من و دکتر شریعتی
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>
قسمت سوم
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>
دکترفرامرز سهرابی اسمرود

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>
همانگونه که در قسمت دوم اشاره شد، مرحوم دکتر شریعتی سه سنخ آثار دارد: اسلامیات، اجتماعیات و کویریات
اسلامیات و اجتماعیات، کتابهای مربوط به این سنخ از موضوعات با کوششها ی روشنفکرانه و دینشناسانهی شریعتی متناسب است. قرائت او از مفاهیم و مقولات و شخصیتهایی چون تشیع، ایدئولوژی، مارکسیسم، اگزیستانسیالیسم، اومانیسم، سوسیالیسم، دموکراسی، اسلام، پیامبر اسلام، علی(ع)، حسین(ع)، ابوذر، ابوعلیسینا، سارتر، کامو، هایدگر، ماسینیون و… در این حیطه قرارمی گیرد.
اما دکترشریعتی در کویریات دلمشغول احوال وجودی، فراز و نشیب ها و تلاطمهای وجودی خویش است و تأملات و یافتههای خویش در باب خدا، هستی، انسان، ارزش، معنای زندگی و… را بیباکانه مطرح می کند. تأملات کویری شریعتی را میتوان در کتابهایش: مخاطبهای آشنا، هبوط در کویر و گفتوگوهای تنهایی سراغ گرفت. دکتر شریعتی مانند بسیاری از متفکران ،به مقولاتی چون خدا، امر متعالی و ساحت قدسی جهان، که میتوان آن را به مفهوم گسترده «الوهیت» تعبیر کرد، میاندیشیده است. بسیاری از بصیرتها و آموزههای او در این باب را میتوان در کویریات جستوجو کرد.
با درنگی در آثار دکتر شریعتی، می توان گفت که فراز و فرود های این نویسنده توانا بیش از دیگر اندیشمندان است. ایشان یک پدیده و یک مفهوم را آنقدر به چالش می کشد، زیروبم اش را آنچنان برملا می کند، آن را می چلاند، و پخته و رشد یافته به خواننده تحویل می دهد که مثل آب جاری روان و روشن در حلقوم مخاطب می ریزد که حلاوت آن بر جان مخاطب می نشیند.
وقتی شما کتاب پس از شهادت را می خوانی، گویی با حضرت زینب(س) گام به گام و لحظه به لحظه همسفری! زبان گویا و ادبیات فاخر شریعتی انسان را از زمین سخت بلند می کند و به اوج و قله عشق، معنویت و تعالی می رساند. در عین حال، همین روحیه لطیف و مملو از پاکی و صداقت شریعتی در مواقعی آنقدر به برخی قضایا و موضوعات اصطلاحا گیر می دهد که اگر مجموعه آثار او را نخوانده باشی، خیال می کنی که با یک فرد یاغی، منفی، نق زن، عامی و عیبجو طرف هستی.
این دوگانگی در بیان شریعتی، متاسفانه برای برخی از افراد که با کلیت فضای ذهنی ایشان آشنایی کافی ندارند، و مسائل را تک بعدی می بینند، مساله ساز می شود. ضروری است این واقعیت گفته شود که شریعتی با زبان “من”های گوناگون تجربههای وجودی متفاوت و متضادی را از سر گذرانده است. در مجموع به نظر میرسد ساحت قدسی امری گریزپا برای شریعتی بوده و از آشکارسازی مدام خود سر باز میزده است. چنانکه کل کویریات نشان میدهد، شریعتی تجارب وجودی متضادی داشته است، از منظر او حقیقت، ماهی گریزپا صفت، چند صباحی دیدار مینماید و به یک باره گم میشود، گویی که اصلاً وجود نداشته و نبوده است. با پیش چشمداشتن این احوال متلاطم و متضاد وجودی و تصویری که شریعتی خود از احوال و یافتههای خویش در کویر دارد، میتوان چنین نتیجه گرفت که مفروض هستی شناسی متناسب با این تجارب، گریزپایی و لغزندگی ساحت قدسی است؛ گریزپایی و لغزندگیای که در جایجای تجارب باطنی وجودی شریعتی آشکار است. نصیب شریعتی زیر و زِبَر شدنها و تلاطمهای روحی مدام بوده، نه فراچنگ آوردن گوهر حقیقت و در سایهسار آن دمی آسودن، و شعر شاعر بزرگ _مولوی شاید بیان حال واقعی دکتر شریعتی باشد که:
گفتم این چیست بگو زیر و زِبَر خواهم شد گـفـت میبـاش چنین زیر و زِبَر هـیچ مگـو
در قسمت چهارم بحث به نشانه هایی از این تناقض ها می پردازیم.
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ادامه دارد