سخن هفته
عزاداری سنتی =================== برخی کارهاست که پرداختن به آنها، مردم را به خدا و دین نزدیک می‌کند. یکی از آن کارها، همین عزاداریهای سنّتی است که باعث تقرّبِ بیشترِ مردم به دین می‌شود. این‌که امام فرمودند «عزاداری سنّتی بکنید» به خاطر همین تقریب است. در مجالس عزاداری نشستن، روضه خواندن، گریه کردن، به سروسینه زدن و مواکب عزا و دسته‌های عزاداری به راه انداختن، از اموری است که عواطف عمومی را نسبت به خاندان پیغمبر، پرجوش می‌کند و بسیار خوب است. ==================== حضرت آیت الله خامنه ای
آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 553
<==================> بازدید امروز : 205
<==================> بازدید دیروز : 447
<==================> بازدید این هفته : 1895
<==================> بازدید این ماه : 8113
<==================> بازدید کل : 662414
<==================>
بایگانی

عکس و…

عکس ومکث/۲۶                            

عکس ومکث این نوبت،اختصاص داردبه سفر من ودکتر فرامرز به خلخال،برای به سازی وتعویض سنگ مزار شهیدعزیز- صیقت سهرابی در سی وپنجمین سالگرد شهادتش(۲۶/۱/۱۳۶۲).البته این سفر ۱۹ و۲۰ اردیبهشت انجام شد.

بعد از اتمام کار باز سازی مزار شهید،عصر یک روز خوب بهاری ،ابری وگاهی بارانی،گفتیم سراغی از نهال های کاشته شده اسفند هم بگیریم وجویای حالشان باشیم.این عکسها حاصل سفر چند ساعته ما به داغ واُرمه وآبلاغ است وتوفیق حضور در دیار حاصل نشد. امیدوارم با عکسها،شمارا هم همسفر خود کرده باشیم.

قبل از تماشای هر عکسی،چشمهارا با تماشای چند گل بهاری بشورید

وبقیه عکسهارا جوردیگری ببینید،این جوری بهتر نیست؟!

*********************************************************

تلاقی جاده،دشت وآسمان آبی که لحظاتی بعدبارانی شد،دیدنی بود.

…ونمای زیبا از سخره وآسمان نیلگون،از فراز آغبلاغ

———————————————————————————— این هم عکس یادگاری ما با”پینتی”های خوشرنگ وزیبای دامنه کوردیر

که تماشای آنها،لذتی دوچندان به ما داد. 

نهال های بی جان ۲۴ اسفند که شکر خدا،به لطف رحمت الهی،به جوانه

نشسته،قد کشیده و برگهای سبزشان نوید نشاط وبالندگی می دهند،اگر

از این پس هم با قطره آبی،به یاریشان بشتابیم،شاهد سر افرازیشان در

آینده خواهیم بود،ان شاء الله

————————————————————————————

دونهالی که آن روز در کنار یاران،به دست خود نشاندیم ونشان گذاشتیم ،به

امید بارور شدنشان ،وخوشبختانه به برگ وبار نشسته بودند.

جالب اینکه،۸۰ در صد قلمه های چنار ،جوانه وبرگ داده اند واز قلمه های بید

حدود ۲۰ درصد بارور شده اند؛این هم تجربه ای است برای کاشت در این فصل.

————————————————————————————

آقا فرامرز علاقه عجیبی به کاشت نهال زیتون در اسمرود داشت؛در راه شمال

بادردسر،چهار اصله نهال زیتون خرید ویکی را بالای چشمه ارمه،دومی را در

باغچه یونجالیخ ،سومی را در آغبلاغ کاشتیم ویکی را هم به آقای طاهری

هدیه دادیم تا در هرو آباد بکارد وببینیم حاصل این کشت را.سه نهال داغ

ثمر داده بودند؛البته نه در حد انتظار. نمی دانیم نهال آقای طاهری در

هرو آباد چه وضعی دارد.

من به شوخی به همراهان می گفتم :کاشت زیتون در اسمرود را هم امتحان

کنیم،یا گذشتگانمان با تجربه ودرایت  تن به این کار نداده اند وما سنت شکنی

می کنیم ونتیجه  هم می گیریم تا آنها به فراست ما ایمان بیاورند،

در صورت نتیجه نگرفتن،ما به گذشتگانمان صد  آفرین می گوییم که راه خطا

نرفته اند!امیدوارم ما برنده این تجربه باشیم!

————————————————————————————

سری به نهال های یونجالیخ هم زدیم،خوشبختانه،وضعیت مطلوب ارمه را
داشتند وچنارها جوانه وبرگ داده بودند.
————————————————————————————
راهمان را به سمت آغبلاغ کج و راست کردیم ودوباره دنبال چشمه آب حیات
رفتیم ویافتیم-البته آقا فرامرز به چشمه… دست یافت ومن کمی کوه نوردی
کردم واین سنگها وگون ها وعاقبت غنچه های زیبای سیب را یافتم!
————————————————————————————
این هم درخت سیب حسن عمو در کنار استخر ارمه که با شکوفه هایش
خود نمایی می کند.درخت گویی داخل استخر است،اما اینگونه نیست؛شاید
هنر عکاسی من است وخودم خبر ندارم!
————————————————————————————
این درختچه خودرو در کنار باغچه آقای طاهری روئیده ودر جاهای مختلف
اسمرود،اخیرا مشاهده می شود.قبلا اینگونه درختچه من در اسمرود ندیده
بودم،شاید هم زیاد شهری شده ام ویادم رفته است؛شما چطور،نام درخت
را می دانید؟
————————————————————————————
دوقارچ دریونجالیخ ارمه؛بالا شکار آقا فرامرز،پایین،شکار من؛هردو قارچند،اما:
آن کجا واین کجا؟!قارچ من شبیه بمب هسته ای عمل نکرده هیروشیماست
نزدیک نشوید،خوردنش پیشکش!
————————————————————————————
لاک پشتی که سال قبل داخل باغچه به گشت وگذار مشغول بود،امسال جز
لاک شکسته ،در بیرون باغچه،چیزی از او به جا نمانده است.
————————————————————————————
  این هم شیلش، منبع الهام شاعران اسمرود. این بار با شعر:
دکتر اذن الله آذرگشب اسمرود                                   
شیلش رامی بینیم،می خوانیم وصفا می کنیم:

 

شیلش ای کوه پر صلابت، ای تکیه گاه ایل و تبار

اینقدر  با تیر مژگان خودت،  اشک ما افزون مدار

 

هرچه گویم از وصالت شایسته است

شاد  و سرخوش  با خیالت بایسته است

 

ای شیلش ، ای مدار ثقل امکان از ازل

ای نماد ثقل دوران، جاودان زی تا ابد

———————————————————————————–

نمایی دیگر از شیلش،که پشت آن روستایی غنوده درسایه سار این کوه با وقار

که آقای الله بخش عسگری اسمرود را اینگونه به وادی شعر کشانده است:

اسمرود ،ای آنا یوردوم ، وطنیم

سنه قورباندی منیم جان و تنیم

 

عومرومون غونچالیقی سنده شکوفا اولونوب

سنده مدفوندی هله بیر نئچه اولوب، ائتنیم

————————————————————————————

شیلش ای کوه استوار  و سرفراز

ای نمود سر بلند  ای شوق پرواز

 

ای دیار باقی مانده از تبار  اسمرود

این غریبی را به کی باید  زدود؟

 

با صلابت استوار ی ، همچو تاریخ زمان

تا ابد در تاریخ این سرزمین ، تو بمان

———————————————————————————–

هماوردی جاده وشیلش، بدون هیچ توضیح،برای طبع آزمایی شاعران اسمرود!

————————————————————————————

با این سطل پلاستیکی برخی از نهال هارا آب دادیم وبالای چشمه ،پرِ آب کردیم

که اگر گذر شما بزرگوار هم به ارمه افتاد،با این ظرف،نهال ها را نیزبا همت

خود بی نصیب از آب نگذارید،به خدا صواب دارد ولذت هم…امتحان کنید…

————————————————————————————

توجه،توجه:درب ورودی محوطه نهال کاری ارمه  همینجاست؛لطفا از جای

دیگر وارد محوطه نشوید!بعد از خروج،درب را پشت سرتان ببندید وقفل هم

بکنید؛چون آقای رحمان ستاری واقعا زحمت کشیده،در ساخته وبرایش چفت وبست

گذاشته است.

وقتی دیدیم حصار توری محوطه نهال کاری،بدون هیچ آسیبی،پا بر جاست

بسیار خوشحال شدیم وبه همه هم ولایتی های با فرهنگ آفرین گفتیم.

————————————————————————————

در مسیر برگشت،لحظاتی مهمان نم نم باران هم شدیم،منظره زیبای

رنگین کمان در بالای کوردیر،حال خوشی به ما داد.البته این منظره زیبارا

در اطراف چشمه ازناو خلخال هم دیدیم.اما رگین کمان اسمرود کجا

رنگین کمان هرو آباد کجا!

————————————————————————————

در برگشت به خلخال،دوباره سراغ دو شهید والا مقام اسمرود

شهید صیقت سهرابی وشهید محرم اسدیان رفتیم

وبا نثار فاتحه،تا دیداری دگر از محضرشان خداحافظی کردیم.

 

————————————————————————————

در برگشت از خلخال،راه سرچم را آمدیم ودر مسیر،قزل اُزنِ پر آب وخروشان را

پس از سالها دیدیم وعکسی به یاد گار گرفتیم؛تا عمری دیگر وسفری دگر.

————————————————————————————

حاشیه:نمی خواستم زیبایی های سفر را با زشتی این عکس خراب کنم

اماباید از زشتی ها هم گفت،تا به زیبایی رسید.وقتی پای چشمه ارمه

نگاهمان به این منظره افتاد،حالمان خراب شد؛به خاطر کار زشتی که پدر

ومادری بی شخصیت،پوشاک بچه را درست کنار چشمه انداخته بودند.گفتیم

نفرین کنیم که بچه به سوزاک،سفلیس و… دچار شود؛ دریغمان آمد؛بچه که

بچه است،پس:کاش پدر ومادر این بچه به این مریضی ها وخیلی مریضی های

دیگر دچار شوند که این چنین صحنه زشتی را رقم زده اند.راستی اگر این

صحنه حاصل هنر نمایی خانواده شماست،به اتفاق،کمی تا قسمتی،خجالت

بکشید بهتر است؛ممنون از اینکه لا اقل خجالت کشیدید!! البته من هم

خجالت کشیدم که این عکس را چاپ کردم!

————————————————————————————

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود