سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 88
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 88
<==================> بازدید این ماه : 267
<==================> بازدید کل : 2006240
<==================>
بایگانی

خاطرات…

               خاطرات ماه مبارک               

              کرم جعفری طولش                    

ذرروستای چنارلیق با صاحبعلی سحری می  خوردیم صاحبعلی گفت : اگراین خروس بگذارد

به طالب گفتم : آفرین موقع نیت روزه چه می گویی ؟

گفت : میگویم : به ترس از پدرم روزه می گیرم قربه الی الله

صاحبعلی می گوید :  بازاریان  عجیب باهوشند‌ با حلول ماه مبارک  همه چی دوبرابر گران ، ثواب ، روزه نرخ سیب زمینی ، خرما ، پیاز برنج  ،بعد می روند جوشن کبیر  ؟

تلوزیون ، طوری سفره های رنگی نشان می دهد که گویی همه چی را دم در می دهند

مسجد بانان خلخال این قدر عجله بهشت دارند که سحری  چند دقیقه زودتر اذان می دهند .

در جبهه رقابیه با سید حمید در سنگر  خرده ریزهای نان را   از سطل زباله در  آوردیم و سحری خوردیم سید گفت : الهی روزه ماراقبول کن.

مشه قوام  می گوید : اگر در ماه مبارک با پنیر و آب داغ  روزه بگیریم باید ۹ میلیون تومن در ماه  درآمد داشته باشیم

صاحبعلی می گوید : زنم گفت : گوشت بخر ، گفتم : باید کل مهریه تورا به یک کیلو بدهم ، بدهم ؟

ماه رمضان ، یهویی به الف نورانی  گفتم : برادر روزه بگیر

 ، گفت : برای تو یا برای خدا ؟

در هوراند سخنرانی می کردم که ماه رمضان روزه واجب است یکی گفت : سخته تا غروب ،

به خانه یکی از هم محلی رفتم : سفره افطاری عجیبی داشتند : سیب با نیمرو

مشه شاهمراد  می گوید : در مساجد دیگر خبر از موعظه نیست همه شان مثل عالی قاپو شده اند

،

در نماز عید فطر ، مردی نیم قد میانه قنوت نماز را ول کرد و رفت ، گویا حلوا را خورده بودند

درکودکی هی زور می زدن  روزه بگیر ثوابش را به پدر بزرگ بده  ، روزی گفتم آن مرحوم چرا خودش نگرفت؟  ، مادرم گفت ، فضولی ؟

صبح اول رمضان در باغ گلستان تبریز درخت توت آویزان ، شکمی از عزا درآوردم بعد فهمیدم روزه ام بعد ادامه دادم البته  روزه را .

مشه صاحبعلی می گفت :  با دهان روزه جاده برندق کار می کردم  ،  روزه را من گرفتم  مرخصی را به   شیر اله دادن . .

شب روستای چینارلیق ماندیم نتوانستیم سحری بیدار شویم صاحبعلی خورد،  گفتم روزه قضا شد گفت آره اما غذا غذا شد .

روستای تیل سحری به راه افتادیم که صاحبخانه اذیت نشود دیدیم ایپک خاله دیگ پلو را دنبال ما فرستاد صاحبعلی گفت خیلی مخلصیم .روزه را گرفت

 ،در  مسجدسنگ آوا  درباره رمضان صحبت شد   .، یکی پرسید ، آقای  جعفری ، تا غروب باید روزه  بگیریم ؟ گفتم ان شاالله .

نماز عید فطر در مسجد  بودیم یکی از صف آخر گفت ، یک قنوت به نیت پنج قنوت . آمین یا رب العالمین .

هنوز برق وبلندگو به ده نیامده بود مرحوم پدر بزرگم می گفت : سحری سوراخ وسمبه های خانه را ببندید وراحت سحری بخورید الان سر کله آقا سید صیاد اله پیدا می شود .

غروب نزدیکیهای افطار ، افتان و خیزان خود را به خانه رساندم پدرم گفت ، اسب را بستم درباغ برو بیار ، قضارا  گفتن همانا آمدن اسب همانا .

.

در محله قره آغاج تبریز برای نماز خواستم برم مسجد دیدم دم در نوشته اند برای دخول به خانه خدا از حاج خیراله دکان بغلی اجازه بگیرید .

در نوجوانی با خواهرم روزه می گرفتیم او گاهی پنهانی می خورد من لو نمی دادم اما مادرم بیشتر به او می رسید

مرحوم کربلایی فیاض زمان سحری طبل می زد روزی که او به خواب می رفت ما بدون سحری مثل غشی ها می موندیم

ماه رمضان در  جبهه بازی دراز   مشهدی دولت که خودش  شورای ده بوده داوطلب اومده بود می گفت ، : آقای جعفری ، جدا درجبهه هم روزه واجبه ؟ گفتم آره با دهان روزه شهید  شدن عالیه ، گفت تو مجتهدی ؟ عجب گرفتاری ،

صاحبعلی ازمن پرسید ، خدا به روزه ما نیاز داره ؟ گفتم نه ، گفت : پس شوخی می کنه ؟

مشه یدالله که کلی کلفت نان خور داشت می گفت بازاریا در این ماه مبارک چیزهای خوردنی را گران می کنند به نظرم اگر این کار نکنند خدا روزه را بر آنها می بخشد

در تپه های مهاباد به محاصره افتادیم ، سحری هیچی نبود از سطل آشغال کمی ریزه نان و کره پاستوریزه پیدا کردیم خوردیم یادگاری بود

 وقت اذان با اسب از مزرعه برمی گشتم در چشمه اول اسب آب می خورد بعد می ایستاد من آب می خوردم

در سال‌های گذشته برخی  ادارات خلخال به نوبت‌ افطاری می دادند اول گمان می کردم رئیس خودش میده .

در اردبیل از صاحب یک دکانی پرسیدیم ، این دور وبرا غذا خوری هست ما مسافریم روزه شکسته ، گفت صد قدم بالاتر ، هی گشتیم پیدا نشد

صاحبعلی یه چیز جالبی می گفت،

امروز همه چیز،دولتی شده ، کره ماه باید از تلوزیون اجازه بگیرد تا دیده شود .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>