سخن هفته
تمدن وارداتی! ::::::::::::::::::> تمدن، یک انقلاب تکاملی در انسان است، نه یک کالا یا مجموعه ای از کالاهای صادراتی، یک شکل و رنگ خاص نیست، یک جوهر و حقیقت متعالی است. آنها که می خواهند با ورود مصالح تمدن اروپایی از قبیل برق و آسفالت و اتومبیل و لباس و خوراک و ساختمان، در کشور خود "تمدن" برپا کنند، بی شک در ظرف چند سال به موفقیت های چشمگیر می رسند ولی فقط چشمگیر ! درست کار باغبان های زرنگ اما احمقی را کرده اند که درخت های بزرگ و سبز میوه دار را از خارج می خرند و همین جوری در زمین بایر و غیرمستعد خود فرو می کنند! همه از این جهش خارق العاده ی معجزه آسا در پیشرفت و موفقیت به شگفتی می آیند که آن زمین بایر دیروز را ببین، که در این چند روز چه باغ خرمّی شده است! حتی میوه هم داده است. از باغ های اروپایی هم جلوتر است، در خاورمیانه بی نظیر است! چهار روز دیگر درخت بی ریشه و آب و خاک می خشکد. اشکالی ندارد، نمایندگی هست، درخت تازه وارد می کند. می خریم و باز فرو می کنیم. همیشه درخت نو میوه دار داریم! آری، اما همیشه هم باید «درخت از آنها بخریم!» تمدن یعنی زمین را شخم زدن و بار دادن و آبیاری کردن و بذر افشاندن و مراقبت کردن و وجین کردن و سمپاشی کردن و... روییدن. البته باغی که این چنین پدید آید، سه چهار سال به طول می انجامد، رنج و پشتکار و صبر و اراده و هوشیاری و استعداد می خواهد اما تنها راهش همین است، نه «تمدن مصرفی وارداتی» که بازار است! :::::::::::::::::::> برگرفته از کتاب بازگشت/دکتر علی شریعتی/ بخش استعمار و آسیمیلاسیون - صفحات ۱۲۷ - ۱۲۸
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 699
<==================> بازدید امروز : 85
<==================> بازدید دیروز : 188
<==================> بازدید این هفته : 508
<==================> بازدید این ماه : 6060
<==================> بازدید کل : 921314
<==================>
بایگانی

یک سفر…

 

یک سفر ؛اربعین                          

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

رحمان ستاری اسمرود                                                           

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

روزها وماه ها وسالها باسرعت باور نکردنی می دود و همه چیز بشر را باخود می برد، بدون اینکه خود متوجه باشد. ناگهان تند بادی از راه می رسد وهمچون کنگری خشک همه چیز را از بن می کند .پارسال همین ایام بود  ودر تدارک شرکت در پیاده روی اربعین سید الشهدا بودم. گویی همین دیروز  بود، چه لحظات زیبا وهیجانی را سپری می کردم .

 بار سفر بستم، اولین بارم بودبا توکل به خدا ، تنهائی حرکت کردم، آفتاب درحال جوانه زدن بود که به دیار ایلام ومهران رسیدم. جاده آشنایی می دادو کلی حرف ناگفته  داشت .دشتها وکوه ها وتپه های به هم پیوسته گاهی گریز ازهم هوای دلگیر و غبار آلود با دل دلگیر من هم نوا بود؛ درختان دشتها وبیابانها باهیبت استوار وقد بر افراشته ،دلاورمردیهای دلاورمردان زمان جنگ را تداعی می کردند. در شهر مهران وقتی چشمم به نخلها افتاد، دلم

می خواست خلوتی بیابم وسیر گریه کنم. سن وسال دارهایشان هنوز زخم جنگ به تن داشتند، اما همچنان در تقلای سایه ساری بودند ،ولو باچند شاخه کم پشت وبرگهای پر پشت ،گویی مانده بودند تا سرگذشت  گذشته را برای آیندگان واگویه کنند؛ از آتش جهنمی دشمن ،از بارش گلوله ها،غرش تانکها وتوپها، از سنگر بانی بی سنگران تا درپنهاشان از ناموس وخاک وطن  دفاع کنند.

از آوارگی وبی خانمانی اهالی شهر، از کودکان وزنان وپیران بی دفاع. راستی امنیت چقدر پر بهاست، خانه و کاشانه وهرآنچه درآن بود رهاکرده تا با پناه به کوه ها وبیابانها جان رها کنند. این نخلها از مظلومیتها که تعریف می کردند، از شیامت ودنایت دشمن نیز سخن ها داشتند؛از غارت خانه ها ،از تیرخلاس به کودکان وپیران و از هرآنچه غیرت بیان آن را اجازه نمی دهد. اما غافل از غیرت ومردانگی ایرانی واسلامی اگر تکه تکه هم شوند از خون آنها راست قامتانی همانند این نخلها در این خاک ریشه می دوانند تا در درازنای تاریخ با تاریخ همسفر گردند، چراکه زندگی در ایستادگی وایستادن معنی می گردد، والا کنگر خشکی بیش نیستیم.

باز عزم سفر دارم،اما هنوز توفیق یار نگشته: 

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>