سخن هفته
{دانا ترین!} ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ من از همه معاصرانم داناترم زیرا تنها خود می دانم که چیزی نمی دانم! ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ بایزید بسطامی ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 577
<==================> بازدید امروز : 262
<==================> بازدید دیروز : 442
<==================> بازدید این هفته : 2674
<==================> بازدید این ماه : 7030
<==================> بازدید کل : 692497
<==================>
بایگانی

وقتی از جنگ حرف می زنیم…

 

به بهانه هفته دفاع مقدس

                                                                                                                                               محمد ولی سهرابی اسمرود

سید عباس سجادی ـ شاعر معاصر ـ سروده:

وقتی

بغض‌آلود

از جنگ حرف می‌زنم

می‌خندی

تو جنگ را شنیده‌ای

ما دیده‌ایم

  حتماً ضرب‌المثل «شنیدن کی بود مانند دیدن» را هم بارها شنیده‌ایم. اما حکایت جنگ و ۸ سال دفاع مقدس، ناگفته‌ها و ناشنیده‌های فراوانی دارد که معمولاً با آنچه تاکنون در قالب فیلم، کتاب و نوشته در نشریات دیده و شنیده‌ایم، کمی متفاوت است و یا علی‌‌رغم تلاش‌ هنرمندان و نویسندگان، کمتر به این زوایا پرداخته شده است، از جمله:

۱ـ حکایت شور و شیدایی جوانان و نوجوانان برای حضور در صحنه‌های نبرد، در قالب نیروهای مردمی بسیج و سپاه، در کنار نیروهای مسلح دیگر، بدون شک، ناشی از حلقة اتصالی بود که به برکت دم مسیحیایی و روح بلند حضرت امام، در وجود  همه بروز و ظهور یافته بود و حس تحسین‌برانگیز لزوم صیانت و پاسداری از انقلابی که بیشتر از یک سال از عمر آن سپری نشده بود، آن چنان در تار و پود مردان و زنان این مرز و بوم تنیده شده بود که برخلاف دیدگاه و نظر گروهی از افراد و جریان‌های خاص، هیچ انگیزه و محرکی جزپاسداری ازانقلاب ، باعث بسیج همه نیروهای مسلح برای دفاع تمام قد از انقلاب و تمامیت ارضی این کشور نبود.

  واضح‌تر بگویم، در مقاطعی از جنگ تحمیلی و یا دوران پس از دفاع مقدس، گروهی اندک و افرادی، دانسته یا ندانسته می‌گفتند، یا می‌گویند که خیلی‌ها برای بهره‌مندی از حقوق و مزایای جنگ، به جبهه‌ها می‌رفتند. آن‌هایی که جنگ را دیده‌اند، می‌دانند که در هیچ مقطعی از دفاع مقدس، نه کسی سودای کسب مال و جاه و مقام از میدان عظیم نبرد را داشت که زمینش با انواع مین‌های دشمن فرش شده بود و آسمانش با بمب‌افکن‌های مجهز همه ابرقدرت‌ها و جلوی چشمانت با لوله‌های توپ و تانک و مسلسل، و نه هیچ عقل سلیمی می‌پذیرفت که کسی دنبال چنین سودای خیالی باشد و نه در عالم واقعیت چنین بازار مکاره‌ای در دوران دفاع مقدس برای بهره‌مندی کسی ایجاد شده بود.

  یکی از بستگان نزدیک ما تعریف می‌کرد که من همیشه با این ذهنیت به اعزام‌ها و حضور نیروها در جنگ نگاه می‌کردم که حتماً افراد کیسه‌ای برای خود دوخته‌اندکه فوج فوج و لشکرلشکر از شهرها و روستاها عازم جنگ می‌شوند. این ذهنیت زمانی برایم خوب ملموس شد که نیمه‌های جنگ، شغل و سرمایه‌ام را از دست دادم و با همان دیدگاه سوداگرانه از جنگ، بارها و بارها تصمیم گرفتم که عازم جبهه شوم تا از این وضعیت نجات پیدا کنم و عاقبت نتوانستم خودم را راضی کنم که به هوای بهره‌مندی از مال و مقامی، پای در راه جنگ بگذارم.

  هر وقت چنین هوس کاسبکارانه‌ای در ذهنم نقش می‌بست، صحنه‌های غرش توپ و تانک و صدای بمب‌افکن‌های دشمن، جنازه‌ی بی‌سر و دست دو طرف درگیر و … در ذهنم نقش می‌بست. در دل، به ‌آن‌هایی هم که به خیال من برای پول و مقام به جنگ رفته بودند، درود می‌فرستادم و عزمشان را تحسین می‌کردم! زیرا به این نتیجه رسیدم که حتی به سودای مال، در عالم خیال هم در جبهه‌های جنگ حاضر شدن، دل شیر می‌خواهد که این سودا هرگز با ترسی که از جنگ داشتم برایم محقق نشد!

   ۲ ـ در یک محفل خانوادگی، رزمنده‌ای از دوران دفاع مقدس خاطرات شیرین و خنده‌داری از حضور یک ساله عمر خود در جبهه‌های جنگ تعریف می‌کرد که برای نوجوانان، جوانان و کسانی که جنگ را تجربه نکرده بودند، جالب و شنیدنی بود.

آن‌ها باورشان نمی‌شد که بسیجی ۱۶ ساله گردان کمیل، پوتین فرمانده گروهان را با تعویض بند رنگی یک هفته پوشیده و فرمانده روحش از قضیه خبردار نشده است، جوانان تعجب می‌کردند وقتی می‌شنیدند که اعضای گروهان حبیب بن مظاهر، یک شب، قبل از عملیات پیراهن تازه فرمانده را در یک بازی سرکاری «بیا برویم مشهد» مثل الک، سوراخ سوراخ کرده بودند.

   آن‌هایی که جنگ را شنیده‌اند، شاید این باور برایشان سخت باشد که رزمندگان ما حتی در لحظات شیرین دعا و نیایش هم از شوخی و سر به سر گذاشتن با همرزمان خود مضایقه نمی‌کردند و در اوج عبادت و اخلاص، به اقتضای سن جوانی، از همه فرصت‌ها و موقعیت‌ها، برای خلق شادی استفاده می‌کردند.

  اینها را گفتم تا تأکید کنم که برخلاف برداشت عموم و آن‌هایی که صرفاً جنگ را شنیده یا از جنگ شنیده‌اند، مردان جنگ فقط زاهد شب و شیر بیشة نبرد نبودند، بلکه مثل هرکس دیگری، خلق و خوی انسان‌های معمولی پشت جبهه را داشتند و با همان چاشنی اعتقاد راسخ به دفع تجاوز دشمن و اطاعت از ولی‌ فقیه زمان، با تمام وجود و با روحیه‌ای مثال‌زدنی، جنگ ۸ ساله را به سرانجام مطلوب رساندند.

  ۳ـ جنگ ناخواسته، خانمان‌سوز و فرصت‌سوز برای ما بود و از طرف دیگر، نعمتی برای کشور ما. خانمان‌سوز از اینکه، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تمام توان و نیروی کشور صرف دفع تجاوزی شد که این امکانات و توان، می‌توانست مرهمی بر زخم‌ها و عقب‌ماندگی کشورمان باشد و نیرو و توان جوانان پرشور انقلابی، در جهت ساختن کشور صرف شود.

آنچه در گفته‌ها، نوشته‌ها و فیلم و سریال‌های تلویزیونی، نوشته و نمایش داده شده، جوانان اسلحه بر دوش در صحنه نبرد یا در حال دعا و نیایش و نماز شب‌خوانی در پشت جنگ بوده است، درحالی که در این جنگ، توانمندترین، باسوادترین، کارشناس‌ترین و زبده‌ترین نیروهای تحصیل‌کرده دانشگاهی ، در گمنامی و بی‌نام و نشانی، در پشتیبانی جنگ و جهاد آنچنان کارهای خارق‌العاده‌ای انجام داده‌اند که کمتر از آن‌ها گفته شده و یا به تصویر کشیده شده است.

   جنگ، از این نظر هم برای ما ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر بود، چرا که نیروهای خلاق، خوش‌فکر و باتوان فنی مهندسی و تفکر نظامی بالا را در این جنگ تحمیلی از دست دادیم.

  نمی‌خواهم بگویم که تمام نیروهای درگیر در جنگ نخبه و تحصیلکرده بودند و اهل فن، ولی به جرأت می‌توان گفت که اکثریت نیروهای نظامی، انتظامی، سپاهی و بسیجی دفاع مقدس که در رده‌های فرماندهی رده بالا و میانی بودند و یا در ستادهای پشتیبانی فنی جنگ و جهاد، نیروهای نخبه، پرتوان و خلاق و عموماً برتر در رشته‌های تحصیلی مختلف در دانشگاه‌ها.

این نیروها هرچند با تمام قوا در جنگ ۸ ساله منشأ کارهای خارق‌العاده شدند و به برکت حضور آن‌ها و تمامی نیروهای درگیر در جنگ، سرافرازانه جنگ را به پایان بردیم، اما اگر این نیروها را در جنگ تحمیلی از دست نمی‌دادیم، یقیناً حضور باصلابتشان در امتداد مسیر پرتلاطم انقلاب اسلامی، می‌توانست گره‌گشای خیلی از کارهای سخت ما در بحران‌های ایجاد شده توسط دشمنان انقلاب باشد.

  در حقیقت برنامه‌ریزی دشمن برای تحمیل جنگ ۸ ساله، رسیدن به همین مقصد و مقصود بود که نیروهای کاری انقلاب را که عموماً جوانان انقلابی پرشور و باسواد بودند، در جنگ فرسایشی از ما بگیرد، همچنانکه با گلچین خیلی از نیروهای خوش‌فکر دینی، فرهنگی، سیاسی و علمی ما در اوایل انقلاب و سال‌های اخیر، بغض فروخفته خود را با ترور وحشیانه آن‌ها نشان دادند، غافل از اینکه انقلاب اسلامی با همه فراز و نشیب‌ها و بی‌مهری‌های دشمنان، استوار و نستوه در راهی که قافله‌سالاران انقلاب، شهدای جنگ تحمیلی و رهبری ترسیم کرده است، گام برخواهد داشت.

  در هفته دفاع مقدس یاد و نام شهدای سرافراز جنگ را گرامی می‌داریم و به رزمندگان، جانبازان و خانواده‌های صبور ایثارگر که مرهون همت بلندشان هستیم، عاشقانه درود می‌فرستیم.

 

One Response to وقتی از جنگ حرف می زنیم…

  • یعقوب سهرابی اسمرود says:

    سلام.به تعبیر نیما یوشیج یاد بعضی از نفرات روشنم میدارد این ناچیز گمنام به لخاظ صباوت و صغر سن تا الی الابد توفیق حضور در جبهه های جنگ تحمیلی را از دست دادهام ولی یاد شهدا حقیقتا روشنمان می دارد شرعا فقها عقلا انسانا وجدانا پاسداشت یاد و نام شهدا که از عزیز ترین سرمایه خویش مایه گذاشتند برما فرض لایتخلف هست . شهدا شمع محفل بشریتند و تا اخرالزمان قابل معامله با هیچ چیز نیستند و به کسانی که دانسته یا نادانسته امروزه به این ارزشهای ناب می تازند انها را کم رنگ جلوه دهند می گوییم: شب پره گر وصل افتاب نخواهد از رونق افتاب نکاهد بر ارواح طییبه همه شهدای اسلام و ایران بالااخص شهدای اسمرود(شهید محرم اسدیان شهید نجف اللهیاری شهید صیقت سهرابی) فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود