سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 113
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 113
<==================> بازدید این ماه : 292
<==================> بازدید کل : 2006265
<==================>
بایگانی

سر گذشت نسل تمام شده/۲

 

کار؛تنیده ای بر جان روستا

<=:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::=:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::=>

قسمت دوم

<=:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::=:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::=>

ذوالفقارستاری اسمرود

<=:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::=:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::=>

روزهای آخر بارداریش را می گذراند ، درد بر جسم وجانش تازیانه می زند  ،سنگین  وتبدار شده است  ، کوزه ای آب به دست دارد  وراهی چشمه.نشستن وخوابیدن را حرام می داند، اگر بنشیند  زندگی  به سکون خواهد نشست .

اگر چه در طبع و خلقتش،  ظرافت ولطف هست ، ولی به مقتضای محیط ،همیشه به جدال برای زندگی است .

زن است واعتبارو سر بلندیش در روستا، به کار وهنر اوست .تا خوب ببافد، وبدوشد  وغربال کندو….. وهمدوش مرد شود در کار ، عزیز است. والا غریب وبراو اقبالی نیست. که البته رقابت بین زنان نیز بر سر اینهاست وخود سرخوش از این تاختها.

کار برای مرد روستا هم چون عقربه های ساعت است ، روز وماه و فصل نمی شناسد.بی وقفه جاری است .هیچ وقت گوشت بر استخوان روستایی نمی چربد ا بس که در کشمکش با طبیعت است.

از تابستان که نبردی نابرابر با طبیعت  در آن سپری می شودو نفس کشیدن در آن فرصتی نو می خواهد که بگذریم.

پاییز  کار شستن گندم هاوبه آسیاب رفتن و گل مالی پشت بامها،هیزم آوردن،

کندن گون ،وچیدن محصول باغها.

کار سوزِسرماوهُرم گرما نمی شناسد، اگر  در روستا نباشد، رخت سفر می بندند به دیار دیگر ،

گیلان بیشترین مقصد اصلی است .

پیاده  وگاه با قاطر ، راه دشوار وطولانی است برف وبوران وراهزنان ،خطرات تهدید کننده اندولی باید به راه زد، واز جان مایه گذاشت .کوله بارشان نان خالی است، اگر باشد.وسوغاتی ناچیز برای صاحب خانه وکار در مقصد.

کارکاشت برنج وچیدن پرتقال وکار در شیلات برایشان آشناست، می مانند،سه ماه چهار ماه .

گاهی هم اگر کسی دست به دهن باشد ، برای تبادل کالا راهی می شوند ،چارواداری ،گر چه کار پر زحمتی است  ولی درآن بحبوحه ،نوعی بازرگانی محسوب می شود .

کار جوهره ای است جدایی ناپذیر که بر رگهای روستا جاری است.

ولی قحطی وخشکسالی ،این دیگر بلایی است  که تاب می زداید وجان می کاهد .

محصول زمین لاغر ،گوشت بر استخوان حشم چسبیده .ونان وآرد کمیاب.

بیماری وگرسنگی دشنه بر کتف مرد گذاشته وناچارش ساخته است .

زمان نارسی محصول، باید رزق خود تهیه کند ،سفر کند، پیاده ،یا بر مرکب، وگندم وآردی از دوردستها فراهم آورد تا خانواده را از مرگ برهاند .

گاه در این سفرها جان خود را از دست می دهند.

<=:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::=:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::=>

ادامه دارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>