سخن هفته
سرنوشت! ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ آری از سرنوشت نمی توان گریخت آنچه خداوند به آن خشنود است ما اهلبیت هم خشنودیم وبر بلیّاتی که از جانب خدا باشد صبر می کنیم ومی دانیم او مزد صابرین را بر ما عطا می کند. ::: حضرت امام حسین(ع) ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ در مسیرمدینه ومکه به عراق منبع:لُهوف/سیّدبن طاووس/ دکترعقیقی بخشایشی/ 1377/ قم
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 791
<==================> بازدید امروز : 240
<==================> بازدید دیروز : 280
<==================> بازدید این هفته : 1279
<==================> بازدید این ماه : 4948
<==================> بازدید کل : 1059029
<==================>
بایگانی

سه صحنه…

سه صحنه از زندگی پیامبر اکرم(ص)

============================================>

خجسته میلاد با سعادت پیامبر مهربانی ورحمت- حضرت محمدبن عبد الله(ص)

وزاد روز با سعادت عالم آل محمد- اُ سوه علم وتقوا- حضرت امام جعفر صادق(ع)

را شادمانه،به همه مسلمانان ، وشما هم ولایتی های  عزیز،تبریک می گوئیم.

به این مناسبت،مقاله”سه صحنه از زندگی پیامبر اکرم(ص) رابا صلوات بر

محمد(ص) وآل محمد(ص) تقدیم شما می کنیم.

سه صحنه از زندگی پیامبر اکرم(ص)

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

خداى متعال به ما مسلمانان دستور داده است

که از پیامبر تبعیت کنیم. این تبعیت، در همه چیز

زندگى اســـت. آن بزرگوار، نه فقط در گفتار خود،

بلکـــه در رفتار خـــود، در هیأت زندگى خود، در

چگونگى معاشـــرت خود با مردم و با خانواده، در

برخوردش با دوستان، در معامله اش با دشمنان و

بیگانـــگان، در رفتارش با ضعفا و با اقویا، در همه

چیز اسوه و الگو است.

جامعه اســـلامى ما آن وقتى به معناى واقعى

کلمه جامعه اسلامى کامل است که خود را بررفتار

پیامبـــر منطبق کنـــد. اگر به طور صد در صد مثل

رفتار آن حضرت عملى نیست – که نیست- لااقل

شباهت به آن بزرگوار باشد؛ عکس جریان زندگى

نبى اکرم بر زندگى ما حاکم نباشـــد؛ در آن خط

حرکت بکنیم.

در ســـه صحنه از صحنه هاى مهم زندگى،

جمـــلات مختصرى از آن بزرگوار عرض مى کنم.

البته در این باب کتاب هاى مفصل نوشته شده است

و سخن، طولانى تر و مبسوط تر از آن است که در

گفتارهایى از این قبیل بشود حق آن را ادا کرد. از

هر خرمن گلى، خوشه اى باید چید؛ براى این که

در ذهن ما یاد آن بزرگوار همیشه زنده باشد.

صحنه دعوت و جهاد

صحنـــه اول از زندگى پیامبر، صحنه دعوت

و جهاد بـــود.کار مهم پیامبر خدا، دعوت به حق

و حقیقـــت، و جهـــاد در راه این دعوت بود. در

مقابـــل دنیاى ظلمانى زمان خود، پیامبر اکرم دچار

تشویش نشد. چه آن روزى که در مکه تنها بود، یا

جمع کوچکى از مسلمین او را احاطه کرده بودند

و در مقابلش ســـران متکبر عرب، صنادید قریش

وگردنکشان با اخلاق هاى خشن و با دست هاى

قدرتمند قرار گرفته بودند، و یا عامه مردمى که از

معرفت نصیبى نبرده بودند، وحشـــت نکرد؛ سخن

حق خود را گفت ، تکرار کرد، تبیین کرد، روشن

کرد، اهانت ها را تحمل کرد، سختى ها و رنج ها

را به جان خرید، تا توانست جمع کثیرى را مسلمان

کند؛ وچه آن وقتى که حکومت اســـلامى تشکیل

داد وخـــود در موضع رئیس این حکومت، قدرت

را به دست گرفت.

آن روز هم دشمنان و معارضان گوناگونى در

مقابل پیامبر بودند. چه گروههاى مســـلح عرب-

وحشى هایى که در بیابان هاى حجاز و یمامه، همه

جا پراکنده بودند و دعوت اسلام باید آنها را اصلاح

مى کرد وآنها مقاومت مى کردند. و چه پادشاهان

بزرگ دنیاى آن روزــ دو ابر قدرت آن روز عالم ـ

یعنى ایران و امپراتورى روم که پیامبر نامه ها نوشت،

مجادله ها کرد، سخن ها گفت، لشکرکشى ها کرد،

سختى ها کشید، در محاصره اقتصادى افتاد. کار به

جایى رســـید که مردم مدینه گاهى دو روز و سه

روز، نان براى خوردن پیدا نمى کردند.

تهدیدهاى فراوان از همه طرف، پیامبر را احاطه

کرد. بعضى از مردم نگران مى شدند، بعضى متزلزل

مى شدند، بعضى نق مى زدند، بعضى پیامبر را به

ملایمت و سازش تشویق مى کردند؛ اما پیامبر در

این صحنه دعوت و جهاد، یک لحظه دچار سستى

نشد و با قدرت، جامعه اسلامى را پیش برد، تا به

اوج عزت و قدرت رساند؛ و همان نظام و جامعه

بود که به برکت ایستادگى پیامبر در میدان هاى نبرد

و دعوت، در ســـالهاى بعد توانست به قدرت اول

دنیا تبدیل شود.

صحنه رفتار با مردم

صحنه دوم از زندگى پیامبر، رفتار آن حضرت

با مردم بود. هرگز خلق و خوى مردمى و محبت

و رفق به مردم و سعى در استقرار عدالت در میان

مـــردم را فراموش نکـــرد. مانند خود مردم و متن

مردم زندگى کرد؛ با آنها نشست و برخاست کرد؛

با غلامان و طبقات پایین جامعه، دوستى و رفاقت

کرد؛ با آنها غذا مى خورد؛ با آنها مى نشســـت؛ با

آنها محبت و مدارا مى کرد.

قـــدرت ، او را عوض نکرد. ثروت ملى،

او را تغییر نداد. رفتار او در دوران سختى و در

دورانى که سختى برطرف شده بود، فرقى نکرد.

در همـــه حال بـــا مردم و از مردم بود. رفق به

مردم مى کرد و براى مردم عدالت مى خواست.

در جنگ خندق، وقتى که مسلمین در مدینه از

همه طرف ً تقریبا محاصره بودند و غذا به مدینه

نمى آمد و آذوقه مردم تمام شده بود، به طورى که

گاهى دو روز، سه روز کسى غذا گیرش نمى آمد

که بخورد؛ در همان حال پیامبر اکرم خودش در

خندق کندن در برابر دشمن، با مردم مشارکت

مى کرد و مانند مردم گرسنگى مى کشید.

در روایت دارد، فاطمه زهرا(س) که براى

حسن و حسین- که کودکان خردسالى بودند-

مقدارى آرد دست و پاکرده بود و نان مختصرى

پخته بود، دلش نیامد که پدر خود را گرســـنه

بگذارد. تکه اى از آن نانى که براى بچه ها پخته

بود، براى پدرش برد. پیامبر فرمود: دخترم، از کجا

آورده اى؟ گفت: مال بچه هاست. پیامبر لقمه اى

در دهانشان گذاشتند و خوردند.

طبق روایت- که گمان مى کنم سند روایت

هم سند معتبر است – پیامبر فرمود: من سه روز

است که هیچ چیز نخورده ام. بنابراین ، او مثل

خود مردم و در کنار مردم بود وبا آنها رفق ومدارا

مـــى کرد. چه در این حالت، و چه در دورانى

که سختى ها برطرف شده بود، مکه فتح شده

بود، دشمنان منکوب شده بودند و همه سرجاى

خود نشسته بودند.

بعد از فتح طائف، غنایم زیادى به دســـت

پیامبر رســـید و او آنها را بین مسلمین تقسیم

مى کرد. عده اى از مسلمانان ایمان هاى راسخ

داشتند که آنها کنار بودند. عده اى از مسلمانان

و قبایل اطراف مکه و طائف بودند که بر ســـر

پیامبر ریختند و غنیمت خواستند. پیامبر را اذیت

کردند، محاصره کردند. پیامبر مى داد، مى گرفتند؛

اما باز مى خواستند. کار به جایى رسید که عباى

روى دوش پیامبر هم به دست این عرب هاى

تازه مسلمان ناهموار و خشن افتاد. اینجا هم که

در اوج عزت و قدرت بود، پیامبر باز با مردم با

همان رفق، با همان مدارا و با همان خوشرویى

رفتـــار کرد؛ با خوش اخلاقى و خوش خلقى

صدایش را بلند کرد وگفت: «ایها الناس ردوا على

بردى»(۱ ) اى مردم، عبایم را به من برگردانید»!

این، وضع معاشرت پیامبر با مردم بود.

پیامبر با غلامان نشست و برخاست مى کرد

و با آنها غذا مى خورد. او بر روى زمین نشسته

بود و با عده اى از مردمان فقیر غذا مى خورد.

زن بیابان نشینى عبور کرد و با تعجب پرسید:

یا رســـول االله، تو مثل بندگان غذا مى خورى؟!

پیامبر تبسمى کردند وفرمودند: «ویحک اى عبد

اعبد منى» (۲) از من بنده تر کیست؟

او لباس ساده مى پوشید.هر غذایى که درمقابل

او بود وفراهم مى شد، مى خورد. غذاى خاصى

نمى خواست؛ غذایى را به عنوان نامطلوب رد نمى

کرد.درهمه تاریخ بشریت، این خلقیات بى نظیر

است. درعین معاشرت، او در کمال نظافت و

طهارت ظاهرى و معنوى بود، که عبداالله بن عمر

گفت:«ما رایت احدا اجود ولا انجد ولا اشجع ولا

اوضا من رسو ل االله» (۳ ) از او بخشنده تر و

یارى کننده تر و شجاع تر و درخشان تر کسى

را ندیدم. این، رفتار پیامبر با مردم بود. معاشرت

انسانى، معاشرت حسن ، معاشرت مانند خود

مردم، بدون تکبر، بدون جبروت. با این که پیامبر

هیبت الهى و طبیعى داشت و در حضور او مردم

دست و پاى خودشان را گم مى کردند، اما او با

مردم ملاطفت وخوش اخلاقى مى کرد.

وقتى در جمعى نشسته بود،شناخته نمىشدکه

او پیامبر و فرمانده و بزرگ این جمعیت است.

مدیریت اجتماعى و نظامى او در حد اعلى بود

و به همه کار سر مى کشید. البته جامعه، جامعه

کوچکـــى بود؛ مدینه بود و اطراف مدینه، وبعد

هم مکه و یکى، دوشهر دیگر؛ اما به کار مردم

اهتمام داشت و منظم ومرتب بود.

در آن جامعه بدوى، مدیریت ودفتر وحساب

ومحاسبه وتشویق وتنبیه را در میان مردم باب

کرد. این هم زندگى معاشرتى پیامبر بود، که باید

براى همه ما- هم براى مسؤولان کشور، هم براى

آحاد مردم- اسوه و الگو باشد.

صحنه ذکر و عبادت الهى

و بالاخره صحنه ســـوم از زندگى پیامبر،

ذکـــر و عبادت الهى آن حضرت بود. پیامبر با

آن مقام و با آن شأن و عظمت، از عبادت خود

غافل نمى شد. نیمه شب مى گریست و دعا

واستغفار مى کرد. ام سلمه یک شب دید پیامبر

نیست؛ رفت دید مشغول دعا کردن است و اشک

مى ریزد و استغفار مى کند وعرض مى کند: «اللهم

ولا تکلنى الى نفسى طرفه عین». (۴)

ام سلمه گریه اش گرفت. پیامبر از گریه ى

او برگشت و گفت: اینجاچه مى کنى؟ عرض

کرد: یا رسول االله، تو که خداى متعال این قدر

عزیزت مى دارد و گناهانت را آمرزیده است ــ

لیغفرلک االله ما تقدم من ذنبک وما تاخرــ ( ۵)

چرا گریه مى کنى و مى گویى خدایا ما را به

خودمـــان وانگذار؟ فرمود: «وما یؤمننى»؛ اگر از

خدا غافل بشوم، چه چیزى من را نگه خواهد

داشت.

این براى ما درس است.در روز عزت، در

روز ذلت، در روز ســـختى، در روز راحتى، در

روزى که دشمن انسان را محاصره کرده است، در

روزى که دشمن با همه ى عظمت، خودش را بر

چشم و وجود انسان تحمیل مى کند، و در همهى

حالات خدا را به یاد داشـــتن، خدا را فراموش

نکردن، به خدا تکیه کردن، از خدا خواستن، این،

آن درس بزرگ پیامبر به ماست. انقلاب براى این

است که ارزشها در جامعه تغییر کند

خداى متعال در همه صحنه ها به یاد پیامبر

بود، و رســـول اکرم در همه صحنه ها از خدا

استمداد کرد، از خدا خواست واز غیر خدا نترسید

و نهراسید. راز اصلى عبودیت پیامبر در مقابل

خدا این است. هیچ قدرتى را در مقابل خدا به

حساب نیاوردن ، از او واهمه نکردن، راه خدا را

به خاطر اهواى دیگران قطع نکردن.

جامعه مـــا با درس گرفتن از این اخلاق

نبوى، باید به یک جامعه اسلامى منقلب شود.

انقلاب براى این نیست که کسانى بروند و کسان

دیگرى بیایند. انقلاب براى این است که ارزشها

در جامعه تغییر کند؛ اعتبار و ارزش انســـان به

عبودیت خدا باشد؛ انسان بنده خدا باشد، براى

خدا کار کند، از خدا بترسد، از غیر خدا نترسد،

از خـــدا بخواهد، در راه خدا کار و تلاش کند،

در آیات خدا تدبر کند، عالم را درست بشناسد،

کمر به اصلاح مفاسد جهانى و بشرى ببندد و از

خود شروع کند؛ هر کدام ما از خودمان شروع

کنیم. (۶)

========================

پى نوشت :

۱ـ بحار الانوار، ج۱۶ ،ص۲۲۶

۲ـ بحار الانوار، ج۱۶ ،ص۲۲۵

۳ـ بحارالانوار، ج۱۶ ،ص۲۳۱

۴ـ بحار الانوار، ج۱۴ ، ص ۳۸۴

۵ـ فتح: ۲

۶ـ حدیث ولایت، ج۸ ،صص ۱۱۰-۱۱۵

=======================

منبع: شخصیت و سیره معصومین (ع) در نگاه

مقام معظم رهبرى

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>