سخن هفته
اگر...پس...! ************************** ولتر پس از مطالعات تاریخی در باره اسلام،نظرش عوض شد وگوته،با شناخت ویژگی های اسلام،اظهار داشت: "اگر اسلام این است؛پس آیا ما همگی مسلمان نیستیم؟!" ************************** منبع:آیا اسلام یک خطر جهانی است؟/مهندس مهدی بازرگان/انتشارات قلم،چاپ رشد/1374
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 508
<==================> بازدید امروز : 181
<==================> بازدید دیروز : 440
<==================> بازدید این هفته : 621
<==================> بازدید این ماه : 10523
<==================> بازدید کل : 613331
<==================>
بایگانی

باز…

باز هوای وطنم…

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ذوالففار ستاری اسمرود

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 اشاره:به دلیل حجم بالای مطالب وعکسهای سایت،امکان بار گذاری عکس برای هیچ متنی فراهم نبود وبه ناچار،بسیاری از عکسهارا حذف کردم تا امکان بارگذاری واستفاده از عکسهای جدید فراهم شود.با این توضیح،طبق قولی که برای مصور کردن متن آقا ذوالفقار داده بودم،وفای به عهد کردم. پس دوباره با عکسهای آقای شهرام فتح اللهی،وتوصیف آقا ذوالفقار، عازم اسمرود می شویم.لطفا هیچ آشغالی در طبیعت پاک روستا رها نکنید؛چرا که گذرمان دوباره از همین مسیر خواهد بود! در ضمن آقا ذوالفقار با اتوبوس عازم هستند،خسته اند، ما باید پیاده برویم!

=========================================>

=========================================>

امروز دوباره هوای دیار دیرین، به سرم زد وخود را به آغوش گرمش سپردم.

از کوردیر که سرازیر شدم سکوت زیباودلنشینی همه جا را فرا گرفته بود، طبیعت ،تازه داشت جان می گرفت .

هراز گاهی، بلند شدن طوفانی کبکی، سکوت را می شکست،

ودر هوا عقاب تنومندی پر می زد،

سبزه های نورس ،خبر از نوجوانی بهارپر باری می داد که راه جوانی پیش گرفته بود .چشمه ها به برکت بارش رحمت الهی پر آب بودند.

عروس فصلها ،ناز وعشوه آغازیده بود،بیدها هر لحظه برگها می زاییدند وچناران به استواری خود می بالیدند.

یادم آمد، در روزگاران نه چندان دور، این موقع ازسال، گذشتگان غیورمان، دل به کشت وذرع می دادند،چشم که می چرخاندی زمینها شخم زده می شد، با گاو آهن وخیش،بالادست چشمه اورهمه، یونجه زارها تخم دوباره می افکندند،

باغبانان در باغهای بهشتی خود مشغول هرس وکندن وراه اندازی آبراهه ها بودند.

گله گوسفندان در دشت پراکنده وهی هی چوپانان طنین انداز بود.

دختران ونوعروسان در مزارع وچمن زارهای مخملین، در پی تره کوهی بودند.

کسی بر باغش چپری می کشید، ودیگری قلمه چنار می ریخت .

کتری سیاه چای براه بود، ونان خالی پر برکت، در خورجین وسفره ،آماده پذیرایی از هر رهگذری.

ناگهان از این تخیل به گاه آمدم، وحس غریبی وجودم را فرا گرفت .

مردان وزنان زیادی از این دیار به دیار باقی شتافته اند ،دیگر از شخم وکشت وذرع انچنانی، خبری نیست، باغها به ویرانی رفته اند ویونجه زارها وچمن زارها  خار زار شده اند.

ولی طبیعت همچنان باقی است.گرچه خیلی ها را رهسپار دیار باقی ویا دیار غربت کرده __است ، هم چنان اغوش گرم خود را برای هر که دلش برای وطن می تپد باز نگه داشته است.

به امید روزهای خوش وابادانی زادگاهمان با همت همگانی.

=========================================>

One Response to باز…

  • مهران سهرابی اسمرود says:

    اخوانیات منثور رد و بدل شده فی ما بین خواهر زاده و دایی در وصف بهار وسرزمین بهاری روح انگیزو طربناک بود.ایدکم الله
    =============================
    مثل اینکه سفر به شما هم چسبیده!خوش بگذرد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود