راضی در رضی!
ذوالفقار ستاری
امروزمراسم دیداردانشجویان با رهبر معظم انقلاب بود ، یاد خاطره ای از یک همکار افتادم:
اوایل خدمت که در رضی بودیم، همکاری داشتیم دبیر جغرافیا ،که هم منزل هم بودیم .
ایشان تعریف می کردند:
دوران دانشجویی در دانشگاه تبریز، قرار شد مارا به اردو ببرند تخت جمشید شیراز ،
همه خوشحال ولحظه شماری می کردیم، یک هفته مانده به روز موعود گفتند:
اردوی شیراز لغو وبه دیدار با رهبری تغییر یافت.
یکباره همه به هم ریختند ، من از همه بیشتر ،
اردوی شیراز کجا و نشستن در مصیبت حسینیه جماران کجا!!
اون یک هفته ،فقط فحش و ناسزا بود که به مسئولین دانشگاه می دادیم .
بلاخره روز موعود فرارسید وبه ناچار وبرای کنجکاوی هم که شده، خود را راضی کردیم و راهی حسینه جماران شدیم .
منتظرآمدن رهبر بودیم که با سلام وصلوات وارد شدند.
تا چشم من به چهره نورانی رهبر افتاد ، ناخودآگاه گریه ام گرفت، انگار آتش شوقی
به جانم افتاد وتمام بدبینی ها فرو ریخت، و از این تواضع وخاکی بودن ایشان ، شگفت زده شدم، وعزت
و شکوهی که خدا به خاطر این بندگی خالصانه به ایشان عطا کرده است مرا مجذوب خود ساخت.
تنها من نبودم، همه دوستانم این احساس را داشتند.
لذتی که از این دیدار در ذهن من نقش بسته، به لذت تمام اردوها وسفرهای خوش نمی دهم.