معمای عجله!
=====================================>
رحمان ستاری اسمرود
باسلام
مدتی بود فرصت ورود به سایت اسمرود را نداشتم. سفرنامه
همراه با تصاویر آقا محمد ولی و ماجرای خواب با عنوان
“شوق برگشت” را دیدم و دوبار خواندم. مشابهت عجیبی
با خواب من از شهید صیقت دارد. با این تفاوت که مکان
نامشخص هست ولی سر سبز هست، دوم اینکه شهید
عجله دارد از آدم خدا حافظی کند .این معمایی است که
شهید هرموقع به خوابم امده از خود برجای گذاشته است.
البته سالیانی است که دیگر به خوابم نمی آید.
نقل قول آقا ذوالفقار از مادر ،در باره شهید تمام تو داری
ورازنگهداری شهید را در خاطرم زنده کرد. هیچ موقع
حرف دل خود را به کسی نمی گفت.