سخن هفته
اگر...پس...! ************************** ولتر پس از مطالعات تاریخی در باره اسلام،نظرش عوض شد وگوته،با شناخت ویژگی های اسلام،اظهار داشت: "اگر اسلام این است؛پس آیا ما همگی مسلمان نیستیم؟!" ************************** منبع:آیا اسلام یک خطر جهانی است؟/مهندس مهدی بازرگان/انتشارات قلم،چاپ رشد/1374
آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 496
<==================> بازدید امروز : 440
<==================> بازدید دیروز : 1012
<==================> بازدید این هفته : 440
<==================> بازدید این ماه : 13670
<==================> بازدید کل : 598265
<==================>
بایگانی

مثلا سفرنامه! /قسمت هشتم

 

 

                                       مثلا سفرنامه! /قسمت هشتم

                                      ———————————- 

شهامت یک روحانی

———————————

… در مسیرمان در اطراف رودخانة قزل‌اوزن، همراهان قدیمی و میان‌سال و جوان، هر یک با شنیدن نام روستایی، یاد خاطره‌ای می‌افتادند و تعریف می‌کردند.

من روستای کندره را شاید ۳۵ سال پیش دیده بودم و این سفر، یاد سفر ۱۵ ـ ۱۴ سا لگی‌ام افتادم که با قاطر قرار شد حجت‌الاسلام حاج سیّداعظم عظیمی را به گهراز ببرم. پس از پشت سر گذاشتن روستاهای مسیر، به کندره رسیدیم. رودخانة روستا پرآب بود و پرخروش. حاج آقا عظیمی ناچار شد لباس مقدس روحانیت را درآورد ، اوّل مرا کول کرد و از رودخانه عبور داد و سپس قاطرمان را که به هیچ وجه زیر بار و زیر آب نمی‌رفت، با دردسر فراوان عبور داد و به سلامت به گهراز رسیدیم. این هم از شهامت روحانیون معظم!

 

 

                                        عطر دیار

 

 

با عبور از روستاها و جاده‌های روستایی مسیر، یواش یواش عطر دیار به مشام می‌رسد. رودخانة ارسین (ارسین چایی) را که ردکنی، حال و هوایت کمی تا قسمتی عوض می‌شود! گویی طبیعت با نزدیک‌شدن به دیار رنگ و بوی دیگری می‌گیرد. هر چند طبیعت و مناظر سبز تفاوتی با هم ندارند، امّا وقتی به کوردیر می‌رسی، کوه‌ها سر به فلک کشیده به نظر می‌رسند، سبزه و چمن سبزتر به نظر می‌آیند، درختان روستا برایت مقدس می‌شوند، گل‌ها در بستر زمین گوئی رنگین‌کمان آسمانی‌اند، آب چشمه‌‌ها برایت آب حیات می‌شوند و در یک کلام، خاطرات سیاه و سفید سال‌های دور در لفافه‌ای از رنگ‌های زیبا، جلوی دیدگانت رژه می‌روند و تو می‌مانی با این سؤال بی‌جواب که چرا هنوز خاطرات دوران کودکی‌ات که زیاد هم بی‌دردسر سپری نشده، تو را به گذشته می‌برد و حسرت روزهای گذشته را می‌خوری؟!

 

 

                                  یک صبح متفاوت!

 

 

با حس وصف‌ناپذیری که حتماً شما هم تجربه کرده‌اید، حدود ساعت ۸ صبح سیزدهم خرداد، کاروان تهران به کوردیر رسید و طبق سنت حسنه، عکسی به یادگار گرفتیم و همزمان، اوّلین گروه از خلخال ۴ برادر از مجموع بی‌شمار برادران سهرابی، به جمع ما پیوستند و طبیعت دوستان و افراد زرنگ جمع، پیاده و تنبلها هم با ماشین‌ عازم اورتمه شدند. مسیر کوردیرتا اورتمه در سکوت وصف‌ناشدنی طبیعت، با عطر گیاهان معطر و صدای خوش پرندگان، خستگی ناشی از زندگی ماشینی را از دل و جان آدمی دور می‌کند و جرعه‌ای آب از چشمه اورتمه، جان تازه‌ای به آدمی می‌بخشد.

 

 

                                     کو درخت…؟

 

 

برخلاف سال‌های گذشته، محل اتراق، شره ‌مرد انتخاب شده و سایه‌بان برزنتی رنگی از دور، جمع را به آنجا فرامی‌خواند. چرا شره ‌مرد؟! چون اورتمه درختی ندارد تا سایه‌اش را سر جمع بگستراند و این درد بزرگی است که تنها درخت اورتمه که سال‌ها سخاوتش را از رهگذران دریغ نکرده است، در اثر بی‌مبالاتی و کوته‌فکری برخی افراد محلی و رهگذران و دامداران روستاهای اطراف، آتش به جانش افتاده و نمی‌تواند از مسافرانش پذیرائی کند. بریده باد دستی که شاخ و برگ درختی را بریده باشد!

 

 

                                        صبحانة معروف!

 

 

سفر سالانة ما در یک روز تفریحی، با صبحانه‌اش مشهور است. کره و عسل محلی ـ به اندازة توان خوردن هر کس در محیط دل‌انگیز طبیعت در یک صبح بهاری و خنک صبحگاهی، مزه‌ای دارد که تنها به وصال رسیدگان مزه آن را چشیده‌اند. خداوند نصیب همة آرزومندان بکند!

                                                                                                           ادامه دارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود