سخن هفته
{نجات} ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: خدایابه ماپایه ومایه ده//نجات از غم و قرص همسایه ده ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: حکیم قاسمی کرمانی ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: *پی نوشت: اگر من جای حکیم قاسمی بودم،نجات همسایه را هم از غم وقرص ازخدا می خواستم،فعلا نه دسترسی به حکیم هست ونه من شاعرم!!
آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 564
<==================> بازدید امروز : 218
<==================> بازدید دیروز : 762
<==================> بازدید این هفته : 2079
<==================> بازدید این ماه : 11648
<==================> بازدید کل : 679543
<==================>
بایگانی

سر گذشت نسل تمام شده/۱

 

خانه های بی حصار

قسمت اول

————————————————————————————

ذوالفقار ستاری اسمرود

————————————————————————————

عکاس:شهرام فتح اللهی اسمرود

————————————————————————————

آقای ستاری،به گذشته،ویرانه ها وخانه های بی حصار می اندیشد

==========================================

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-

صبح دلنواز، پاکی وصفا پراکنده ،طراوت باریده ،آفتاب در سینه کش کوه با آسمان پیوند خورده است.

:

پنجره را که باز کنی، تا دوردستها، در نگاهت جای می گیرند ، دشت وافق بیکران.

ازهشتی خانه که پا بیرون بگذاری، راه و جاده آغاز می شود ،بی حصار وبی دروازه ،بر کوی وکوچه هم که بگذری، مادران ودختران ونوعروسان آب وجارو به دست  ،خاک می روبند تا صاف کنند گذرگاه رااز غبار، حدودی نیست ،تا هر کجا بتوانند .بوی خاک آب خورده در فضا پیچیده وخبر از پاکی وایمان

می دهد.

:

پنجره ها چوبی اند وبی حفاظ، کوتاه ودر دسترس ،درها هم همینطور.

:

بر در آغل ها که ساکنانشان تنها سرمایه ده نشینان است، قفل وزنجیری نیست ، چوب ومیخ پاره ای بر چفته ای لنگ ، که ترس ازوهم درنده ای  را دور کند.

:

باغ وبوستانها نیز زندانی دیوارها ی بلند نیستند ،بر حریمش، یاچینه ای سنگی هست کوتاه ،یا بوته های خار که رونده را مانعی جدی نیست ، اهالی اعتقاد دارند اگر به قصد خوردن روی، حلال است وشیرین، ولی اگر به قصد بردن، دیگر هیچ.البته که هیچ کس را چنین قصدی نمی توان یافت .بیل وداس وابزار وطناب وهر چه باشد ،کسی فکر  دست  درازی ندارد ،ویابنده چیزی در بیراه حتما صاحبش را پی می گیرد.

:

دختران بالغ وزنان ونوعروسان در باغ ومزرعه ودشت به کار دام وکشت وذرع مشغولند واهالی آنهارا چون دُر در صدف، می دانند .

اگر چیزی، مالی، حشمی ، درده گم شود، انگار  همه گم شده ای دارند و تا پیدا نشود،آرام و قرار ندارند .

از پاسگاه ودادگاه چنان دلهره دارند که از مرگ…

آقای همراهی هم از آن روزگاران گفتنی های فراوانی دارد،اگر باز گوید و

بشنویم.

==========================================

ادامه دارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود