خوانندگان نکتهسنج حتماً حضور ذهن دارند که من بیشتر بحثها ونوشته هایم را عموماً به مباحث اجتماعی، رفتارهای اجتماعی ناصواب، خلقیات بدایرانیها و بایدها و نبایدهای زندگی فردی و اجتماعی خودمان اختصاص میدهم. درنوروز هم ناپرهیزی نکردم و تصمیم گرفتم به جای سخن از بهار و طبیعت دلانگیز بهاری گفتن، به موضوع مهم سبک زندگی ایرانی خودمان و بایدها و نبایدهای پیرامون آن بپردازم.
اوایل سال ۹۱، مقام معظم رهبری در جریان سفر به استان خراسان شمالی، ۲۰ سؤال کلیدی در خصوص آسیبشناسی سبک زندگی ایرانی مطرح کردند که تأمل و تفکر در پیرامون هر کدام از ۲۰ سؤال مطرح شده، گویای واقعیات تلخ و گزندهای برای همه ما و جامعه ماست و تلنگری به ذهنمان که پاسخ منطقی به هر یک از سوالات، میتواند گرهگشای خیلی از نابسامانیها، نامهربانیها، قانونمداری، رعایت حقوق فردی و اجتماعی و … در جامعه ما باشد. برای بحث کلی در این زمینه، ضروری است متن ۲۰ سؤال رهبری را نخست مرور کنیم:
۱ـ چرا فرهنگ کار جمعی در ایران ضعیف است؟
۲ـ چرا در روابط اجتماعی، حقوق متقابل رعایت نمیشود؟
۳ـ چرا در برخی مناطق، طلاق زیاد شده است؟
۴ـ چرا در فرهنگ رانندگی، انضباط لازم رعایت نمیشود؟
۵ـ الزامات آپارتماننشینی چیست، آیا رعایت میشود؟
۶ـ الگوی تفریح سالم کدام است؟
۷ـ آیا در معاشرتهای روزانه، همیشه به هم راست میگوییم؟
۸ـ دروغ چقدر در جامعه رواج دارد؟
۹ـ علت برخی پرخاشگریها و نابرابریها در روابط اجتماعی چیست؟
۱۰ـ طراحی لباسها و معماری شهرها، چقدر منطقی و عقلانی است؟
۱۱ـ آیا حقوق افراد در رسانهها و در اینترنت رعایت میشود؟
۱۲ـ علت برور بیماری خطرناک قانونگریزی در برخی افراد و بعضی بخشها چیست؟
۱۳ـ چقدر وجدان کاری و انضباط اجتماعی داریم؟
۱۴ـ توجه به کیفیت در تولیدات داخلی چقدر است؟
۱۵ـ چرا برخی حرفها و ایدههای خوب، در حد حرف و رویا باقی میماند؟
۱۶ـ ساعات کار مفید در دستگاهها چرا کم است؟
۱۷ـ چه کنیم ریشه ربا قطع شود؟
۱۸ـ آیا حقوق متقابل زن و شوهر و فرزندان در خانوادهها کاملاً رعایت میشود؟
۱۹ـ چرا مصرفگرایی، برای برخی افتخار شده است؟
۲۰ـ چه کنیم تا زن هم کرامت و عزت خانوادگیاش حفظ شود و هم بتواند وظایف اجتماعی خود را انجام دهد؟
قبل از ورود به بحث، یادآوری این نکته را ضروری میدانم که بخش زیادی از سبک زندگی هر ملتی، حاصل انباشت تجربیات تاریخی یک ملت است که سهم دولتمردان در قرون و اعصار، حداقل ۵۰درصد است و من در شماره پیشین مجله، در نوشتهای با عنوان «دغدغههای مردم حماسهآفرین کی تمام میشود؟» به نقش و سهم دولتمردان در بسترسازی نابهسامانیهای زندگی ایرانیها پرداختهام و در اینجا فقط به وظیفه، نقش و کارکرد افراد، به عنوان شهروند در آسیبشناسی سبک زندگی، با توجه به سوالات مطرح شده رهبری میپردازم:
ـ ما ایرانیها، عموماً در گفتارمان تذکر نکات اخلاقی موج میزند، اما در عمل، کمتر این تذکرات اخلاقی در زندگی فردی و اجتماعی ما بروز و ظهور مییابد. یعنی ما موعظهگران بیعمل خوبی هستیم!
ـ ما ایرانیها، از امکانات، دارایی، استعداد و خلاقیتهای خود عموماً برای فخرفروشی به همنوعان استفاده میکنیم و تبع این خصلت، به ندرت به فکر کار ماندگار ملی و جهانی هستیم و با کار پردردسر تولید و سرمایهگذاری برای بهرهمندی در درازمدت، میانه خوبی نداریم، یعنی بیشتر به فکر خویشیم!
ـ ما ایرانیها، بر خلاف خیلی از شهروندان دیگر ملل، کمتر به فکر افزایش ثروت ملی، در سایه تلاش فردی هستیم و دوست داریم با کمترین تلاش، بیشترین نفع مادی را ببریم؛ درست برعکس دیگرانی که سالها و قرنها، نسل در نسل کوشیدهاند، تا توانستهاند با عبور از هفتخوان رستم، ضمن کسب اعتبار ملی، درآوردگاه جهانی نیز به جایگاه ممتازی برسند. یعنی تنبلی اجتماعی گریبانگیر ماست.
ـ ما ایرانیها، با الگوبرداری ناشیانه فرهنگ غربی ـ که البته همه این فرهنگ هم بد و ناصواب نیست، زاویه نگاهمان را تغییر دادهایم تا به خواست آنها، زیاد بخوریم، مصرف بیش از نیاز داشته باشیم، چاق بشویم و سپس به دستور آنها، دوباره خرج کنیم تا لاغر شویم و خوشاندام. یعنی ما مقلدان بی تجربه و چشم و گوش بسته خوبی برای دیگران هستیم.
ـ ما ایرانیها، به مدد فرهنگ غلط الگوی مصرف، تمام همت و توان خود را صرف کمیت زندگی خود میکنیم و در این گیرودار، کیفیت زندگیمان، فدای خواستههای بیشمار و گاهی دست نیافتنی میشود. یعنی علیرغم داشتن خیلی از ادوات و لوازم زندگی، فرصت لذت بردن از همین زندگی را نداریم و دائم از این وضع ناراضی هستیم و برای خرید آسایش بیشتر و بیشتر، آرامش خود را به حراج میگذاریم!
ما ایرانیها، خواسته یا ناخواسته، اسیر فناوری نوین روزگارمان شدهایم که در ذاتش خللی نیست، اما گویی فناوری دارد بر ما حکومت میکند و این حکومت، هرچند رفاه برایمان به ارمغان میآورد، اما غافل از این که برای رسیدن به این رفاه، رنج بیشماری را باید تحمل کنیم، یعنی ما اسیر دست ساختههای خودمان ـ البته خودمان نه، دیگران شدهایم.
ـ ما ایرانیها، به تعبیر رهبر انقلاب اسیر «ذلت تقلید» فرهنگ غیر شدهایم و معمولاً نکات منفی فرهنگهای بیگانه را با زندگی خود عجین میکنیم، اما آموزههای مثبت زندگی ملتهای دیگر، از جمله کار مفید اجتماعی، رعایت قوانین، حقوق شهروندی، تلاش برای تعالی جامعه و پیشرفت کشور و … کمتر در فرهنگ ما فرصت ظهور مییابند. یعنی اصولاً مقلدان خوش ذوقی نیستیم!
ـ ما ایرانیها، در نابهسامانیهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و … نقش خودمان را معمولاً کمرنگ میبینیم و هرگز مایل به تغییر سبک کار، زندگی و فرهنگ خود نیستیم و در مقابل، همیشه نقش دولتمردان را در بروز چنین وضعیتی پررنگتر میبینیم. یعنی به ندرت میپذیریم که خود ما هم نقش بسیار برجستهای داریم و باید خودمان را تغییر دهیم و روشمان را اصلاح کنیم تا جامعه اصلاح شود.
ـ ما ایرانیها، برای عدم رعایت قوانین، مرز جغرافیایی نمیشناسیم، برای شمال شهر و جنوب شهری، بالانشین و پاییننشین، «شهر ما، خانه ما نیست» شهر وخیابانهای آن فقط برای جولان دادن ماشینهایمان است و ریختن زباله در آن، از وظایف همه ما. یعنی همه ما نظافت خیابانهای شهرمان را وظیفه شهرداری میدانیم!
ـ ما ایرانیها، در جامعهای زندگی میکنیم که در بلبشوی رانت و رانتخواری، پارتیبازی، رابطه و … دوست داریم یک شبه صاحب مال و ثروت شویم، اما مثل همه تازه به دوران رسیدهها، فرهنگ زندگی با ثروتهای بیدردسر را نداریم. یعنی شخصیتمان در سایه ثروتهای رنج نبرده، رنگ میبازد، چرا که لیاقت چنین شخصیت کاذبی را نداریم.
ـ ما ایرانیها، …
اگر بخواهیم فهرستی از خصلتهای ما ایرانیها را بنویسیم، سخن به درازا میکشد . حسن ختام کلام را به یک نمونه عینی در جامعه اختصاص میدهم که مشتی از نمونه خروار میتواند باشد:
در یک برنامه رادیویی، از مخاطبان سؤال شده بود: «شهر یا روستای رویایی شما چه ویژگی دارد؟»
پاسخ اکثریت مخاطبان برنامه رادیویی مشترک بود، از جمله:
ـ شهر رویایی من دارای آسمان آبی، خیابانهای تمیز، با درختان سرسبز است.
ـ شهر رویایی من ماشینهای تکسرنشین ندارد، مردمانش با هم مهربان هستند و از وسایل نقلیه عمومی استفاده میکنند.
ـ شهر رویایی من دارای خانههای ویلایی، با حیاط پر از درختان میوه، مردمان لبخند برچهره، شهر بدون دود و بوق و … است.
در میان پاسخهای بیشمار شنوندگان، تنها یک پاسخ از یک جوان ۲۴ ساله قابل تأمل بود. او گفت: پاسخ همه شنوندگان شما را در مورد شهر یا روستای رویایی شنیدم، اما به نظر من، همه ما از این نکته غافلیم که «شهر رویایی را مردمان رویایی میسازند.»
هدف از این مقدمه چینی و متن و حاشیه رفتن در مورد سبک زندگی ایرانی، بایدها و نبایدهای رفتارهای اجتماعی و …، رسیدن به این نقطه مشترک بود که:
برای نیل به جامعه آرمانی و رسیدن به مدینه فاضله، مجموعه ۲۰ سؤالی که رهبری مطرح کردهاند، میتواند الگوی مناسبی برای ترسیم نقشه جامع سبک زندگی ایرانی باشد، به شرط ایـن که تکتک مــــا ایرانیها، خودمان را مخاطب پرسشهای رهبری بدانیم و برای زندگی در یک شهر و کشور رویایی، خودمان نیز رویایی فکر کنیم و به رویاهایمان در عمل، جامه عمل بپوشانیم.