محمد ولی سهرابی اسمرود
… بنا میکنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن. مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشمهای قشنگش بوده؟ مگر شما اصلاً اباالفضل را دیدهاید و میدانید چشمش چگونه بوده؟ قد رشید که خیلی در دنیا هست. ورزشکارهای زیبایی اندام که خیلی هستند.
مقام معظم رهبری-حضرت آیت الله خامنه ای
یاد دوران کودکی به خیر، محرم که میشد، مسجد روستای اسمرود رنگ و بوی دیگری میگرفت، نخست زنان و دختران روستا چند روز مانده به محرم، فرش، گلیم، جاجیم، پالازو… را که حاصل دسترنج خودشان بود و به عشق امام حسین(ع) بهترین آنها را تقدیم آستانهاش کرده بودند، تمیز میکردند، آب و جارو میزدند، سماور برنجی بزرگ و قدیمی را با استکان و نعلبکیهایی که گویی چایی خوردن با آنها برای اهالی روستا شیرینی و حلاوت دیگری داشت، آمادة پذیرائی از میهمانان میکردند.
مردان روستا تنها علم چوبی مسجد را که سالهای سال از گذشتگان به یادگار مانده بود و برای همه تقدس ویژهای داشت، با پارچة سیاه جدید آماده میکردند برای دستجات سینهزنی و زنجیرزنی. چند بیرق سیاه کوچک هم برای کودکان روستا با پیشانی بند سیاه آماده میشد. پیراهنهای سیاه مخصوص که یک سال در صندوق چوبی مسجد انتظار چنین روزهایی را میکشیدند، توسط ریش سفیدان روستا، روز اول محرم در بین عزاداران توزیع میشد، فانوسهای نفتی مخصوص دستجات عزاداری برای بیرون از مسجد آماده میشدند، منبر چوبی مسجد که عمرش چندین برابر عمر پیرمردان روستا بود، با چند قالیچه و گلیم خود روستا تزیین میشد و آنگاه یک پارچة مشکی بزرگ روی آن را میپوشاند و… .
همة دار و ندار و اسباب و لوازم عزاداری روستای اسمرود خلاصه میشد در همانهایی که نوشتیم. امّا وقتی صف سینهزنی اهالی شکل میگرفت و کربلائی قنبر، مشهدی سبزعلی، مشهدی عوض، مشهدی رستم، مشهدی علیرضا، مشهدی فیضالله، قربان، صورت، بهارعلی، نوروز، یدا…، افضل و… لباس مخصوص سینهزنی را به تن میکردند،شور عجیبی در جمعیت حاضر به وجود میآمد، آنها ریشسفیدان و بزرگان روستا بودند و وقتی پیشقدم میشدند، میانسالها، جوانان و نوجوانان دیگر حال و هوای دیگری مییافتند. ریش سفیدها صف اوّل بودند و بقیه هم به ترتیب حلقة سینهزنی را تکمیل میکردند و وقتی حاج برات – مداح روستا در وسط حلقة عزاداری کتاب قدیمیاش را دست میگرفت و میگفت: بر شمر پلید لعنت، بر هواداران یزید لعنت و… و عزاداران با صدای بلند (بیش لعنت) میگفتند، شور حسینی در مسجد روستا آغاز میشد. نه از بلندگو و اکو برای حاج برات خبری بود و نه از پروژکتور، کُتل چند متری، ساز و دهل و… امّا وقتی دستهای کربلائی قنبر بالا میرفت و بر سینه فرود میآمد و جمعیت یکصدا فریاد میزدند: «حسینیم وای، حسینیم وای» گوئی صحنة کربلا و روز عاشورا در وجود همگان مجسم میشد و چه اشکی میریختند عزاداران حسینی و چه حالی میبردیم ما کودکان حاضر در مراسم و چه حسرتی میخوریم برای همان روزها که دیگر تکرار نمیشود.
سالهاست که پایتخت نشینی اجباری، توفیق حضور در چنان جمعی، با چنان حال و هوایی و با چنان شور و شعوری را از حقیر سلب کرده است.
وقتی وارد هیأت مذهبی و مساجد میشوی، با دسته و گروه عزاداران در محله، کوچه و خیابانی همسفر میشوی، ادوات و تجهیزات دستجات عزاداری را میبینی، اصل قضیه فراموشت میشود! یا باید محو تماشای علم و کتل عظیم الجثهای شوی که ۷ الی ۸ نفر برای حمل آن اسیرند، یا مواظب پردة گوشت باشی که از نواخته شدن بر طبلهای بزرگ ژاپنی و کرهای و… تمام وجودت را مینوازد و میلرزاند!
گوئی بیشتر هم و غم عزاداران و بزرگان هیأتها رفته رفته متوجّه سروسامان دادن به همین ابزاروآلات جانبی است تا غنا بخشیدن به روح عزاداری. اگر دقیق شوید، گاهی تعداد افرادی که اسیر حمل و نگهداری این ابزار هستند، برابر و گاهی بیشتر از تعداد سینهزنان و زنجیرزنان است!
اگر به این صحنههای دیدنی، برخی مداحیهایی که دانسته یا ندانسته به حادثة عاشورا و قضایای آن شاخ و برگ و وصلههای ناجور میچسبانند را نیز اضافه کنید، شما هم جای من باشید، حتماً صحنههای فراموش نشدنی عزاداری دوران کودکی روستائیان را با آن توصیفات و توضیحات به یاد خواهید آورد و حسرت چنان روزهایی را خواهید خورد.
عدهای میگویند اگر در قضیة محرم، تاسوعا و عاشورا فقط به حقیقت و ماوقع اکتفا کنیم و صحت و سقم واقعه را بیان کنیم، برای جنبه حزنانگیزی قضیة کربلا چیزی باقی نمیماند به جز (قتلالحسین بکربلا فییوم عاشورا عطشاناً مظلوما).
نمیدانم این چه توجیهی است برای بیان شورانگیزترین حادثة تاریخ شیعه که اگر به واقعیات آن با دید کارشناسی پرداخته شود، هیچ نیازی به حاشیه رفتن و گریز زدن به غیرواقعیات نیست. رهبر انقلاب ـ حضرت آیتا… خامنهای چه زیبا تبیین کردهاند همین قضیه را:
«بنازم تفکر انقلابی شورانگیز شیعی را و مکتب آموزش فداکاری و جهاد و شهادت را که در چنین حادثهای که برای همه تلخ است، یک غوغای شور و شعف در دل شیعیان به وجود میآورد».
معلم شهید ـ دکتر علی شریعتی هم در این زمینه دیدگاه جالبی دارند:
«شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگ پیروزی بوده است که دامنة فتوحاتش در سطح جامعه، در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟ حسین(ع) با شهادت (یدبیضا) کرد، از خون شهیدان (دم مسیحائی) ساخت که کور را بینا میکند و مرده را حیات میبخشد… اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که شهادت جنگ نیست، سیاست است؛ سلاح نیست؛ پیام است؛ کلمهای است که با خون تلفظ میشود.»
به تعبیر مرحوم شریعتی، وقتی رخدادی در عمق اندیشه و احساس افرادی ریشه بدواند، تنها یک تلنگر و اشاره به واقعیات حادثه کافی است تا ذهنها را به عمق واقعه ببرد و حتی حزن و اندوه را نیز در دل و جان دلدادگان ائمه و اهلبیت(ع) بنشاند و دیگر نیازی به بازیچه گرفتن عواطف و احساسات مردم، با توسل به هر لطایف الحیلی نیست، حتی اگر به قصد ایجاد حزن و اندوه و گریاندن جمعی باشد. شاید شما هم سخنرانی رهبر انقلاب در نمازهای جمعة سالهای قبل و یا دیدارهای مردمی ایشان در ایام محرم را دیده و شنیدهاید، وقتی به ذکر مصیبت میرسند، با ذکر واقعیات تاریخی عاشورا، بدون توسل به حاشیه، چنان صحنههای بدیع و جالبی را ترسیم میکنند، که هر کس با توجه به مکنونات قلبی خود، واقعیات را آنچنانکه بوده مجسم میکند و یا چنان تحت تأثیر فضای محزون واقعه قرار میگیرد که تنها اشک میتواند تسلیبخش دل او باشد و بس. در مقابل ،محافل و مجالسی را میبینیم و مداحیهایی را میشنویم که از هر نمایشی و هر وسیلهای برای متأثر کردن دیگران بهره میگیرند، غافل از اینکه نه خود بهرهای میگیرند و نه دیگران و نه حتی امام حسین(ع)!
حسن ختام اینکه: مراسم عزاداری ماه محرم فرصتی است برای بیان حقیقت تاریخ در همة زمانها و همة مکانها، نه پرداختن به افسانهها و حاشیههای دور از متن و تحریفهای وحدتشکن و دشمنطلب.
اگر عزاداری ما به سبک سنتی و دستهجمعی برگزار شود، اگر مطالب دور از شأن و عزت اهلبیت و ائمه و امام حسین(ع) و یارانش در مجالس و محافل بازگو شود، اگر آفتهای دخیل در مراسم و عزاداریها شناسایی، ریشهیابی و ریشهکن شود، اگر سر علمکشی کل نگذاریم و علم و کتل و ضبط و اکو ملاک فخر و فخرفروشی هیأتمان نشود، اگر معتقد باشیم که یکی از پیامهای عاشورا و امام حسین(ع) یکپارچگی و وحدت بوده و در هر کوی و برزنی خیمه و تکیه و… بنا نکنیم، اگر از عزاداریها به عنوان فرصت سیاسی برای رسیدن به مقصد و مقصودمان بهره نبریم، اگر بپذیریم شهادت هنر مردان خداست و خوب مردن هم هنر بزرگی است که امام حسین(ع) و یارانش از این هنر به خوبی برخوردار بودند، خواهیم پذیرفت که ما هم به وظیفة زینبی خود برای پیامرسانی این حادثة تاریخی به خوبی عمل کردهایم. اگر چنین شد، راز تکرار هر سالة محرم و عاشورا و حماسة درخشان حسینی برای همیشه در بین نسلهای ما جاودانه خواهد ماند تا بدین طریق روحیة ظلمستیزی هم در گذر زمان گم نشود، چرا که همة واقعیت قیام اباعبدا… در ظلمستیزی آن حضرت خلاصه میشود.
منبع:جوانان امروز- ماهنامه موسسه اطلاعات- دیماه۸۶- سخن سردبیر
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین.ضمن تسلیت و تعزیت ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان و ۷۲ تن از یاران باوفای آن حضرت خدمت مجموعه مدیریتی سایت وزین “افتاب اسمرود “جمیع اسمرودیهای ولایتمدار در اقصی نقاط ایران و همه ازادیخواهان عالم.
در تایید فرایشات مقام معظم رهبری و مطالب ارزشمند مدیر محترم سایت در اسیب شناسی عزاداری امام حسین، باید افزود فوکویاما_ اندیشمند و اسلام شناس ژاپنی الاصل مقیم امریکا در کتاب ارزشمند “پایان تاریخ” :تشیع دو بال دارد۱:مهدویت ۲:عاشورا، با دلی اکنده از غم و انده باید گفت واقعیت این است که امروزه این دو بال بیشتر از انکه توسط دشمنان اسلام و تشیع مورد هجمه قرار گرفته باشد، توسط خود ما به عنوان شیعه حسین مورد هجمه قرار گرفته است.امام صادق می فرمایند:کونو لنا زینا و لا تکونو علینا شینا ” {مایه ابروی ما باشید نه مایه ابروریزی ما}در خصوص مهدویت همین بس که امروزه انقدر عرفانهای کاذب در جامعه رشد کرده که عده ای در روز روشن ادعای مهدویت و رویت مدام و مستمر امام عصر میکنند!!!! تا جاییکه در لایحه جدید قانون مجازات اسلامی این قبیل مسایل جرم انگاری شده است.و در خصوص عاشورا هم بسان قطره ای از دریای اقدامات دون شان بعضی شیعیان نا اگاه باید به موارد زیر اشاره کنیم.
*به تعبیر معلم شهید- شریعتی امروز ما انسانها که مظاهر جهل و نااگاهی تعصب هستیم بر حسین و زینب که مظاهر عزت و حیات و شرف و ازادگی هستند، می گرییم و به نظر این ناچیز امام حسین نیازی به این نحو از عزاداری ما ندارد.
*واقعیت این است از ماست که بر ماست مهمترین اسیبی که نهضت حسینی را در طول تاریخ تهدید کرده و می کند. حسین نشناسی ماست.شناخت شناخت باز هم شناخت معرفت معرفت باز هم معرفت .لازمه محبت معرفت هست.پس به قول سهراب سپهری:چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.
عزیزان بیایید “کونو لنا زینا” باشیم نه “و لا تکونوعلیناشینا”و در پایان بیتی از اقبال لاهوری”ایرانی ترین خارجی و شیعه ترین سنی”{تعبیر از دکتر شریعتی هست}: دیدن دگر اموز شنیدن دگر اموز مانند صبا خیز و وزیدن دگر اموز.خدایا ما را ان ده که ان به .به امید توفیق حسین شناسی همه شیعیان.عزیز و سرافراز باشید.