سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 53
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 53
<==================> بازدید این ماه : 232
<==================> بازدید کل : 2006205
<==================>
بایگانی

خاطره…

                دوخاطره از:                

کرم جعفری طولاش

۱-جغد جنگ                  

صبح ۵ مهرماه ۱۳۶۰ از  کناررود  بهمنشیربه منطقه ایستگاه تلویزیون و فیاضیه نقل مکان کردیم شهید آسیابی فرمانده تانک چیفتن وشهید هوشنگ فراهی راننده و من فشنگ گذار تانک اعزامی از تیپ ۲ زنجان  بودم

کاتیوشاها که در نخلستان آبادان به آن چلچله می گفتیم بارش توپ بر منطقه غرب وشمال کارون را از سرگرفت تخریبچیها کوره راهی برای عبور تانکها از صحرای وسیع مین باز کرده بودند حمله نیمه شب آغاز شد وتا غروب شنبه ادامه داشت ونیروهای لشکر سیف سعد وتکریت که ۱۶ لشکر عراق را در حومه آبادان جمع شده بودند تا آبادان ودارخویین را قیچی کنند و تکلیف خرمشهر هم حل بود ودرتصدف لشکر سیف سعد بود

چهار ردیف کانال سنگری به طول سه کیلومتر از شرق به غرب زده بودند و کارخانه شیر ایستگاه تلوزیون و ایستگاه فیاضیه ازاد شد وغروب کنار کارون سنگر گرفتیم و حمله تمام شد واما کشتار نیروهای زنجان و لشکر ۷۶ آغاز شد سرهنگ کهتری که فرمانده لشکر مشهد به تنهایی خود یک لشکربود ومن توفیق سربازی تحت فرماندهی او داشتم.

دونکته مهم:

سنکرهای عراقی هریک یک مغازه بود بازار بندری خرمشهر خالی شده بود اما گروه تخلیه خاص که بعد از حمله به منطقه آمدند همه را جارو زدند حتی یک دوربین ویا یک کوله پشتی به خط شکنان و فاتحان دشت آبادان ندادند که غنایم شرعا برای پیشروان بود.

شب که هنوز جای پایی در کنار کارون پیدا نکرده بودیم تا صبح هیچ تدارکی نیامد زخمیها تا صبح دوام آوردند وبا طلوع خورشبد چشم از ما بستند.

اسرافیلی از گلو بریده شد، هوشنگ زمان صبحانه ترکش خورد ،مسعود لرستانی برای پیداکردن بقیه رفت وبرنگشت

منوچهر که همیشه شبها با ترانه او به خواب می رفتیم ،خودش خمار به خواب ابدی رفت .

کانال ها پراز عراقی بود واسرا به پشت جبهه هدایت شد. خیلی ها در جیب قرآن و مهر وجانماز داشتند اما می گفتند جئنا للحرب المجوس ‌

افسوس ‌

نخلهای خرمای رطب سربریده شده بودند، وپالایشگاه نفت دودهوا بود، بوی نفت متطقه را گرفته بود

این پالایشگاه بزرگ خاورمیانه ۶ سال سوخت ،حتی فرصت مهار ش نبود.

شبها گریه می کردم که جنگ چیزخوبی نیست

جغد جنگ بربام خانه هیچ ملتی بانگ نزند.

              ۲-با شهریار                 

به بهانه۲۷شهریور-روز شعر وادب فارسی

تابستان ۶۲در کوچه مقصودیه به زیارت استاد رفتم در را خود بازکرد تنها بود مرا به آغوش کشید از اوج دل پرمهرش و صفای باطنش شگفت زده شدم ‌گویی پدری ، پسرش را تازه دیده باشد

برایم یک استکان قهوه آورد گفت اون اتاق پذیرایی مبلمان برای مهمانهاست اتاق نشیمن خود در رنگ و شکل خانه قدیمیشان بود

گفتم تازه از جبهه آمده ام به حالم حسرت خورد

تکه شعر یادگاری از ایشان خواستم فرمود : اون تکه کاغذ را دم بالش بود بده ، دادم

دوبیت شعر آماده بود گفت بخوان خواندم :

به اشک توبه   نهال امید   می کارم

که تا چه میوه دهد یا نصیب ویا قسمت

اشک چشمانش را گرفت ومن هم دنبال بهانه گریه می گشتم

پیر مرد که شهرتش گوشه بیغوله کشور را گرفته ،وحیدر بایایش جهان را نوردیده ، تنها وبی کس در عالم تنهایی خود:

خلوتی داریم وحالی با خیال خویشتن

گر گذاردمان فلک حالی به حال خویشتن

آیه ای از سوره بقره برای تعویذ هدیه ام داد که به آن پناه می بردم

شهریار دلش در کوره داغ عشق پخته شده بود، در صفای کودکانه خود جهان زیبایی داشت

راستی انسان اگر این صفا را از دست دهد به اژدهایی مخوف تبدیل می شود.

روحش شاد یادش  گرامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>