سخن هفته
{نجات} ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: خدایابه ماپایه ومایه ده//نجات از غم و قرص همسایه ده ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: حکیم قاسمی کرمانی ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: *پی نوشت: اگر من جای حکیم قاسمی بودم،نجات همسایه را هم از غم وقرص ازخدا می خواستم،فعلا نه دسترسی به حکیم هست ونه من شاعرم!!
آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 575
<==================> بازدید امروز : 120
<==================> بازدید دیروز : 463
<==================> بازدید این هفته : 583
<==================> بازدید این ماه : 4939
<==================> بازدید کل : 690406
<==================>
بایگانی

کوروش و…

 

کوروش؛ اسلامیت و ایرانیت

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

اشاره:آبان امسال،تجمع عده ای ،به بهانه روز تولد کوروش،وبر سر قبراو شعار دادن ومویه کردن، واکنشهای مختلفی را در جامعه داشت و نویسندگان و اهالی رسانه،دیدگاه های مختلفی را در این زمینه در معرض افکار عمومی قرار دادند  وبه قولی،هرکسی از ظن خود  به ماجرا نگاه کرده بود ،که  اصل واساس کار، همین است واین مخاطب است که باید با توجه به سلیقه،سواد،درک اجتماعی،شناخت شخصیت وزاویه نگاه نویسنده ومقایسه نوشته ها  ی مختلف، به جمع بندی واحد برسد.

بنده با مطالعه ومقایسه برخی از نوشته وتحلیلهای مختلف ؛از نویسندگان  نام آشنا ومنابع قابل اطمینان،دومقاله  نسبتا منصفانه در روزنامه اطلاعات دیدم که به نظرم نگاه نویسندگان مقالات،نگاه معتدل به قضیه بود.

با توجه به شناختی که از نویسندگان مقالات هم دارم،احساس کردم مطالعه آثارشان برای شما هم خالی از لطف نباشد.

می خواستم مطلبی در این رابطه بنویسم که احساس کردم  نوشته آقای دکتر شهیدی مودب،بیشتر حق مطلب را ادا کرده است  . با این تو ضیح که در شهریور سال ۹۴  من سرمقاله جوانان امروز را با عنوان:

                   {دروغ های شیک ومجلسی}

به همین موضوع اختصاص داده بودم که این مقاله را می توانید از بخش بایگانی سایت آفتاب اسمرود {شهریور۹۴} باز یابی ومطالعه کنید.با این توضیح،به اتفاق،دو مقاله نام برده را می خوانیم:

دو بال اسلامیت و ایرانیت

=========================================>

دکترشبان شهیدی مودب

 ———————————————————————————>

هر توجیه جامعه شناسانه،مردم شناسانه و روانشناسانه که برای جمع شدن چند روز پیش گردمزار کوروش کبیر وجود داشته باشد، باید پرسید چرا حالا این اجتماع شکل گرفته است؟ مگر گرد آمدگان، امسال قبر کوروش را کشف کرده‌اند و اگر واقعاً تاریخ تولد او در روز یاد شده صحت داشته باشد چرا امسال و در این زمان حساس این کار صورت می‌گیرد؟ چند فرض محتمل را در نظر می‌گیریم.

 

اول، فرض کنیم حرف آنهایی که می‌گویند این کارها بازتاب افراط کاری‌های صدا و سیماست که مدام تبلیغ رفتن به عراق در ایام اربعین می‌کند یا ضریح و در طلایی نشان می‌دهد که راهی مقابر متبرکه در عراق می‌شود درست باشد ؛ پرسش این است که مگر این کارها در ایران پس از پیروزی انقلاب تازگی دارد که گروهی این گونه عکس العمل نشان می‌دهند؟

 

دوم، فرض کنیم که دستگاه‌های حکومتی در امر تشویق مردم به زیارت رفتن به عربستان و عراق و سوریه افراط کرده باشند. پرسش این است که آیا کسانی که سالانه برای گردشگری در ایام نوروز و تعطیلات تابستان عازم خارج می‌شوند و جیب شرکت‌های هواپیمایی خارجی را پر می‌کنند و هر سال صدها میلیون دلار هزینه سفر می‌کنند و رهسپار دوبی و آنتالیا و اروپا و آمریکا می‌شوند آیا برای زیارت می‌روند و واقعاً اگر ازقام سفر‌های زیارتی را با گردشگری غیر زیارتی که البته امری عادی است مقایسه کنیم، کدام بیشتر می‌شود و باز آیا این امور فقط امسال جاری و رسم شده است که چنین عکس‌العملی پیدا می‌شود.

 

سوم، بحث مربوط به حضور ایران در سوریه و عراق و لبنان است.اگر باز فرض کنیم این حضور قابل توجیه نباشد، مگر کسانی که اطراف مزار کوروش گرد آمدند از خانواده‌های شهدا بودند یا فرزندانشان در سوریه و عراق و لبنانند با داعش مبارزه می‌کنند؟

 

به عقیده نگارنده این گردهم آیی با آنچه در گذشته به بهانه بابک خرمدین برگزار می‌شد، بسیار متفاوت است.

 

در هر حال عرب ستیزی در قرون اول فتح ایران در بعضی نقاط از کشور ما که مردم از ستمگری حکام منصوب خلفای اموی و عباسی به تنگ می‌آمدند و علیه خلیفه قیام می‌کردند بخشی انکارناپذیر از تاریخ ایران زمین است.

 

این هم که کوروش قوم یهود را از اسارت آزاد کرده از افتخارات آن پادشاه است و این که به قول استاد دکتر دینانی منشور حقوق بشر کوروش وجود دارد و واقعیت دارد از این جهت برای ما مهم است که ما ادعای حقوق بشری غربی‌ها را که غرب را بانی حقوق بشر می‌دانند رد کنیم و افتخار کنیم که نیاکان را این حیث بر آنان تقدم داشته‌اند. به عبارت دیگر ما کوروش را در برابر غربی‌ها علم می‌کنیم نه در مقابل عرب‌ها.

 

اما این که در فضای ملتهب کنونی که جنایتکاران سعودی هر رطب و یابسی را به ما نسبت می‌دهند عده‌ای علم ضد عربی بردارند و به تخت جمشید و پاسارگاد بروند و شعارهای آنچنانی بدهند و درکشور غائله حیدری نعمتی راه‌اندازند، پیگیری و تحلیل خودش را دارد که مسئولان در وزارت کشور و دیگر دستگاه‌های ذیربط باید بدان بپردازند.

 

به شکرانه ایثار همه آنانی که از جان خود گذشتند تا در امنیت زندگی کنیم،امروز کشور ما از این حیث در منطقه مثال زدنی است؛ اما نباید فراموش کنیم که ایجاد اختلاف در داخل و تحریک مردم و مومنین و مراجع در شرایط کنونی می‌تواند به همبستگی امنیت و انسجام ما لطمه بزند و این خوش خیالی محض است که بپنداریم آنچه در پاسارگاد گذشت یک امر ساده بوده است.

 

جامعه ایرانی اسلامی ما تعادل آشکار و پنهان خودش را دارد. ایرانی مانند یک پرنده است که با دو بال اسلامیت و ایرانیت پرواز می‌کند که اگر تعادل را رعایت نکند واژگون می‌شود. نگاهی به دبستان‌ها بکنیم و به اسم بچه‌هایمان دقت کنیم. اگر مقداد و یاسر و سلمان داریم آرش و کوروش و داریوش و سهراب هم داریم. اگر فاطمه و محدثه و زینب و ریحانه و زکیه داریم فرنگیس و سودابه و فرانک و فرمهر و منیژه هم داریم و تقریبا در مدارس ما یک تعادل پنهانی از این نظر وجود دارد. البته این به معنای هم ارزشی اسم‌های انتخاب شده نیست.

 

حالا چه اتفاقی رخ داده است که در گرماگرم ایجاد ایران‌هراسی جدید و در حالی که سرداران پر افتخار ما در مواجهه با مزدوران پلید داعش در نبردند، عده‌ای فیلشان یاد هندوستان کرده که بر سر قبر کوروش شعار بدهند ما آریایی هستیم عرب نمی‌پرستیم یا همش میگن دست خداست هر چی بلاست از عرباست. این درست است که در منطقه بخشی از بلاها از بعضی سران فاسد عرب بر می‌خیزد، ولی آیا وقتی رسانه‌های خارجی این شعارها را ترجمه و در برنامه‌های خود پخش کنند بازتاب آن به سود منافع ملی ما تمام می‌شود؟ ضمن این که درهر حال باید پذیرفت که در دل هر افراطی، تفریطی نهفته و صدا و سیمای ما که رسانه ملی نام گرفته است باید در پخش برنامه‌هایش یک تعادلی را رعایت کند و کسانی که مسئول کارهای دینی هستند هم باید در تبلیغات، ظرافت‌های فرهنگی تاریخی را رعایت کنند. همه ما باید توجه داشته باشیم که در شرایط حساس کنونی ملعبه جریان‌های خاص که می‌خواهند در میان مردم ما تخم تفرقه بکارند قرار نگیریم. اسلامیت کشور ما سابقه۱۴۰۰ ساله دارد و ایرانیت ما دو برابر آن در تاریخ ثبت شده است. ما در تاریخ هیچوقت نژادپرست نبوده ایم.اسلام برای ما وحدت به ارمغان آورده و از آنجا که ارزش‌هایش متعالی بوده روح لطیف ایرانی پذیرای آن شده است.

 

کسانی که مدعی ایرانیت شده‌اند لابد نمی‌دانند که زبان پارسی در چهار دهه گذشته در جمهوری اسلامی ایران چقدر پالایش یافته و چقدراین زبان کهنسال ناب ما، سره شده است و باز نمی‌دانند که این زبان پالایش یافته علاوه بر رواج در ایران در تاجیکستان و افغانستان هم رایج شده است ویا لابد نمی‌دانند که رهبر انقلاب اسلامی تا چه‌اندازه به زبان پارسی سلیس و روان ارج می‌نهند.

 

به هر حال در جامعه متحول و سیال ما که هر روز در آن رخداد جدیدی شکل می‌گیرد که دیگر وقایع را از اولویت خارج می‌کند نباید به آنچه در پاسارگاد گذشت ساده نگریست و آن را در بوته تحلیل قرار نداد و البته گروهی هم که خود را از بابت شعارهای هیجانی کاذب آزرده خاطر می‌بینند نباید راه افراط در پیش گیرند و دست به اعمال متقابل بزنند. باید توجه داشته باشیم که کشور ما دارای اولویت‌های دیگری است و خواسته یا ناخواسته نباید فریب جریان‌های انحرافی را بخوریم و در دامی که تنیده‌اند فرو افتیم.

 

باسمه‌تعالی

=========================================>

دکتر محمدعلی فیاض‌بخش

———————————————————————————–

دروداً؛ اینجانب نام کوچک: کوروش، شهرت؛‌ هخامنشی، ملقّب به کبیر، بدین وسیله مراتب قدردانی و سپاس خود را از خیل عظیم شهروندان دور و نزدیک که امسال با شور بیشتری قدم‌رنجه کردند و حقیر را شرمنده‌ی یادمان‌‌سازی خویش گردانیدند، ابراز داشته، رجاء واثق دارد که در جهت پاسداری از آنچه در این سال‌های متمادی مغفول عنه مانده سعی بلیغ و جدّ جهید(!) مبذول نموده،‌ از روند مشکوک و توطئه‌آمیز اِمحاء نام ما جلوگیری کرده و جدّاً بدخواهان و بدسگالان نسبت به سلسله‌ی جلیله‌‌ی هخامنشییّه را بر جای خود نشانده و یک‌بار و برای همیشه به همه‌ی تاریخیان اعّم از آمدگان و در راه ماندگان و از پای‌فتادگان و حتی نیامدگان نشان دهند که این نام و آن مرام چیزی نبوده و نیست که به این راحتی از حافظه‌ی تاریخ و یا معرفت و منش یک ملّتِ چند هزار ساله(!)

 

جاروب شود.(انگار ملت‌های دیگر خلق‌السّاعه‌اند!).

 

جدّاً که ملّت پرشور و زمان‌شناس و بسیار هشیاری هستید شماها! آن‌جا که اقتضا کند،‌ حتی بدون اشاره و تنها و تنها از سراحساس تکلیف و با یادآوری آن کشف و ضبط تاریخی، که همین چند سال پیش چفیه برگردن اسکلت ما انداخت، گرد راه را سرمه‌ی چشمان کردید تا خود را به حوالی آرامگه ‌ما برسانید، مرحبا و حبّذا، که حدّ همین است قدرشناسی و تاریخ‌بانی را، ناگهان بعد از حدود چهل سال! شرمنده‌ایم به مولا!

 

و اما در همان اوانی که شما مشغول خلق آن حماسه‌ی بزرگ بودید، قلیلی آن‌سو تَرَک،‌ همچنان به تلاش مذبوحی اشتغال داشتند که هر از چند گاهی بدان مبادرت می‌ورزند و آن هم معلوم است دیگر؛ نادیده گرفتن ما و یعنی نادیده‌ گرفتن تاریخ همه‌ی خوبی‌ها،‌ نیکی‌ها، مرام‌ها، حقوق‌ها(!)، اعّم از بازنشستگی و از کار افتادگی و پنچرماندگی و حتی مرخصی زایمان برای زنان زحمت‌کشی که در انواع دیوان‌ها و ادارات و بنگاه‌‌های مردم نهاد آن روزگاران به خدمات افتخاری مشغول بوده‌اند و هکذا. آخر چشم فروبستن، آن هم آگاهانه و مغرضانه به آن همه شواهد و حوادث مسلّم و مستند و «مو لای درز نرو»ی تاریخی، تا کی و تا کجا؟ وا حیرتا! وا نمک‌ناشناسا!

 

عزیزان ! منِ کوروش را بنگرید تا چه حدّ و تا به کجا مظلوم و مهجور وبل محجور(!) مانده‌‌ام، که برای پاره‌ای بددلان بد سگال نه قول گزنفون قانع‌کننده است و نه روایت هرودوت، و نه حتی احتمالات برخی مفسرّان قرآن خودشان، که خوش انصافان! لااقل اگر یک احتمال حداقلی هم بدهید که ما همان ذوالقرنین بوده باشیم، آخر جواب خدا را در این همه جفا و باران تهمت و افترا بر ما چگونه خواهید داد؟ آخر، قبری، سئوالی، حشری، حسابی، کتابی، قیامتی، بی‌هیچ چیز که نمی‌شود آخر، و الله!.

 

یک روزگاری بود که نام ما تقریباً چیزی شبیه قاچاق محسوب می‌شد. بعضی از شمایان عزیز هنوز قدم به صحن و سرای عالم نگذاشته بودید که چشمان مبارکتان روز بد نبیناد، چیزی نمانده بود در صبحگاهی تیغ تیز و بنیان‌برافکن کاترپیلار در معیت و حمایت‌ مشابه‌های داخلی و دستی‌اش به بیخ حریم ما و تا حدودی بقایای جناب جمشیدخان و نژاد جم درافتد و رسالت شوم اسکندر گجسته را که تکلیفی ناتمام مانده بود به سرانجام برساند، که نشد. از آن زمان هی در محاق رفتیم و هی گه گاه به اقتضای ملایمات زمانه هلالِ رخ نمودیم،‌ تا روزی که به ناگهان دلیرمردانی بازمانده از خطّه‌ی توران و احتمالاً اخوان ناتنی آرش کمان‌گر ـ که اسامی شناسنامه‌ای‌شان را از لابلای شاهنامه‌ی حکیم توس گرفته بودند ولکن به ضرورت زمانه به پیشوند و پسوندی از مطهّراتِ جوادزاده و کاظم‌نژاد تهذیب کرده بودند ـ به کشف اصالتِ ‌نژاد و نیز حقیقت آیین ما نایل آمدند و حضرت خدایگان کوروش را از مظلومیّت نهادینه شده‌ی تاریخی وارهاندند ـ جزاهم الله خیراً باحسن جزاء! ـ .

 

الحال و با تأکید مجدّد بر تشکّرات ویژه‌ی خویش در این برهه‌ی حساس از هر دو طرف ماجرا خاضعانه و در کمال کوروشیّت درخواست می‌نماید: علاقمندانِ بسیار بسیار ایران دوستِ حقیر دست به تحریکات بیشتر عزیزانی که چندان به حسب و نسب ما آگاه نیستند نزنند و موجبات حرف و سخن‌های ناروا پشت سر ما و دیگر اعضای سلسله‌ی جلیله را فراهم نیاورند و خلاصه یک کلام، بیش از این تن ما را از بابت بهانه‌هایی که به دست تاریخ ناخوانده‌ها می‌دهند نلرزانند؛ خدا را خوش نمی‌آید. ایضاً به عزیزانی که آن‌ها را هم فرزندان خود و این سرزمین می‌دانم توصیه می‌نمایانم که این‌قدر بر سر هر ماجرایی دل شوره نگیرند و اگر احتمال می‌دهند که شاید سکوت در برابر برخی غائله‌ها(!)‌خود به خود به حلّ و فصل ماجرا بیانجامد،‌ همین شیوه و سیره‌ی صالح سلف ـ اعنی حقیر و داریوش و اردشیر و دیگر برادران ـ را پیش گیرند و آخرالفرجام، دو تقاضای کوروشانه: عزیزجانانی که نبوغ و مهارتشان را در بازخوانش کتیبه‌های میخی ما بهتر از خود ما ثابت کرده‌اند، در کانال‌هایشان رعایت قواعد املاء و انشای امروز را بفرمایند.

 

ایضاً دلشورمندانی که انواع کتب‌جات غریبه را در علوم طلسمات و اجنّات دست به دست می‌کنند،‌ اندکی هم تاریخ بخوانند. خجالت زده‌ی مرام پارسی‌تان. کمترین:‌ کوروش.

========================================>

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود