راز فرزانگی و جاودانگی
استاد شفیعی کدکنی

=================================================
مهران سهرابی اسمرود
=================================================
حقیر سر پا تقصیر، حقا و انصافا خود را در جایگاهی نمی بیند که در صدد احصاء محامد و خصایل والای اخلاقی وانسانی استاد الاساتید جناب اقای دکتر شفیعی کدکنی براید چه انکه او بی مقدمه و موخره برای اکثر اهل علم و دلدادگان ادبیات ایران زمین، چهره ای شناخته شده است.
درباره استاد شفیعی کدکنی بسیار گفته و نوشته اند(برای نمونه مراجعه بفرمایید به کتاب ارزشمند شفیعی کدکنی وهزاران سال انسان…به کوشش کریم فیضی و..)حقیر هم به خاطر عشق و علافه مفرط به این شخصیت سترگ علمی وادبی، در مورد او مطالبی خوانده بودم.

به بهانه اعطاء درجه استادی ممتاز دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فرصتی فراهم شد تا لحظاتی از انفاس گرم و مسیحایی استاد بهره مند شویم.اری روز سه شنبه ۵ دی ماه ۹۶ ساعت ۱۰ الی ۱۲ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران،موسم و موعد وصل دوستداران استاد رسید.عقربه های ساعت ۵ دقیقه مانده به ۱۰ صبح را نشان میداد ؛اندک اندک جمع مستان میرسیدند تا جاییکه کلاس اختصاصی استاد کما فی السابق مملو از خیل عظیم دوستداران و دلدادگانش شد و حتی عده ای از عزیزان بر روی موزاییکهای کلاس نشسته و غرق در بیانات استاد شدند و چه سعادتی بالاتر از این!
القصه اینکه با ورود استاد به کلاس جماعت حاضر به اتفاق برای کرنش دربرابر عظمت وجودی استاد با تمام وجود ایستادند.
حقیقتا استاد کدکنی نیازی به تمجید امثال بنده ندارند چرا که ایشان در قید و بند این اعتباریات نبوده و نیستند افتادگی و خاکساری فوق العاده ای در وجودش موج میزد.خشوع و خضوع از صفات ذاتی اهل علم هست…
کلاس با سوالات حضار شروع و خاتمه یافت..اولین سوال مفهوم تعبیر “عقل دین”در اشعار حکیم سنایی بود.استاد برای پاسخ به این سوال غور وتفحص فوق العاده ای در متون عرفانی منظوم و منثور ایران زمین زدند فتبارک الله احسن الخالقین!خدایا چه پاسخی چه پاسخهای جانانه ای!

پاسخ انگاه حلاوت بیشتر می یافت که با خنده ملیح و معنادار استاد عجین میگشت به همراه خاطرات بکر و بدیع ان حصرت از دهه ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ و استاد فروزانفر و جلال الدین همایی و..
ناگفته نماند استاد رنج عجیبی از زمان و زمانه حاضر داشتند نصف زمان کلاس به گلایه های او از سفله پروران روزگار اختصاص داشت.از سوء مدیریتهای علمی و اموزشی با تفطن بر این نکته که میفرمودند :”هر رشته ای که در مقطع دکتری دانشکده ادبیات تهران تاسیس میگردد بلافاصله فردای همان روز، دانشگاه ازاد واحد تربت حیدریه نیز همان رشته را دایر میکند!!”
تاسف استاد اینجا بود .این درد مشترک همه ماست.سوالات استخواندار دیگری از استاد پرسیده شد که با پاسخ عالمانه و موشکافانه استاد مواجه گردید.
اری کلاسی که نباید تمام میشد داشت تمام میشد کراهت خاصی در چهره همه حضار در ترک کلاس دیده میشد با اینکه دو ساعت تمام روی نیمکتهای چوبی محو تماشای افاضات فخیم استاد بودند اری شرط اصلی معلمی این است که متعلم خود را تا اخر کلاس با خود همدل و همنوا کند.اینجا مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق نمی اورد انفاس گرم و مسیحایی صاحب سخن بود که مستمعین را محو تماشای خود کرده بود.
بعد از اتمام کلاس ،علاقمندان استاد، بر گرد وجودی شمع محفل ادبیات ایران زمین ،حلقه زدند و استاد را از راهروهای دانشکده تا ماشین شخصی مشایعت کردند.
به راستی ملاقات استاد شفیعی به مثابه سفر به اعماق بیکران ادبیات ایران
زمین است.
=================================================
با سلام
اقا مهران عزیز
از اینکه توفیق یافتید با استاد شفیعی کدکنی دیدار داشته باشید جای مباهات هست وعلاقه قلبی خودراهم با جملات ادبی همیشگی خوب بیان کردید .ولی به نظر حقیر استفاده از واژه “کرنش”برای ابراز تعظیم به استاد موقع ورود به کلاس خیلی مناسب نبود وشاید خود استاد هم اگر مطلب تورا میخواند ازاین واژه که حکایت از فروتنی جنابتان دارد دلزده می شدند .توفیق وافرتان را از خداوند منان خواستارم.
درود بر همگی
اقا ذولفقار عزیز و اهل شعر و ادب.بلی کرنش فقط در برابر ذات اقدس باریتعالی است اما حقیر هم از فرط ارادت به ساحت استاد و اینکه او را ایتی از ایات الهی دانستم این کلمه را بکاربردم هر چند او بی نیاز از این ارادتهاست.وجود ذیوجودش مصون از بلایا…از حسن نظر شما بینهایت ممنونم.زنده باشید.