سخن هفته
{دانا ترین!} ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ من از همه معاصرانم داناترم زیرا تنها خود می دانم که چیزی نمی دانم! ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ بایزید بسطامی ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^ تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 577
<==================> بازدید امروز : 252
<==================> بازدید دیروز : 442
<==================> بازدید این هفته : 2664
<==================> بازدید این ماه : 7020
<==================> بازدید کل : 692487
<==================>
بایگانی

جغرافیای شادمانی ما چرا محدود است؟

                                    محمد ولی سهرابی اسمرود

 

 

در حکایتی از گلستان سعدی می‌خواندم:

پیاده‌ای سرو پا برهنه، با کاروان حجاز از کوفه به در آمد و همراه ما شد و معلومی نداشت. خرامان همی می‌رفت و می‌گفت:

نه به استر بر سوارم، نه چو اشتر زیر بارم

نـه خداوند رعیت، نـه غـلام شـهریارم

غم موجود و پریشــــانی معدوم ندارم

نفسی می‌زنم آسوده و عمری می‌گذارم

وقتی حکایت را می‌خواندم، با خود گفتم: اولاً حکایت است، نه واقعیت! ثانیاً زمان پابرهنة بی‌غم حکایت سعدی کجا و دغدغه‌های بی‌شمار انسان قرن ۲۱ کجا؟! امّا در کمال ناباوری، وقتی نتیجة نظرسنجی یک مؤسسة بین‌المللی را در مورد محل زندگی شادترین مردم جهان خواندم، به دغدغه‌های مشترک انسان‌ها برای احساس شادمانی، فراتر از زمان و مکان پی بردم:

مؤسسة گالوپ در یک نظرسنجی، از مردم ۱۴۸ کشور جهان پرسیده است:

ـ آیا روز گذشته، به خوبی استراحت کرده‌اند؟/  آیا با آن‌ها با احترام رفتار شده؟/ آیا زیاد لبخند زده و خندیده‌اند؟/ آیا چیز جدیدی یاد گرفته یا کار جالبی انجام داده‌اند؟/ آیا در روز گذشته احساس شادمانی کرده‌اند؟

به نظر شما مردمان کدام کشورها با توّجه به سؤالات مطرح شده، همای سعادت را بالای سر خود احساس کرده و شادمانی را قرین زندگی خود دانسته‌اند؟ کشورهای اروپائی ، آمریکا، مردم کشورهای لم داده به دلارهای نفتی حوزة خلیج فارس، ژاپنی‌ها که بالاترین امید به زندگی را دارند، کانادائی‌ها که به میزان بالای تحصیلات دانشگاهی‌شان می‌نازند، یا قطری‌های مرفه بی‌درد!، که بر پایة شاخص‌های بالای زندگی، در ثروتمندترین کشور جهان زندگی می‌کنند، خود ما ایرانی‌های متمدن و با فرهنگ چطور؟!

برخلاف حدس و گمان من و شما، فقط کانادایی‌ها با دست و دل بازی! توانسته‌اند رتبة یازدهم جدول مردمان شاد جهان را از آن خود کنند و ۷ رتبة برتر جدول متعلق به کشورهایی است که از نظر شاخص‌های متداول زندگی مناسب، وضعیت خوبی ندارند. ۷ کشوری که مردمان آن‌ها، علی‌رغم شاخص پایین زندگیشان، جغرافیای شادمانی‌شان وسیع‌تر و گسترده‌تر است، عبارتند از:

۱ـ پاناما ۲ـ پاراگوئه ۳- السالوادور ۴ـ ونزوئلا ۵ـ ترینیداد و توباگو ۶ ـ تایلند ۷ـ گواتمالا که هفت کشور، در آمریکای لاتین قرار دارند و رتبه‌های بعدی هم به ترتیب، متعلق به: ۸ ـ فیلیپین ۹ـ اکوادور ۱۰ـ کاستاریکاست.

معیار خوشبختی این مردمان خوشبخت، از نظر خودشان و بدبخت از نظر آمار و شاخص‌های اقتصادی چیست؟ شهروند گواتمالایی که چندین دهه است جنگ‌های ویرانگر داخلی را تجربه می‌کند و شاهد بالاترین آمار قتل در کشورش است، چرا خود را در ردیف شادترین مردم جهان جا داده است؟ این کشور که از نظر شاخص پیشرفت انسانی سازمان ملل، وضعیتی مشابه عراق دارد، چگونه در ردیف هفتم کشورهای شاد و برعکس، عراق، در ردیف سوّم از آخر این نظرسنجی است؟ یکی از دلایل شاد بودن گواتمالایی‌ها را از زبان شهروند این کشور بخوانیم که مشت، نمونة خروار است:

«مردم ما با یکدیگر دوستانه رفتار می‌کنند، همیشه لبخند می‌زنند و به رغم مشکلاتی که داریم ، طبیعتی زیبا، ما را در میان گرفته که به ما اجازه می‌دهد، از همة مشکلات، دور شویم»

بر پایة این گزارش، غمگین‌ترین و ناراحت‌ترین مردم دنیا در یکی از مرفه و منظم‌ترین کشور دنیا که براساس شاخص‌های معتبر جهانی، یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای دنیاست ـ سنگاپور زندگی می‌کنند. البته در کنار سنگاپور؛ کشورهایی چون آلمان و فرانسه با کشور آفریقائی سومالی، خانة چهل و هفتم و پایانی جدول شادمانی را پر کرده‌اند. شاید بتوان چنین نتیجه گرفت:

کشورهای مرفه با یدک کشیدن شاخص‌های رفاه و برخورداری از ثروت، مردمی به شدت غمگین و کشورهای کمتر توسعه‌یافته، عموماً شادی را از رگ گردن به خود نزدیکتر می‌دانند و گاهی نیز غرق این شادی هستند. مردم کشورهای فقیر، اما شاد آمریکای لاتین، شاید بدون درک علمی شاخص زندگی بهتر، و نه تنها بر پایة شاخص‌های مادی، بلکه بنا بر کیفیت زندگی که برای خود متصور هستند، خوشبخت‌ترین و شادترین مردمان دنیا هستند، زیرا:

ـ مردم اغلب این کشورها عادت دارند علی‌رغم نحوة سخت و خردکننده زندگی، بر چیزهای مثبتی چون دوستان، خانواده و مذهب تمرکز ویژه‌ای داشته باشند.

ـ شهروند آمریکای لاتین، با وجود ناراحتی از افزایش جرم و جنایت در شهر و دیار خود، به خاطر داشتن خانواده خوب، خوشحال است.

ـ شهروند کارائیبی با اینکه از مشکلات زندگی حرف می‌زند، امّا از اینکه کشورش سرشار از منابع طبیعی خدادادی فراوان است، خوشحال است و احساس خوبی دارد!

ـ مرد خوشبخت یکی از سرزمین‌های خوشبخت دیگر معتقد است: «ما دوست داریم جشن بگیریم، غذای خوب بخوریم و تا جایی که می‌توانیم خوب زندگی کنیم.»

ـ از نظر یک پاراگوئه‌ای ـ از کشورهای شاد دنیا؛ «شرایط سخت اقتصادی، دلیلی برای ناراحتی نیست، زندگی کوتاه است، اگر ثروتمند هم باشی، باز هم مشکلاتی هست، ما باید بخندیم!»

در مقابل؛ نظر یک شهروند سنگاپوری که کشورش بسیار مرفه و جزو پیشرفته‌ترین‌هاست و در پایان جدول شادمانی است را هم بخوانیم:

«ما مثل سگ کار می‌کنیم و چندر غاز حقوق می‌گیریم، به سختی فرصت پیدا می‌شود که به تعطیلات برویم، یا حتی استراحت کنیم، چون همیشه باید به فکر فردا باشیم، به فرصتی که تمام می‌شود و قرار ملاقاتی که داریم، اینجا به سختی بین زندگی و کار، تعادل برقرار می‌شود»!

حکایت شهروند سنگاپوری، وصف حال ما ایرانی‌هاست. البته اگر پرسشگران مؤسسة گالوپ سؤالات مربوط به رضایت از زندگی را از شهروندان ایرانی می‌پرسیدند، پاسخی به مراتب کوبنده‌تر، دندان‌شکن و ناامیدانه‌تر از شهروند سنگاپوری دریافت می‌کردند، چرا؟

ـ به قول دکتر فربد فدائی ـ روانپزشک؛ ما ایرانی‌ها، مثل خیلی از ـ نه، خیلی؛ مثل بعضی از شهروندان ملل دیگر، تصورمان در زندگی این است که مثل دوران کودکی، هرچه طلب می‌کنیم، توسط دیگران برای ما مهیا شود و اگر چنین نشد، از زمین و زمان شاکی می‌شویم.

 از اینکه مدرسه می‌رویم، کار می‌کنیم، قبض آب و برق می‌پردازیم، در صف مترو، اتوبوس، نان و … هستیم، به دید و بازدید و سفر می‌رویم، در ترافیک خیابان می‌مانیم، دنبال کارهای اداریمان هستیم، قسط‌های متنوع خانه، ماشین موبایل خود را ماه به ماه می‌پردازیم و … احساس خوشی نداریم و یا احساس خوشبختی نمی‌کنیم! گوئی از دوران کودکی و شیرخوارگی فاصله نگرفته‌ایم و مادر دوران کودکیمان تبدیل شده به: آموزگار، استاد، رئیس، همسر، راننده اتوبوس، نانوا،  کارمند، شهردار، مدیرکل، وزیر، نماینده مجلس، رئیس جمهور و … که هر لحظه در ناکامی‌های ما شریک جرم هستند؛ نه شریک جرم، بلکه عامل اصلی همة ناکامی‌ها! چرا که بیشتر اوقات، اصلاً خودمان را دخیل در نابه‌سامانی‌ها و ناکامی‌های زندگیمان و یا زیاده‌خواهی‌های تمام نشدنی زندگیمان نمی‌دانیم.

ـ رضایتمندی که سرمایة بزرگ اجتماعی هر قوم و ملّتی است، متأسفانه در کشور ما، رفته رفته به کالایی کمیاب تبدیل می‌شود. ما ایرانی‌ها، مثل خیلی از آدم‌های کشورهای دیگر، البته کمی تا قسمتی، بیشتر از آن‌ها، همیشه دنبال بیشتر و بیشتریم، که البته حقمان است. امّا شرایط اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعة ما، همیشه انگیزه و عطش بیشتر داشتن، به فکر آینده بودن و فراتر از نیاز، کالا و مایحتاج زندگی خریدن و انبار کردن را در وجود ما شعله‌ور نگه داشته و به تبع آن، تشویش، اضطراب و نگرانی، مرتب در وجود ما و سراسر زندگی‌مان چون اختاپوس چنگ انداخته است.

ظریفی می‌گفت: یکی از نشانه‌های عدم رضایت ما ایرانی‌ها از وجود ذی‌وجود خدادادیمان این است که هیچ وقت رضایت کامل ما را در پی نداشته است. بیشترین آمار عمل زیبائی چهره ـ خصوصاً بینی، نشان بارز از عدم رضایت ایرانی‌هاست و دغدغه‌های بی‌شماری که برای تغییر چهرة خدادادی خود بر زندگیمان سایه افکنده است. نگرانی و تشویش ذهنی که جوانان خصوصاً دختران و مادران ایرانی برای عمل زیبائی بینی دارند، شاید کمتر از دغدغة جوانان کشورهای دیگر در مورد تحصیل و ازدواج و … نیست و هزینه‌هایی که از قبل این دیدگاه بر خانواده‌ها تحمیل می‌شود، بار گرانی است بر بارهای سنگین و کمرشکن زندگی تا دلهره و اضطراب دیگری بر انبوه دل‌نگرانی‌های خانواده‌های ایرانی اضافه و در عوض، شادی و نشاط را از ما دور کند.

تا دفتر این بحث به پایان نیامده، لازم است اقرار کنم که تا اینجا من یکطرفه به قاضی رفته‌ام و آن روی سکه را هنوز رو نکرده و نگفته‌ام که همة تقصیرها برای عدم وجود نشاط اجتماعی در جامعة ایرانی و شاد نبودن تک‌تک ایرانی‌ها، ناشی از زیاده‌طلبی، بیشتر خواستن، بیشتر جمع کردن و … نیست و سهم شرایط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حاکم بر جامعة ما و همچنین عدم مدیریت صحیح دولتمردان، برای سامان‌بخشی به امور رفاهی مردم و کاستن از بار روانی اندوختن برای روز مبادا، بیشتر از روحیة زیاده‌خواهی و سیری‌ناپذیری شهروندان ایرانی است که فعلاً جای بحث سهم سردمداران حکومت، دولتمردان و … در این مقوله نیست و این موضوع را می‌گذاریم به وقت دگر! فعلاً در مذمت خلقیات خودمان حرف می‌زنیم و من، مثل خیلی از شماها، معتقدم بخش زیادی از درگیری‌های ذهنی، تشویش‌ها، نگرانی‌ها، عدم وجود شادمانی و نشاط فردی و جمعی در زندگی تک‌تک ما، در دستان خود ماست.

چرا برخلاف شخصیت حکایت گلستان سعدی، ما غم موجود و پریشانی معدوم زیاد داریم و نفسی آسوده نمی‌زنیم؟ نگوئیم مگر زمانه، زمان سعدی است که بتوانیم در هیاهوی خردکننده زمانه، قامت راست کنیم و آسوده نفسی بزنیم؟ بله، می‌توانیم، به شرط اینکه:

ـ به قول دالایلی لاما ـ برنده صلح نوبل ۱۹۸۹، به این باور برسیم که شادی و رضایتمان را نباید در بیرون از خودمان جستجو کنیم.

ـ خواسته‌ها و توقعاتمان را با توجه به توانائی‌ها و تلاش خود ترسیم کنیم.

ـ همچون دهه‌های پیشین، به داشته‌های اکنون خود قانع باشیم و از زندگی لذت ببریم.

ـ خیلی از اسباب و انگیزه‌های زندگی چون: خانواده و فرزندان سالم، تندرستی، دوستان صالح، عدم نیاز به دیگران، عزت، آبرو، مورد وثوق دیگران بودن و … بتوانند شور زندگی ما را برای زیستن شادمانه، دوچندان کنند.

ـ قبول این واقعیت که خیلی از حواشی بازدارنده و منفی زندگی، خارج از حیطة اراده و توان من و شماست و نباید نیرو و توان خود را بیهوده صرف غلبه بر این ناملایمات ناخواسته بکنیم.

ـ از کمترین، کوچکترین و پیش پا افتاده‌ترین اتفاقات مثبت زندگی، لذت ببریم، چرا که شاید همین لحظات اندک خوب و خوش، ممکن است فردا دیگر به سراغمان نیاید و به قولی: دم را باید غنیمت شماریم.

ـ گاهی هم به مادران دوران بزرگسالیمان که می‌توانند همسایه، کارمند اداره، راننده، نانوای محل، نماینده مجلس، مدیرکل، وزیر، رئیس اداره، رئیس‌جمهور و … باشند فرصت خطا و لغزش بدهیم که آن‌ها هم بشری از جنس خودمان هستند و در صورت عدم دستیابی به خواسته‌هایمان ـ هرچند بر حق و مقبول، زمین و زمان را با عدم کامیابی خود، از دم شمشیر نگذرانیم.

ـ کامیابی‌های زودگذر و موفقیت‌های به ظاهر کوچک را غنیمت شماریم که زندگی مجموعه‌ای از همین لحظات است.

ـ آینده‌نگر باشیم، اما نه به بهای فدا کردن ایام خوشی که هم‌اینک می‌توانیم سپری کنیم.

ـ از مقایسه کردن‌های بی‌مورد بپرهیزیم که بخش بزرگی از نابه‌سامانی‌ها و دغدغه‌های پایان‌ناپذیر زندگی ایرانی‌ها، ناشی از همین دیدگاه است و در خیلی از موارد، باعث گرفتاری‌های ناخواسته.

ـ اندازه گلیم، پایمان را دراز کنیم، روش زندگی اقوام، دوست، همسایه و … ملاک و شاقول زندگی ما نباشد تا خارج از توان جسمی و مالی، بکوشیم دقیقاً مثل آن‌ها و یا بهتر از آن‌ها زندگی کنیم. زندگی خوب و تلاش برای رسیدن به ایده‌آل‌ها، لازمة زندگی است، اما نباید خودکشی کنیم که دقیقاً مثل فلانی زندگی کنیم.

ـ قبول کنیم بعضی‌ها حقشان است بهتر از من و تو زندگی کنند، زیرا فکرشان بهترِ از ما کار کرده، بیشتر از ما زحمت کشیده‌اند، حاصل فکر و تلاش چندین سالة خود را درو می‌کنند، پس لازم نیست ما هم بدون هیچ تلاشی، برای مثل او زندگی کردن، خوشی‌های اندک فعلی‌مان را هم فدای رقابت بی‌فایده بکنیم.

ـ بعضی‌ها حقشان نیست، زحمت نکشیده‌اند، یکشبه به آب و نوایی رسیده‌اند، تلاش و توانائی‌شان کمتر از من و شما بوده و هست، اما برخوردار از ناز و نعمت هستند، با خوش‌بینی به تقدیر و ارث و میراث و … واگذاریم و الا جستجو و تفحص در زوایای پیدا و پنهان زندگی این افراد، حاصلی برای رونق زندگی من و شما نخواهد داشت.

ـ گاهی اوقات روش زندگی نسل‌های گذشته را هم مرور کنیم که چرا با داشته‌های اندک و حتی نداشته‌های خود، چنان شور و شوقی در زندگی‌شان بود که حد نداشت. با اندک لوازم ضروری زندگی و در سایة سلامتی روح و جسم و تلاش توأم با امید، لذتی در زندگیشان موج می‌زد که در وصف نگنجد. اما خانواده ایرانی، اینک با وجود بهره‌مندی از امکانات فراوان زندگی، گاهی به خاطر رسیدن به ایده‌آل‌های بهتر و دست نیافتنی، آنچنان خود را اسیر خواسته‌های تمام نشدنی کرده است که اصل زندگی را فراموش کرده و حاصلش آن شده که اکثریت ما دل خوشی از وضعیت زندگیمان نداریم و به تبع آن، جایگاه مناسبی هم در میان مردمان شاد این جهان پهناور نداریم.

حسن ختام اینکه: نگوئید در این اوضاع پرشر و شور و بلبشوی اقتصادی و گرانی افسار گسیخته، فلانی می‌گوید خود (ما) متهم ردیف اول هستیم و حکومت مبرا از هر عیب و نقص، نه؛ جرم دولتمردان در به وجود آمدن چنین وضعیتی، سنگین‌تر از جرم (ما)ست، اما آنچه در حیطة اختیار (ما)ست، می‌توند راه‌گشای خوبی برای برون رفت از این وضعیت باشد، یعنی بپذیریم برای رضایت از زندگی، شادمانه زیستن و دوری از تشویش‌های زندگی ماشینی، تغییر روش برای ساده زیستی، مناسب‌ترین گزینه است و بس. به امید آن روز

 

    منبع:ماهنامه جوانان امروز- نشریه فرهنگی واجتمائی روزنامه اطلاعات-شماره بهمن- سخن سردبیر

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود