اعتیاد هم جوانی می کند!
محمد ولی سهرابی اسمرود-مدیر مسئول وسردبیر جوانان امروز
*این نوشته به عنوان” سخن سردبیر” در شماره شهریور ماه
مجله جوانان امروز- ماهنامه موسسه اطلاعات چاپ شده است
شما هم حتماً از ماجراهای باورنکردنی و باورکردنی زیر، شنیدهاید، خواندهاید و یا در محیط کار، زندگی، شهر و دیار خودتان، با افراد زیادی برخورد داشتهاید که یا از جداییها حکایت میکنند و یا از نابه سامانیهای ناشی از اعتیاد جوانان در خانوادهها شکایت میکنند:
شنیدهاید پسر آقا سلیم ـ کارمند بازنشسته سلیمالنفس که در طول دوران خدمتش جز عشق به کار، هیچ نکتة منفی در زندگیاش نداشت و حتی لب به سیگار هم نزده بود، به خاطر حمل و مصرف مواد مخدر، دستگیر شد؟! همان پسری که دانشجوی فنی کارشناسی بوده؟
بله، ولی اصلاً کسی فکر میکرد که این جوان محجوب و خانوادهدار، اهل این کارها باشد؟!
دختر آقا منوچهر ـ همکار ادارهمان که پارسال جشن عروسیاش دعوت بودیم، طلاق گرفته.
ـ نه بابا ، برای چی؟
ـ میگویند شوهرش سابقة مصرف مواد مخدر داشته و خانوادة آقا منوچهر حاضر به ادامة این زندگی نشدهاند و …
آقای شریف نسب را که میشناختید، ۲ سال پیش ، پس از توصیههای فراوان ، حکم استخدامش آمده بود؟ خوب؛ ۴ ماهی است که مرخصی بدون حقوقش هم تمام شده، اما خبری از او نیست، میگویند در این مدت در کمپ ترک اعتیاد بوده و خانوادة نامزدش قید ازدواج با دخترشان را زدهاند و او به تلافی این حرکت، آقای شریف نسب را چاقو زده و از یک دست، ناقص کرده است!<!–more–>
آقا داریوش ـ پسر همسایة روبهرو را که میشناسید، از پدر مرحومش خانة ۳۰۰ میلیونی و ماشین به ارث برده بود، اخیراً در دام شیشه افتاده و مادرش میگوید: از شرمندگی نمیتوانم در کوچه و خیابان آفتابی بشوم. در ۳۵ سال زندگی مشترک با پدر داریوش، ندیدم و نشنیدم که شوهرم یک بار لب به سیگار بزند. با دوستان سیگاری هم اصلاً رفت و آمد نداشت و دوستی نمیکرد!
مهری خانم ـ زن مرحوم خشایار را که ۲۸ سال در همین کوچة بالایی همسایة خالهام بودند، میشناختید؟
ـ بله ، چطور؟
ـ میگویند مهسا ـ دختر تهتغاریشان که دانشجوی سال آخر دانشگاه بود و مادرش با کمک یکی از برادرهایش ، هزینة دانشگاهش را تامین میکرد، به خاطر اعتیاد شدید به مواد صنعتی، از دانشگاه اخراج شده و مهری خانم ناراحتی اعصاب گرفته و در بیمارستان بستری است…
نادرـ دوست دوران دبیرستانمان را که میشناختی؟ همان که معمولاً جزو ۳ شاگرد برتر کلاس بود و پس از فوت پدرش، قید دانشگاه را زد و رفت سربازی؟
ـ بله.
ـ میگویند او را در پادگان با سه سرباز دیگر، در حال مصرف مواد مخدر صنعتی، گرفتهاند و …
شاهین ـ مرد ۵۲ ساله که در دوران جنگ تحمیلی، بارها شیمیایی شده برای پدرم تعریف میکرده که پسر کوچکش ـ امین به واسطة حشرو نشر با دوستانی ناباب، سخت در دام اعتیاد افتاده و زندگی شیرین خانواده را به جهنم تبدیل کرده است…
معلم سال های دور روستایمان میگوید: فلانی، من و شما و هم سن و سالان ما در گذشته اصلاً نه دیده و شنیده بودیم که در روستای ما و یا روستاهای اطراف ، جوانی اعتیاد داشته باشد، حتی عدهای معدود از جوانان، سیگار را دور از چشم خانواده و اهالی روستا میکشیدند، امّا شنیدهام جوانان و نوجوانان زیادی در روستاها در دام اعتیاد گرفتار شدهاند و به خاطر تعصب و نگاه منفی خاصی که خانوادههای روستایی به اعتیاد دارند، از پذیرش این جوانان در خانوادهها خودداری میکنند و جوانان معتاد و روستایی که نه دسترسی به کمپ و دکتر و … دارند و نه جایگاهی در خانوادهها، با بیسروسامانی در کوه و دشت و غار و … زندگی را به سر میکنند.
آنچه آمد، مشتی است، نمونة خروار و قصد و غرضی هم برای بزرگنمایی و سیاهنمایی نیست . باید بپذیریم معضل اعتیاد، دامن جوانان و حتی نوجوانان کشور را گرفته و خانوادههای فراوانی را درگیر این معضل خانمانسوز کرده است و با تغییر الگوی مصرف، از سنتی به صنعتی ، بحران اجتماعی ناخواستهای را به جامعة ما تحمیل کرده تا با سود میلیاردی سوداگران، دود مرگ را در حریم خانوادههای ایرانی پراکنده کند.
آنچه در سالهای اخیر این بحران اجتماعی را برجستهتر میکند، همزمانی آمار نگران کنندة افزایش سن ازدواج و کاهش سن اعتیاد است که من هم نمیخواهم ارتباط مستقیم و معنی داری از این دو مقوله داشته باشم، امّا با یک نگاه غیر کارشناسی، نمیتوان منکر ارتباط این دو پدیدة اجتماعی و بروز و ظهور ناهنجاری اجتماعی جدید در جامعه شد که در اینجا مجال پرداختن به این بحث نیست و هدف، تلنگری به خودمان، مسئولین و خانوادههای ایرانی است که طبق آمار، شواهد و قراین، سن اعتیاد رفته رفته به زیر ۱۵ سال میرسد و قریب ۱۲ میلیون نفر ـ با احتساب خانوادههای درگیر معتادان، در تیررس تهدیدهای ناشی از اعتیاد هستند و با این جمعیت کثیر و علیرغم تلاش شبانهروزی برخی از مراکز مسئول و درگیر، چون نیروی انتظامی، قوة قضائیه و ستاد مبارزه با مواد مخدر، در سالهای اخیر موفقیتهای در خورتوجهی درجهت کاستن از جامعة آماری معتادان حاصل نشده است، به گونهای که انتشار اخبار و حوادث مرتبط با قتل و جنایات معتادان، به ستونها و صفحات ثابت حوادث نشریات تبدیل شده و طرفدار پیدا کرده است.
هزینههای سنگینی که نظام جمهوری اسلامی در سرتاسر مرزهای کشور، برای مقابله با قاچاق و ترانزیت مواد مخدر میپردازد، نیروهای نظامی و انتظامی که شبانهروز وقت و انرژی خود را در جهت مقابله با ورود افیون خانمان برانداز به کشور صرف میکنند و تلفات انسانی که در طول سال تحمیل کشور میشود، نشان از عزم برای مقابله با اعتیاد است، اما آنچه که در میدان عمل در معرض دید همگان است، درگیر شدن تعداد زیادی از خانوادهها با اعتیاد جوانان است و تبعات اجتماعی که به دنبال آن، دامن خانوادهها را میگیرد.
جوانی کردن اعتیاد در جامعهای که نیروی جوان آن، حداقل تا یک دهة آینده در جامعه میخواهد عرض اندام کند، خطر جدی است که نباید از کنار آن به آسانی گذشت. نیروی جوان، نیروی مولدی است که چرخهای اقتصادی، علمی و مدیریتی کشور، هماکنون و در آیندههای دور و نزدیک باید به همت آنان بچرخد والّا سیلی که دامن این نسل را گرفته، اگر با تدبیر و دوراندیشی و در کمترین زمان ممکن، درمان نشود، چنان بنیان مستحکم خانوادههای ایرانی را به لرزه خواهد افکند که هیچگریزی از تبعات ویرانگر آن نخواهد بود.
آنچه که باید در روش و نوع برخورد با این پدیدة شوم و ویرانگر، مورد توجه جدی قرار گیرد، برخورد ریشهای و اصولی با این مشکل است که شاید یکی از قطعات این پازل شوم،کاهش چشمگیر سن اعتیاد باشد و دیگری افزایش سن ازدواج و اگر نهادهای اجتماعی مسئول بتوانند این دو پدیده را همپای هم در اوضاع پرشر و شور و خطرناک فعلی به وادی ایمن رهنمون کنند، کاری خواهند کرد، کارستان، و گرنه آیندة کشور با جوانی کردن اعتیاد در جامعه به مرز خطرناکی خواهد رسید که مهار آن از عهدة هیچ پیلبان قهاری هم برنخواهد آمد! و به قول سعدی مرحوم:
سرچشمه شاید گرفتن به بیل
چو پرشد، نشاید گرفتن به پیل