سلام
وقت بخیر آقای سهرابی عزیز
ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
و یاران با وفایش را تسلیت می گویم .
تقدیر و تشکر فراوان از بابت درج مطالب جالب
و خواندنی و بخصوص شعر نو استاد موسوی گرمارودی
همچنین در مورد ایام سوگواری
حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
و عکس های دسته عزاداری بچه های اسمرود
که تجدید خاطره سال های گذشته را تداعی می کند .
و تشکر فراوان از بابت درج شعر های ناقابل بنده حقیر.
———————————————————–
با سپاس:الله بخش عسگری اسمرود
————————————————————
سلام آقای عسگری
از لطف شما سپاسگزارم
شعرهای شما زینت بخش سایت
وتجدید خاطره برای همه هم ولایتی هاست
و هر وقت غیبت شما وشعرهایتان کمی
طولانی می شود،ما دلتنگ می شویم.
————————————————————
فرا رسیدن ماه محرم-ماه ایثار ،جانبازی
واعتلای اسلام وارزشهای اسلامی را
به همه عاشقان وپیروان
حضرت امام حسین(ع)
سوگوارانه تسلیت می گوییم.
خط
خون
خط خون، عنوان شعر سپیدی است
از استاد سید علی موسوی گرمارودی
که نقطه ی عطفی در سرودن شعر نو
بود و توانست پای مضامین مذهبی
و آیینی را به این قالب بگشاید.
———————————————————————————-
درختان را دوست می دارم که به احترام تو قیام کرده اند؛
و آب را که مهر مادر توست
خون تو شرف راسرخ گون کرده است؛
شفق آئینه دار نجابتت
و فلق معراجی که تو در آن نماز صبح شهادت گذاردی
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کائنات به دو پاره کرد:
هر چه در سوی تو؛ حسینی شد
و دیگر سو یزیدی.
اینک مائیم وسنگها ؛
مائیم و آبها ؛
درختان ؛
کوهساران ؛
جویباران ؛
بیشه زاران که بر خی یزیدی اند و گرنه حسینی «علیه السلام» .
خونی که از گلوی تو تراوید
هر چیز و همه چیز را به دو پاره کرد در رنگ؛
اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست.
آه ای مرگ تو معیار ؛
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت و آن را بی قدر کرد
که مردنی چنین ؛غبطه بزرگ زندگانی شد.
خونت با خونبهایت حقیقت در یک تراز ایستاد
و عزمت ضامن دوام جهان شد
که جهان با دروغ می پاشد
و خون تو امضای راستی است.
تو را باید در راستی دید
و در گیاه ؛ آن هنگام که می روید
ودر آب ؛آن هنگام که می نوشاند
در سنگ ؛چو ایستادگی است
در شمشمیر ؛آن زمان که می شکافد
و در شیر ؛که می خروشد
در شفق ؛که گلگون است
در فلق ؛که خنده خون است
در خواستن؛
برخاستن ؛
تو را باید در شفق دید ؛
در گل بوئید ؛
تورا باید از خورشید خواست ؛
در سحر جست ؛
از شب شکوفاند ؛
با بذر پاشاند ؛
با باد پاشید ؛
در خوشه ها چید ؛
تو را باید تنها در خدا دید….
هر کس هرگاه دست خویش از گریبان حقیقت برون آورد
خون تو از سر انگشتانش تراواست.
ابدیت آئینه ایست پیش روی قامت رسای تو در عزم.
آفتاب لایق نیست و گر نه می گفتم جرقه نگاه توست.
تو تنهاتر از شجاعت
در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستاده ای به پاسداری از حقیقت ؛
و صداقت شیرینترین لبخند بر لبان اراده توست.
چندان تناوری و بلند
که به هنگام تماشا کلاه از سر کودک عقل می افتد.
در تالابی از خون خویش در گذرگه تاریخ ایستاده ای
با جامی از فرهنگ وبشریت رهگذار را می آشامانی
– هر کس که تشنه شهادت است -.
نام تو خواب را بر هم منیزند ؛
آب را طوفان می کند ؛
کلامت قانون است ؛
خرد در مصاف عزم تو جنون ؛
تنها واژه تو خون است خون
ای خدای خون….
مرگ در پنجه تو زبون تر از مگسی است که کودکان به شیطنت در مشت می گیرند
و یزید بهانه ای، دستمال کثیفی، که خلط ستم را در آن تف کرده اند
و در زباله تاریخ افکنده اند.
یزید کلمه نیود دروغ بود ؛
زالوئی درشت که اکسیژن هوا را می مکید ؛
مخنثی که تهمت مردی بود.
بوزینه ای با گناهی درشت ؛
“سرقت نام انسان “
و سلام بر تو
سلام بر تو
سلام بر تو که مظلوم ترینی
نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است .
مرگ سرخت
نه تنها نام یزید را شکست
و کلمه ستم را بی سیرت کرد
که فوج کلام را نیز در هم میشکند ؛
هیچ کلام بشری نیست که در مصاف تو نشکند
ای شیر شکن؛
خون تو تر بستری از آن سوی کلام ؛
فراسوی تاریخ ؛
بیرون از راستای زمان می گذرد ؛
خون تو در متن خدا جاریست…
یا ذبیح الله؛
تو اسماعیل گزیده زمانی
و رویای به حقیقت پیوسته ابراهیم.
کربلا میقات توست
و محرم میعاد عشق؛
تو نخستین کس که ایام حج را به چهل روز کشاندی
«واتممناها بعشر»
آه که در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت
که حج نیمه تمام را در استلام حجر وانهادی
و با بوسه بر خنجر تمام کردی .
مرگ تو مبدا تاریخ عشق؛
آغاز رنگ سرخ؛
معیار زندگی است.
خط با خون تو آغاز می شود
از آن زمان که تو ایستادی
دین راه افتاد
و چون فرو افتادی
حق برخاست
تو شکستی
و راستی درست شد
و از روانه خون تو
بنیان ستم سست شد .
در پائیز مرگ تو
بهاری جاودانه جاریست؛
گیاه روئید؛
درخت بالید ؛
و هیچ شاخه نیست
که شکوفه سرخ ندارد
گر ندارد
شاخه نیست
هیزمی است ناروا بر درخت مانده .
تو راز مرگ را گشودی ؛
و کدام گره با ناخن عزم تو باز نمی شود؟….
ای نگاهت سلسله تفاسیر ؛
وزنه خاک و پشتوانه افلاک
کجای خدا در تو جاریست که از لبانت آیه می تراود؟
عجبا از تو!؛
عجبا ؛
حیرانی مرا با تو پایانی نیست!
چگونه با انگشتانه ای از کلمات اقیانوسی را می توان پیمانه کرد؟….
یا ثار الله !
آن باغ مینویی که تو در آن صحرای تفتیده کاشتی؛
با میوه های سرخ؛
با نهرهای جاری خوناب؛
با بوته های سرخ شهادت
وان سروهای سبز دلاوری
باغی است که باید با چشم های عشق دید:
اکبر را صنوبر را بوفضائل را ….
حر: شخص نیست
فضیلتی است از توشه بار کاروان مهر جدا مانده
آنسوی رود پیوستن
و کلام و نگاه تو پلی است که آدمی را به خویش باز می گرداند
و توشه را به کاروان…
وام دامنت؛
جمجمه های عاریه را در حسرت پناه یافتن مشتعل می کند؛
از غبطه سر گلگون حر که بر دامن توست!
ای قتیل!
بعد از تو خوبی سرخ است
و گریه سوگ خنجر؛
و غمت توشه سفر به ناکجا آباد
و رد خونت راهی است که راست به خدا می رود.
تو از قبیله خونی و ما ازتبار خون؛
خون تو در شن فرو شد
و از سنگ جوشید…
ای باغ بینش؛
ستم ، دشمنی زیبا تر از تو نداشت
و مظلوم، یاوری آشناتر از تو!
تو کلاس فشرده تاریخی !
کربلای تو مصاف نیست
منظومه بزرگ هستی است.
طواف است.
پایان سخن پایان من است ؛
تو؛
انتها نداری…
=============================================