردان وزنانی که در دامن این کوه اسطوره ای زیسته اند و… همه وهمه ،ما را رهسپار دیار خاطره ها کرد.سپاس از حس زیبایتان.

………………………………………………………………………………..

از حسن نظر و لطف شما سپاسگزارم. نظر دکتر بسکی در مورد شما هم باعث افتخار ما و اسمرودی هاست که یک جوان ادیب و خلاق از این دیار مدیر یک مجله وزین علمی بوده و هست.

 

بابا…

   بابابسکی؛از خاک تا افلاک   

*****************************************************

اشاره:سال ۶۶-۶۷،یک روز پاییزی،در دفتر کارم مشغول آماده کردن شماره جدید اطلاعات علمی بودم که از نگهبانی

تماس گرفتند،آقای بسکی نامی آمده و می گویند می خواهم سردبیر اطلاعات علمی را ببینم.یکی از همکاران خبرنگار را فرستادم که  به کارم برسم. همکارم برگشت وگفت:ایشان می گویند فقط باید سردبیر را ببینم.گفتم تشریف داشته باشند،یک ربع دیگر کارم تمام شود و….

۵دقیقه بعدحاج آقا دعایی زنگ زد که چند دقیقه ای بروم دفترش،رفتم،دیدم مردی قد بلند و لاغر اندامی نشسته 

 وآقای دعایی معرفی کردند که آقای دکتر بسکی هستند و از شما شاکی بودند که وقت ملاقات نداده اید و…

  دیگرخودتان ادامه ماجرا را با هم حل وفصل کنید.

دکتر بسکی گفت:فکر نمی کردم سردبیر اطلاعات علمی اینقدر جوان باشند. حقیقتا برای گفتن یک خسته نباشید جانانه وتشکر از شما وهمکارانتان این همه راه آمده ام.

مجله شما را می خوانم ودیده ام به مسائل محیط زیست خوب بها می دهید.بخصوص یک صفحه کامل رنگی

“در قاب طبیعت” را به این مهم اختصاص داده ایدو…

… این گپ چند دقیقه ای ،مقدمه ای شد برای گفتگوی دوساعته من ودکتر بسکی در دفتر مجله ،در باب محیط

زیست وپیرامون آن.

وقت ناهار بود،گفتم دکتر؛امروز موسسه، ناهار  کباب است و مهمان ما باشید.گفت:شرمنده؛من اصلا گوشت

نمی خورم،چون از اینجا می خواهم بروم دانشگاه تهران،اگر امکانش هست،یک نفر بفرستید ناهار مرا از خانه مان

بیاورد.با ماشن اداره یک نفر فرستادم و کنچکاو بودم دکتر بسکی ناهارش چیست؟!

دیدم داخل کیسه ای ،چند شیشه مرباست وداخل هرکدام مغز بادام،پسته،توت خشک،کمی هم میوه خشک شده.

به شوخی گفتم:دکتر؛وضع من هم خوب بود،گیاهخوار می شدم! با این مغز ها،چه حاجت به کباب خوردن هست؟!

با صدای بلند خندید وگفت:

پسرم،من در هر وعده نیم کیلو از این مغزها نمی خورم ،از هر کدام چند تا می خورم.

پس از ناهار ،از بخشهای مختلف موسسه اطلاعات هم بازدیدی داشت و باکلی تشکر از روزی که در موسسه اطلاعات گذرانده بود،مشتی مغز پسته روی میزم گذاشت وخداحافظی کرد ورفت واز آن پس،هر از چند گاهی ارتباط تلفنی   داشتیم که مطلع شدم دکتر بسکی برای همیشه با خاک،جنگل،درخت ودریا وهر آنچه خاکی است،خدا حافظی کرده وافلاکی شده است.روحش شاد.

با این خاطره از پیر طبیعت وجنگل،نگاهی به زندگی آن مرحوم داریم:

**********************************************************

غلامعلی بسکی یک گیاه‌خوار عاشق طبیعت بود. سال‌های زیادی را در دل طبیعت زندگی کرد و این ویژگی او باعث شد به چهره‌ای شناخته شده در محیط‌ زیست ایران تبدیل شود.

غلامعلی بسکی، معروف به «بابا بسکی» و از فعالان قدیمی و سرشناس محیط زیست، صبح روز چهارشنبه در بیمارستان بسکی گنبدکاووس در ۸۸ سالگی درگذشت. در این گزارش ۱۰ نکته از سبک زندگی خاص او را بخوانید.

اولین جرقه با یک بیماری

دکتر بسکی در سال ۱۳۴۹ به بیماری  عجیبی مبتلا شد که در ابتدا تصور پزشکان این بود که او دچار سرطان معده شده‌  است اما این چنین نبود. در واقع طبق اطلاعاتی که در سایت شخصی او منتشر شده است، بسکی در واقع میل غذا در او و افراط زیاد در خوردن گوشت باعث بروز چنین مشکل برای سلامتی او شده بود. به همین دلیل متاثر از جهان بینی دریافت شده او در آثار شاعرانی چون مولوی، حافظ و سعدی تصمیم گرفت به طبیعت پناه ببرد و خام‌ گیاهخواری را در پیش بگیرد. درباره خام‌خواری او باید توجه داشت که خام خواری از نظر او فقط نخوردن مواد غذایی پخته شده نبود، او از دوغ و شیر هم استفاده می‌کرد و صرفا گیاه‌خوار بود.

خداحافظی با شهر نشینی

یکی از اصلی‌ترین علت‌هایی غلامعلی بسکی از دهه‌ ۸۰ مورد توجه رسانه‌ها و صداوسیما قرار گرفت، سبک زندگی خاص او و علاقه زیاد او به محیط‌زیست و طبعیت بود. او در پس از اینکه در اولین قدم‌های خود زندگی شهرنشینی را وداع گفت، اموال خود را در تهران وقف عام کرد و ۳۵ سال در جنگل‌های گلستان زندگی کرد. تا جایی که بسکی صاحب ۵ باب منزل مسکونی در تهران، مشهد و یک مزرعه چند هکتاری با ۲۰۰ راس گاو شیری در شهرستان گنبد بود که همه آنها را وقف امور خیریه کرد.

گیاه‌خواری و خام‌خواری

یکی از علت‌هایی که باعث شده بسکی بیش از پیش در میان افکار عمومی به چهره‌ای شناخته‌ شده تبدیل شود، تاکید او به گیاه‌خواری و خام‌خواری بود. آن هم در روزهایی که گیاه‌خواری و الزامات آن هنوز برای عموم مردم به تعریف درستی نرسیده بود. او در یک سخنرانی درباره چرایی انتخاب گیاه‌خواری و خام‌خواری گفته بود: من بهترین واکنش سلامتی را با خام خواری گرفتم. گوشت می خوری باید منتظر بیماری های بدخیم هم باشی. روغنی که می خورید دو فرموله است. آبی که می خورید سرشار از کلر است و هوایی که از آن تنفس می کنید پر از دود و سرب است. من ۸-۷ مورد بیماری لاعلاج داشتم. برونشیت چرکین مسری که هرچند ماه یکبار تکرار می شد. سودا، بی خوابی، واریس پا، کلیت روده بزرگ، پروستات، آب مروارید چشم، دیسک کمر و بالا بودن اسید اوریک ام را با رژیم گیاهخواری و خام خواری و ورزش درمان کردم.

غلامعلی بسکی درباره رنگ لباسش که همواره سفید بود می‌گفت: رنگ سفید لباسی که بر تن می‌کنم نشانه‌ صلح است.

برنامه غذایی بسکی

غلامعلی بسکی درباره رنگ لباسش که همواره سفید بود می‌گفت: رنگ سفید لباسی که بر تن می‌کنم نشانه‌ صلح است، صلح انسان با طبیعت، صلح انسان با حیوانات، صلح انسان با گیاهان و صلح انسان با تمام مخلوقات خداوندی. او درباره برنامه غذایی خود می‌گفت«غذای من سال ها است که فقط غلات، حبوبات، میوه، سبزی و خشکبار خام است. صبح ها چای سبز می خورم و چند حبه سیر و بعد هم برای اینکه دهانم بوی سیر ندهد دارچین می خورم. وعده بعد یا میوه و سبزی خام می خورم یا حبوبات. حبوبات را چند ساعت در آب خیس می کنم تا نرم شود بعد استفاده می کنم. ترکیب ۳ قاشق جو، ۳ قاشق گندم و ۳ قاشق شلتوک هم چیز خوبی است، آنها را داخل آسیاب می ریزم تا پودر شوند بعد با عسل مصرف می کنم. »

بی اعتقادی به زباله

«من زباله ندارم. من خام خوار هستم و همه اجزای میوه و سبزی را اگر فاسد و خراب نباشد می خورم. پوست گردو و بادام زمینی و پیاز و… هم که زباله نیست. دفن می کنم تا به خاک تبدیل شود. پلاستیک هم استفاده نمی کنم. از کیسه پارچه ای استفاده می کنم و اگر هم پلاستیک باشد با آب می شویم و مجدداً استفاده می کنم»

به اندازه غذا بخورید

او در مراسمی که در تهران برای تبدیل شدن خانه وقفی‌ اش به خانه محیط‌زیست برگزار شده بود خطاب به حاضران گفت: عزیزان من، فرزندان من، به آن اندازه که نیاز دارید بخورید امروز ثابت شده بین کم خوری و طول عمر رابطه مستقیم وجود دارد و من در طول زمان از این مسئله بهره بردم و در بدنم آزمایش کردم.

زندگی با فقر و قناعت

«با قناعت و فقر زندگی کنید بهتر از اینکه خودتان را به مقام و زر و زور بفروشید. به تمام تمناهای غیرمشروع باید نه گفت. عاشقم من برفن دیوانگی، شیرم از فرهنگ و از فرزانگی … من عاشق خدا و طبیعت او هستم و از این همه حرص و ولع آدم ها برای جمع کردن مال و منال در حیرتم. مولانا می گوید: در بهاران کی شود سرسبز سنگ. خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ. »

عدم استفاده از شوینده‌ها

«در روز دو وعده هم بیشتر غذا نمی خورم. ضمناً من نه به بقالی میرم، نه به نانوایی یا قصابی و نه کوپن از دولت می گیرم! نه کلفت و نهنوکر میخوام! کاملاً خودکفا هستم. من حتی از صابون هم استفاده نمی کنم! من عقیده دارم سه چیز، خورشید، آب و خاک پاک کننده هستند. من هر روز بعد از ورزش زیر دوش سرد میرم و حسابی خودم رو تمیز می کنم. چرا صابون بزنم؟ صابون قلیایی هست و PH پوست بدن به اسیدی تمایل داره. این هست که من با استفاده نکردن صابون، محیط زیست پوستم رو به هم نمی زنم. من بعد از حمام گرفتن حسابی پر انرژی هستم. مثل همین الان! میخوای همین حالا ۱۰۰ تا شنا جلوت برم ببینی؟ »

مزرعه دکتر بسکی

او در دهه پایانی زندگی خود اقدام به تاسیس مرزعه در حوزه کشاورزی کرد و محصولاتی مانند گندم، خیار، گوجه، بادمجان، انگور باغ زیتون، لیمو، انواع نشای گیاهان دارویی وخوراکی، انوع های گل های باغچه و گل های آپارتمانی و انواع سبزیجات را کشت می‌کرد. او همچنین در حوزه‌های اجتماعی اقدام به تأسیس بیمارستان و زایشگاه دکتر بسکی، تأسیس مدرسه تیز هوشان استان گلستان و خانه ریاضی استان گلستان و سرای گاندی (تیز هوشان فقیر در روستاها) کرد.

مرگ به دلیل کهولت سن

او در سال ۱۳۴۵ بیمارستانی را در شهرستان گنبد کاووس راه‌اندازی کرد که مورد توجه اهالی آن منطقه قرار گرفت و به دلیل داشتن بخش زایمان خانواده‌های گنبدی در سال‌های اخیر کودکان خود را در این بیمارستان به دنیا آورده‌اند.علت درگذشت او به دلیل کهولت سن و بیماری‌های ریوی بوده است. پدر طبیعت ایران از پنج سال پیش به دلیل سکته مغزی ابتدا در بیمارستان و سپس در منزل بستری و تحت مراقب بوده، اما از ۱۶ آبان امسال به دلیل مشکلات تنفسی به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان بسکو ئ در گنبدکاووس منتقل شده است.  بر اساس اطلاعیه دفتر مؤسسه سبزگامان دکتر بسکی، پیکر «بابا بسکی» بعدازظهر روز جمعه در روستای تنگراه به خاک سپرده خواهد شد.

******************************************************

نشان…

      نشان تسلیم       

ادامه مطلب

آدُز…

   …آدُز دُشمز دیلیمدن   

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

     الله بخش عسگری اسمرود     

ادامه مطلب

خبر نگار…

خبر نگار؛حنجره ای برای فریاد جامعه

ادامه مطلب

تسلیت

تسلیت به خانواده محترم قلی زاده

ادامه مطلب

گذر…

      گذر از خاطرات                     

**********************************************************

             رحمان ستاری اسمرود                            

ادامه مطلب

یاد…

یادی از یک معلم خوب

ادامه مطلب

سخن…

ازدروغ تا حقیقت!

ادامه مطلب

دانش آموختگان اسمرود