سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت

افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 88
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 88
<==================> بازدید این ماه : 267
<==================> بازدید کل : 2006240
<==================>

بایگانی

اسمرود

خیالهای شیرین کودکی…/نوشته ی:ذوالفقار ستاری اسمرود

         

 ……………………………………………………………………………………………………………….     

  دوباره بهار با هزاران ناز وافسون  از راه می رسدودست مشاطه گر طبیعت ،هنرمندی خود را به جلوه گذاسته است ومرا به خیالهای شیرین کودکی ام فرا می خواند، به همان دوران که سمند تیز پای اروزوهایم به هی کوچکی از تاخت می ایستاد وبه سهم کوچکی از خوردن وپوشیدن رنگین قانع می شد.
نوروز ،این حقیقت نشاط انگیز روزگار ،حقیقتا برای ماروزهای شاد وزیبایی در پی داشت ،ان چنانکه با تمام وجودلمسش می کردیم، از انتظار شیرین روز شماری گرفته تا چیدن مقدمات ساده کودکانه (اوردن گون واولمز)برای برپایی اتش ودر نهایت روزرویایی نوروز که به جمع صمیمی می گفتیم ومی خندیدیم وبه بازیهای کودکانه روزگار غم وغصه را به سخره می گرفتیم.
  امدن نوروز برای ما که در شهر به درس وتحصیل مشغول بودیم رنگ دیگری داشت  چرا که هم به فراغت از درس ومدرسه ومحدودیت های ان ،وهم به رفتن به آغوش گرم روستا ودیار هم بازیهای عید می انجامید.          ده روز مانده به عید، اسباب ووسایل را جمع می کردیم وبه انتظار می نشستیم که مجوز تعطیلات صادر شود وبه محض فرارسیدن روز موعود، به هر وسیله خودمان را به ارسین چایی می رساندیم. رود همچون سردار پیروزمی خروشید ورجز می خواند، چرا که غول زمستان را به عقب رانده بود ولشگر سرما را تاررومار کرده بود، به هزار زحمت می گذشتیم، دل به کوه وبرف می سپردیم ،خستگی راه رابه امید روزهای خوش به جان می خریدیم .کوله بارهرکسی به اندازه خودش ساده بود؛ شلوارداکرون تازه وکاموای رنگین ویک جفت کفش شادانپوروجوراب سفید  وشاید یک کیلو ترب که به هدیه گذاشته بودند.

  به روستا که می رسیدیم ،از فردا بازیها شروع می شد که همه می دانید روز عید ازنفری ۲۰تومان کمتر وبیشتر جمع می کردیم ، یک نفر مامور جمع کردن یک قاشق روغن  ودیگری  یک پیاله برنج ویک عدد تخم مرغ ودونفر مامور رفتن به محمود اباد که از تنها مغازه انجا  یک کیلونخود وکشمش و یک قوطی شکلات بخرند که در نهایت از ان خرید ۴عدد شکلات ویک استکان نخودوکشمش به نفری می رسید وبقیه را هم خود می دانید  ومقایسه کنید زرق وبرق هایی که امروزه نه تنها شادی نمی آورند، بلکه تنها ارمغانشان اضطراب است واسترس ووشایدکل سهم بشر از تمدن وپیشرفت امروزی، خزیدن در کنج تنهایی وافسردگی که با وجود تمام امکانا ت ، احساس خوشبختی  نمی کند.

………………………………………………………………………………………………………………

*با این متن وخاطره زیبا از آقای ستاری،با یاد خوش دوران کودکی،به استقبال چهارشنبه سوری می رویم ، به امید اینکه بخت همه ایرانی ها_خصوصا اسمرودیهای عزیز، به زلالی آب قایالی بولاخ وجین دره باشد که اسمرودیهاپس از مراسم چهار شنبه سوری ،صبح زود برای چشم روشنی وشگون،حتما یکی دو بار از روی آب رودخانه می پریدند.

معجزه ی سرخ

محمد ولی سهرابی اسمرود

 

بنا می‌کنند از چشم و ابروی آن بزرگوار تعریف کردن. مثلاً قربون چشمت بشم! مگر چشم قشنگ در دنیا کم است؟ مگر ارزش اباالفضل به چشم‌های قشنگش بوده؟ مگر شما اصلاً اباالفضل را دیده‌اید و می‌دانید چشمش چگونه بوده؟ قد رشید که خیلی در دنیا هست. ورزشکارهای زیبایی اندام که خیلی هستند.

                                                                                                                                     مقام معظم رهبری-حضرت آیت الله خامنه ای   

                         

                        

 

یاد دوران کودکی به خیر، محرم که می‌شد، مسجد روستای اسمرود رنگ و بوی دیگری می‌گرفت، نخست زنان و دختران روستا چند روز مانده به محرم، فرش، گلیم، جاجیم، پالازو… را که حاصل دسترنج خودشان بود و به عشق امام حسین(ع) بهترین آنها را تقدیم آستانه‌اش کرده بودند، تمیز می‌کردند، آب و جارو می‌زدند، سماور برنجی بزرگ و قدیمی را با استکان و نعلبکی‌هایی که گویی چایی خوردن با آنها برای اهالی روستا شیرینی و حلاوت دیگری داشت، آمادة پذیرائی از میهمانان می‌کردند. ادامه مطلب

اعتیاد هم جوانی می کند!

ادامه مطلب

عکسهای سومین سفر اسمرود

گزارش کامل این سفر و حاشیه های آن با عنوان”…روستای خودمان” دربخش اخبار سایت آمده است .قبل از دیدن عکسها،توصیه می کنم نخست گزارش سفر را بخوا نید.
با تشکر از آقای شهرام فتح اللهی اسمرود
*با پوزش از اینکه به دلیل حجم بالای عکسها،دانلود عکسها زمان براست.
ادامه مطلب

تقدیم به جانبازان

بسمِ‌اللهِ‌الرَّحمنِ‌الرَّحیْم

سخن سردبیر

محمّدولی سهرابی‌اسمرود

در ستایش ایثار
این نوشته به بهانه گفت وگو با مهندس تورج جعفری نوده خلخال به عنوان سرمقاله مجله جوانان امروز نوشته شده است. ادامه مطلب

یاد نامه شهیدمحرم اسدیان اسمرود

زندگی نامه شهید محرم اسدیان اسمرود

انتظار سخت

بسیار سخت بود مسأله‌ی تولد و زایمان و همیشه مانند کابوسی بود که بر فضای خانه سایه می‌افکند. نبود امکانات، فقر مطلق، زندگی روستایی، دور بودن از شهر، همیشه نوزاد و مادر را هنگام زایمان تهدید به مرگ می‌کرد. با همه‌ی این نگرانی‌ها، خانواده با امید به خدا چشم به راه تولد نوزادی بودند که شادی را به زندگی‌شان به ارمغان ‌آورد. انتظار به سر آمد و عنایت الهی شامل حالشان گردید و در اولین روز فصل پاییز دلهای اهل خانه بهاری گشت و دومین فرزند پسر خانواده در اول مهر ماه سال ۱۳۴۱ در روستای اسمرود ـ خلخال پا به عرصه‌ی عالم خاکی گذاشت و ترنم دلنشین و توحیدی اذان و اقامه در گوش‌هایش طنین‌انداز شد و جان پاک‌ کودک با آب توحید و نبوت و امامت تطهیر گردید.

ادامه مطلب

عینعلی بابا

بسم الله الر حمن الرحیم

اشاره:آنچه خواهید خواند،گذر ونظری است بر شرح حال وکرامات بنده وار سته وعارف مسلکی به نام “عینعلی بابا” که با توجه به تاریخ شفاهی،نسل به نسل،بر سر زبانهاست.هرچند در آینده اطلا عات و خواندنی وشنید نیهای بیشتری در این باره خواهیم نوشت ،اما از کرامات شیخ ما همین بس که همه ساله تمام اسمرودیهای سراسر کشور به مناسبتهای مختلف،و به عشق این بنده پاک خدا ،درمکان پر از صفا ومعنویت –مسجد امام زمان (ع)روستای اسمرود،گرد هم می آیند تا به مدد دم مسیحا ئی اش نیروئی مضا ئف بگیرند. ادامه مطلب