سخن هفته
{نجات} ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: خدایابه ماپایه ومایه ده//نجات از غم و قرص همسایه ده ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: حکیم قاسمی کرمانی ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: *پی نوشت: اگر من جای حکیم قاسمی بودم،نجات همسایه را هم از غم وقرص ازخدا می خواستم،فعلا نه دسترسی به حکیم هست ونه من شاعرم!!
آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 575
<==================> بازدید امروز : 138
<==================> بازدید دیروز : 489
<==================> بازدید این هفته : 138
<==================> بازدید این ماه : 4494
<==================> بازدید کل : 689961
<==================>
بایگانی

باشهدا/اللهیاری

شهیدِ پرچمِ سبز

 

گذری و نظری بر زندگینامه و وصیت‌نامه

شهید نجف اللهیاری

———————————————-

توضیح:

۱-این متن،کامل در شماره اردیبهشت مجله جوانان امروز چاپ شده است.

۲-جهت اطلاع نسل جدید اسمرود ،توضیح این نکته ضروری است که  فامیلی خانواده آقایان

اللهیاری اسمرود در حقیقت همان  فامیلی خانواده سهرابی است که در زمان رضاشاه برای

فرار از سربازی جوانان،به اللهیاری تغییر نام داده اند.

 

__________________________________________

اشاره

همانگونه که تاریخ آینده ما از حضور شهیدان، شهیدانی که به واقع سازندگان همان تاریخند، خالی نخواهد بود، زندگی شهیدان برای بازماندگان الگو و پیامشان همواره بر دلهای رهروان آنها ثبت خواهد شد و همین پیامها بهترین گواه است که شهیدان راه شهادت را با آگاهی کامل انتخاب کرده و قدم به میدان رزم نهاده‌اند.

شهادت معمّایی است که دشمن هرگز نمی‌تواند سرّ آن را بگشاید. هر شهیدی که در میدان رزم به خاک می‌افتد، دشمن می‌پندارد که عرصه رزمگاه از حریفان خالی مانده است؛ امّا دیری نمی‌گذرد که به جای او دهها و صدها دلاور جان بر کف، قدم به میدان می‌نهند و نبرد را ادامه می‌دهند، دلاورانی که با شهادت هر یک از آنها، دو باره جان بر کفانی دیگر به میدان می‌آیند و این تصاعد فزاینده، همچنان پیش می‌رود تا ریشه ظلم و ظالم از جهان کنده شود. و امّا گوشه‌هایی از زندگینامه شهید:

=============================

زندگی نامه

“شهید نجف اللهیاری» در سال ۱۳۴۵ در یک خانواده کشاورز و زحمت‌کش در روستای «اَسْمَروُدْ» از توابع شهرستان خلخال چشم به جهان گشود و بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی، به علت فقر مالی، مجبور به ترک تحصیل شد تا بتواند از این طریق گوشه‌ای از مشکلات تامین معاش خانواده را حل کند. علاقه شدید وی به جبهه و جنگ او را از محیط کار و تلاش به سوی جبهه کشاند و در سال ۶۱ از طریق بسیج سپاه پاسداران به جبهه‌های غرب کشور عازم شد. و در همین ایام حضور وی در جبهه غرب بود که خبر فوت پدرش در دیار غربت او را سخت آزرده خاطر نمود، چرا که پدرش تنها امید او و سایر اعضای خانواده بود. حالا او مانده و بار سنگین مشکلات زندگی بر دوش و سرپرستی خانواده ۶ نفری. اما شهید نجف هیچ وقت از مشکلات زندگی نهراسید و با وجود کمی سن، به نبرد مشکلات شتافت تا مادر و برادران و خواهران خردسالش با وجود او جای خالی پدر را احساس ننمایند.

«شهید نجف» با هزاران مشکلات در زندگی، جهت سر و سامان دادن به وضع خانواده، ناچار به انتقال خانواده‌اش به تهران شد و از آنجا که مسئولیت سنگین تأمین معاش خانواده را بر دوش خود احساس می‌نمود، شبانه ‌روز در تلاش و کوشش بود تا مبادا خانواده‌اش در فراق پدر دچار سختی و مشقت شوند. بالاخره زمان سربازیش فرا رسید، با وجود اینکه تنها سرپرست خانواده بود تا رو براه شدن برنامه کفالت، علاقه‌اش به سپاه موجب شد که برای انجام خدمت سربازی وارد سپاه شود تا ضمن سپری ساختن خدمت سربازی به عضویت سپاه درآید. از آنجایی که قبلاً سابقه حضور در جبهه را داشت، از همان اوائل ورودش به منطقه، در خطوط مقدم جبهه مشغول فعالیت بود. و همواره در برگشت از جبهه، درباره عشق و علاقه‌اش به خدمت در سپاه و جبهه‌ها سخن می‌گفت و دوستان و آشنایان را به حضور در جبهه‌ها تشویق می‌نمود. در هر بار مراجعت از جبهه، شور و حال عجیبی داشت بطوریکه در آخرین مرخصی که در تاریخ ۱۵/۱۰/۶۶ آمده بود، با اصرار پرچم سبزی را که از منطقه آورده بود، در بالای در خانه نصب می‌کند و می‌گوید: شاید این آخرین دیدارمان باشد و عاقبت،این، آخرین دیدارش شد و بعد از چند روز بازگشت از آخرین مرخصی، در عملیات بیت‌المقدس۲ در شهر ماووت عراق شرکت نمود و قهرمانانه به نبرد با دشمن زبون شتافت و سرانجام در تاریخ ۶/۱۱/۶۶ به آرزوی خود که همانا شهادت در راه خدا بود رسید.

«یادش گرامی و راهش پر رهرو باد»

 

وصیتنامة شهید

گرچه وصیتنامة شهیدان مانند نوشته‌های ادیبانه به عبارات پرنقش و نگار آراسته نیست، اما این نوشته‌ها سخنانی هستند که از اعماق دل شهیدان تراوش می‌کنند بنابراین شکی نیست که: سخنی که از دل بر آمده باشد، لاجرم بر دلها خواهد نشست.

بسم‌ا…الرحمن‌الرحیم

و من یقاتل فی سبیل‌ا… فیقتل اویغلب فسوف نوتیه اجرأعظیماً

کسی که در راه خدا جهاد کند، چه کشته شود یا پیروز گردد، به زودی پاداش عظیمی به وی عطا خواهیم کرد.

با درود فراوان بر منجی عالم بشریت مهدی موعود(عج) و نایب برحقش امام خمینی و با سلام بر شهیدان گلگون‌کفن ایران، وصیتنامه‌ام را اینچنین آغاز می‌کنم: خداوندا من موجودی ضعیفم که تو امانت داده بودی و خود راضی شدی که این امانت را پس بگیری. بارالها از تو می‌خواهم که گناهان مرا ببخشی و این بنده حقیر و روسیاهت را، به درگاهت بپذیری. با وجود این که  می‌دانم لیاقت این را ندارم که با پروردگارم راز و نیاز کنم، اما مادر جان می‌دانم که تو از شهید شدن من ناراحت می‌شوی، چون برای من زحمت زیاد کشیده‌ای و بی‌خوابی کشیده‌ای و رنجها و مشقات زیادی را متحمل شده‌ای. با وجود این که  پدر بر سر ما نبود تو برای من و برادران و خواهران کوچکم، بی‌نهایت رنج برده‌ای. مادرم از تو می‌خواهم بعد از شهید شدنم سر مزارم گریة زیاد نکنی و لباس سیاه نپوشی. می‌دانم که این کار برایت سخت است ولی این کار شما مشت محکمی است بر دهان دشمنان اسلام. می‌خواهم که نمازهای یومیه‌ات را ترک نکنی و مرا حلال کنی و از من راضی باشی. برادر عزیزم امیدوارم که تو بعد از شهادت من سلاح مرا به زمین نگذاری و راه مرا ادامه دهی و از تو می‌خواهم که هرکاری که بر یک فرد مسلمان واجب است انجام دهی. به‌خصوص نمازخواندن و روزه را که به فرمودة پیامبر اسلام اینها ستون دین هستند، فراموش نکنی. و با اهل خانواده با مهربانی رفتار کنی و از شما می‌خواهم که اگر با شما بد رفتاری کرده‌ام، مرا ببخشید و حلال کنید.

از طرف من از تمامی دوستان و آشنایان حلالیت بطلبید. مادر جان، قسمت می‌دهم که بعد از من از بچه‌ها به‌خوبی مواظبت کنی، همان‌طوری که تا به حال مواظب و مراقب بوده‌ای و از شما می‌خواهم که نگذارید خواهر یا برادرانم بر سر مزارم زیاد گریه کنند چون من راهم را آگاهانه انتخاب کرده‌ام، راه سیدالشهداء و راه پسرعمویم ،شهید صیقت سهرابی و دیگر شهدای ایران را. امیدوارم هر شب جمعه که بر سر مزار من می‌آیید، از شهدای دیگر هم یاد کنید. امیدوارم که تمام برادران عزیز راه من وشهدای انقلاب اسلامی را ادامه دهند و سنگر ما را خالی نگذارند و پرچم اسلام را همواره در اهتزاز نگه دارند و دستورات رهبر انقلاب را لبیک گفته و مو به مو اجرا نمایید. از شما می‌خواهم که سعی کنید به نماز جمعه بروید، به زیردستان خود زور نگویید و بی‌احترامی نکنید و تا حد امکان به فقرا و تهی‌دستان کمک کنید.

با آرزوی طول عمر برای امام امت وصیتنامه‌ام را به پایان می‌رسانم.

جنگ جنگ تا پیروزی

———————-

نجف اللهیاری

تاریخ ۳۰/۹/۶۶

===========

2 Responses to باشهدا/اللهیاری

  • سیروس قلیزاده اسمرود says:

    برای شادی ارواح طیبه شهدا ؛بخصوص شهیدان اللهیاری – سهرابی و اسدیان_ شهدای گرانقدر روستای اسمرود صلوات.

  • خلیل ستاری says:

    بصیرت شهدا واقعا مثال زدنی است.شهید گرانقدر_ نجف اللهیاری تا جایی که من شنیده ام سواد آنچنانی نداشت ولی نحوه نگارش وصیت نامه انصافا خدادادی است ودر حد یک فوق لیسانس امروزی با تدبیرو ادبیات فوق العاده زیبا نگاشته شده واین اصلا طبیعی نیست وفقط وفقط نشانی کوچک از جایگاه والا مقام شهدا بوده است.شادی روح ایشان ودایی عزیز من -شهید صیقت سهرابی که فقط از زبان مادر فضایل ایشان راشنیده ام وشهید محرم اسدیان بخوانیم فاتحه مع الصلوات….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود