سخن هفته
{نجات} ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: خدایابه ماپایه ومایه ده//نجات از غم و قرص همسایه ده ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: حکیم قاسمی کرمانی ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: *پی نوشت: اگر من جای حکیم قاسمی بودم،نجات همسایه را هم از غم وقرص ازخدا می خواستم،فعلا نه دسترسی به حکیم هست ونه من شاعرم!!
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 564
<==================> بازدید امروز : 216
<==================> بازدید دیروز : 762
<==================> بازدید این هفته : 2077
<==================> بازدید این ماه : 11646
<==================> بازدید کل : 679541
<==================>
بایگانی

یک سفر…

 

یک سفر ؛اربعین                          

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

رحمان ستاری اسمرود                                                           

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

روزها وماه ها وسالها باسرعت باور نکردنی می دود و همه چیز بشر را باخود می برد، بدون اینکه خود متوجه باشد. ناگهان تند بادی از راه می رسد وهمچون کنگری خشک همه چیز را از بن می کند .پارسال همین ایام بود  ودر تدارک شرکت در پیاده روی اربعین سید الشهدا بودم. گویی همین دیروز  بود، چه لحظات زیبا وهیجانی را سپری می کردم .

 بار سفر بستم، اولین بارم بودبا توکل به خدا ، تنهائی حرکت کردم، آفتاب درحال جوانه زدن بود که به دیار ایلام ومهران رسیدم. جاده آشنایی می دادو کلی حرف ناگفته  داشت .دشتها وکوه ها وتپه های به هم پیوسته گاهی گریز ازهم هوای دلگیر و غبار آلود با دل دلگیر من هم نوا بود؛ درختان دشتها وبیابانها باهیبت استوار وقد بر افراشته ،دلاورمردیهای دلاورمردان زمان جنگ را تداعی می کردند. در شهر مهران وقتی چشمم به نخلها افتاد، دلم

می خواست خلوتی بیابم وسیر گریه کنم. سن وسال دارهایشان هنوز زخم جنگ به تن داشتند، اما همچنان در تقلای سایه ساری بودند ،ولو باچند شاخه کم پشت وبرگهای پر پشت ،گویی مانده بودند تا سرگذشت  گذشته را برای آیندگان واگویه کنند؛ از آتش جهنمی دشمن ،از بارش گلوله ها،غرش تانکها وتوپها، از سنگر بانی بی سنگران تا درپنهاشان از ناموس وخاک وطن  دفاع کنند.

از آوارگی وبی خانمانی اهالی شهر، از کودکان وزنان وپیران بی دفاع. راستی امنیت چقدر پر بهاست، خانه و کاشانه وهرآنچه درآن بود رهاکرده تا با پناه به کوه ها وبیابانها جان رها کنند. این نخلها از مظلومیتها که تعریف می کردند، از شیامت ودنایت دشمن نیز سخن ها داشتند؛از غارت خانه ها ،از تیرخلاس به کودکان وپیران و از هرآنچه غیرت بیان آن را اجازه نمی دهد. اما غافل از غیرت ومردانگی ایرانی واسلامی اگر تکه تکه هم شوند از خون آنها راست قامتانی همانند این نخلها در این خاک ریشه می دوانند تا در درازنای تاریخ با تاریخ همسفر گردند، چراکه زندگی در ایستادگی وایستادن معنی می گردد، والا کنگر خشکی بیش نیستیم.

باز عزم سفر دارم،اما هنوز توفیق یار نگشته: 

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود