ابن سینا در تهران!
===========
قسمت اول
—————
محمد ولی سهرابی اسمرود
————————————–
آقای کریم فیضی، نویسنده و پژوهشگر ودبیر ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات در شماره هشتم آبان ماه، بحث «تناقضها چگونه شکل میگیرند» را با این پیش فرض که: اگر ابن سینای بزرگ در همین فضایی که ما اکنون زندگی میکنیم ـ مثلاً تهران بزرگ، میزیست، آن هم در سن ۱۸ سالگی، چه حال و روزی داشت، روزگارش چگونه سپری میشد، چگونه میاندیشید و با پدیدههای اجتماعی عصر جدید و اقتضائات زندگی شهری جدید چگونه برخورد میکرد، بحث جدیدی را مطرح کرده که اتفاقاً پاسخگوئی به این تناقضهای فرضی، همواره از دغدغههای ذهنی من هم بوده است. فراخوان جناب آقای فیضی، انگیزهای شد تا من نیز به این بهانه، پاسخگوی تناقضهای ذهنی خودم و سؤالات پیرامونی این تناقضها باشم. امید که بابطبع مخاطبان فهیم ضمیمه فرهنگی ـ همچنین جناب ابنسینای فقید قرار گیرد! انشاءا… ۱ـ نقل است که حکیم ابوعلی سینا، کتاب قانون را در سنین جوانی نوشته است. احتمال قریب به یقین، ابن سینا در کمال آرامش و به دور از دغدغة ترافیک و عدم رعایت قوانین رانندگی، این کتاب پزشکی را تدوین کرده و اگر در این سن، در شهری چون تهران زندگی میکرد، اولین کاری که میکرد، محتوای کتاب قانون را به قانون و عدم رعایت قانون در ارتباطات اجتماعی، زندگی شهری، خصوصاً عدم رعایت قوانین راهنمائی و رانندگی توسط شهروندان تهرانی اختصاص میداد، نه امور پزشکی، تا هم حرف و حدیث پشت سرش نباشد که با نام «قانون» سراغ موضوعات پزشکی رفته است و هم شاید تعدادی از شهروندان تهرانی با خواندن کتاب «قانون» و رعایت مقررات رانندگی، باعث بینظمی و هرج و مرج درآمد و شد شهروندان ـ خصوصاً شخص ابنسینای جوان نشوند، تا با اعصابی آسوده، به نگارش کتابهای دیگر بپردازد و آخر هم کار هم با ارسال یک نمونه از اثر به مسابقة «ترافیک و رسانه» برنده لوح زرین و جوایر حاشیهای آن شود! ۲ـ ابن سینای عزیز اگر ساکن تهران بودند، به یقین افتخار این را نداشتند که حدود ۲۶۰ یا به قولی، ۴۵۰ اثر در موضوعات مختلف بنویسند. کسی که تا ۱۸ سالگی فقط مطالعه کرده است و آنگاه نوشته، حتماً پشتوانه مالی خوبی داشته است، والا اگر در تهران تشریف داشتند، جزو مرفهان بیدرد هم بودند و با رانندة شخصی و آژانس هم برای مطالعه به چند کتابخانه سر میزدند، بیشتر وقتشان در ترافیک میگذشت و مقدمات خلق این همه اثر هم هرگز فراهم نمیشد. شاهد مثال این گفته، خود حقیر هستم، چرا که تا زمانی که پایم به تهران نرسیده بود، بیشتر کتابهای مورد علاقهام را در محیط آرام و بدون ترافیک شهرم ـ خلخال مطالعه کرده بودم، اما در مدت حدود ۳۰ سال زندگی در تهران، آرزوی ابوعلی سینا شدنم به شدت رو به افول گذاشت، چرا که گرفتاریهای زندگی پرهیاهوی شهری، بخصوص ترافیک و بدتر از همه بیقانونی در رانندگی، اندوختههای دوران جوانیام را هم به قهقرا برد ۳ـ جوزانی ـ شاگرد ابن سینا میگوید: حکیم در روز حدود ۵۰ برگ مینوشته، حالا آ ۴یا هر برگهای، نشان از وقت آزاد او داشته و اگر در تهران ساکن بودند، با هر اثر قلم برکاغذ، صدای گوشی تلفن و یا همراه، رشتة افکارش را پاره میکرد، یا سفارشها و درخواستهای مکرر اهل خانواده برای خرید، او را از ادامة نوشتن باز میداشت. ۴ـ حضور غیرمنتظره ابوعلی سینا در تهران، با وجود وسایل ارتباط جمعی، حتماً بدون حاشیه نمیشد، چرا که بنده خدا مجبور بودند هر روز به شایعات مطرح و مندرج در نشریات، صدا و سیما، ماهواره، اینترنت، سایتهای رسمی و غیررسمی، حتی فیسبوک غیرقانونی جواب بدهند و رفع اتهام کنند. مثلاً رفع اتهام از اینکه با ورود به کتابخانة بزرگ دربار امیر سامانی، به عمد، پس از مطالعة همة کتابهای به درد به خور، برای اینکه کسی به مطالب این کتابها دسترسی نداشته باشد، کتابخانه را به آتش کشیده است! با این شرایط، ایشان کی فرصت مطالعه و تحقیق برای نوشتن پیدا میکردند؟! ۵ـ نقل است که حضرت ایشان در کنار انبوه مشاغل، دستی در طبابت هم داشتهاند. با این تفاسیر، اگر در تهران تشریف داشتند، اولاً به علت چند شغله بودن، کارهای اصلی خود را از دست میدادند و فقط میماند اندک دریافتی از حرفة طبابت و آنگاه ناچار بودند به مسافرکشی در خیابانهای تهران و چون به توصیة ما، کتاب «قانون» را باید در چارچوب قوانین راهنمائی و رانندگی مینوشتند، حتماً مقید به رعایت قوانین رانندگی میشدند و با عدم رعایت قوانین از طرف دیگر رانندهها، با اعصاب داغون وارد خانه میشدند و دیگر حوصلهای برای نوشتن و مطالعه نداشتند، پس نمیتوانستند ابوعلی سینای مشهور شوند، چرا که از قول ایشان نقل است شدیداً مقید به رعایت قانون بوده و گفته: «متخلفین از قانون (شرع) باید تنبیه شوند» ۶ـ با توجه به مشکلات بسیاری که شهروندان تهرانی در سالهای اخیر درگیر آن هستند، جناب آقای ابن سینا باید پاسخگوی بخش زیادی از این مشکلات مردم میشدند که حتماً هر روز جلوی در آپارتمانش جمع میشدند، چرا که بوعلی گفته است: از قـعر گل سیـاه تا بـرج زحل کردم همة مشکلات گیتی را حل ۷ـ با توجه به همین ادعا و حضور هر روزة مردم در جلوی مجتمع مسکونی بوعلی، همسایهها با اعتراض شدید نسبت به این تجمعات، شکایت به کلانتری محل میبرند و حکم جلب ابنسینا را میگرفتند و او مجبور میشد به جای نوشتن ۵۰ صفحه در روز، به ۵ صفحه اکتفا کند! ۸ ـ ابنسینا پس از مراجعت از کلانتری محل، به صرافت میافتد تا پاسخ شیخ بهائی را هم در قالب نوشتهای بلند به یکی از سایتهای معتبر ارسال کند، چرا که شیخبهائی مدعی شده «اشارات ابوعلی راهی ننموده و بشاراتش دلی را شاد نکرده است!» اما سرعت لاکپشتی اینترنت امانش را میبرد و تصمیم میگیرد با آژانس دستنوشته را برای درج، تحویل سایت بدهد، اما یادش میافتد که مسئولین سایت دستنوشته قبول نمیکنند و باید مطلب را تایپ شده تحویل دهد. پشت کامپیوتر مینشیند و یک صفحه را تایپ نکرده، برق مجتمع قطع میشود و بوعلی میماند و وقتی که هر لحظه از او گرفته میشود. ۹ـ هنوز از این دغدغه و فرصتهای بر باد رفته، فارغ نشده که یادش میافتد حضرت عبدالرحمن جامی در یکی از نشریات هفتة پیش با ۳ بیت او را زیر سؤال برده و نشریات همسو هم بدون توجه به صحت و! سقم قضیه، نظر جامی را با آب و تاب چاپ کردهاند و باید پاسخ این نظرات را هم بدهد. چرا که جامی معتقد است: نوردل از سینة سینا مــــجوی روشنی از دیده بینا مــــجوی جانب کفر است اشـــارات او باعث خوف است بشـارات او فکر شفایش همه بیماری است میل نجاتش ز گرفتــاری است ——————————————- به نقل از روزنامه اطلاعات،ضمیمه فرهنگی،چهار شنبه-۲۹ آبان —————————————–