عکس ومکث
=========================
سفربه شهر باران
سفر سه روزه به شهر باران- بابلسر داشتیم.
پنجشبه وجمعه باران خوبی را شاهد بودیم-آنچه امسال در
تهران کم دیدیم.مناظرپس از باران شمال،هم شنیدنی است
هم دیدنی.صدایش را هم ما شنیدیم،عکسهای درختان باران زده
حیاط خانه میزبان را با هم ببینیم:



درخت لیمیویی که برگهایش به تاراج خزان رفته است،امامیوه هایش
استوار وبرقرار جلوه نمایی ودلربایی می کنند.به قول ظریفی:
گوئی جمله میوه است که تنه وشاخه های باریک
همه را به هم پیوند داده اند!


لیموها از نمای نزدیک
————————————-


خاک مازندران برای پرورش مرکبات به زمان طولانی نیاز ندارد
نهال سه ساله پرتغال هم با میوه های درشت پرتغال آبدار
از مهمان ها پذیرایی می کند.

این هم اوج هنر عکاسی من ازدرخت لیمو
وآسمان بخشنده بابلسر!

هفته اول دی ماه است،امازمین وزمان دست در دست هم
می خواهند زودتر بهار آفرین باشند.

این درخت زیبای پراز گل وشکوفه،گویی فصل خزان وزمستانی
را نجربه نمی کند.بهار همیشه در قامت رسای این درخت
بر سایر درختان فخر می فروشد.


درختان کهنسال نارنج،لبریز از سخاوت همیشگی هستند.صاحبخانه وقت
وحوصله نارنج چیدن ندارد.هرسال یکی از همسایه ها لطف!می کنند
وتمام میوه های شاخه های دم دستی را می چینند ومی برند و
دست ما کوتاه می ماند و نارنگی ها بر بلندای درخت.
اگر هوس چیدن کنی،بایدنیش ونوش خار های تیز درخت را
به جان بخری!

حیاط همسایه پس از کوچ پیر مرد وپیر زن خانه،به خانه ارواح می ماند.
تمام میوه ها روی درختها خشک شده اند و هیچ بازمانده ای دل ودماغ
وعرضه چیدن میوه هم ندارد وفقط روزهای جمعه جمع می شوند، برای
کباب.می خورند ومی خندند واحتمالا !!یاد رفتگان را اینگونه گرامی می دارند!

این هم شاخه های گل نرگس که باران دوروزه،طراوت
وزیبائیشان را دو چندان کرده بود.
============================
در حاشیه:
قبل ازسفر،برای دوربین ماشین چد میلیون هزینه داده بودم
تا سفر ایمنی داشته باشیم.وقتی خسته از سفر رسیدیم
واسباب سفر را خالی کردیم
وماشین راپارک می کردم،دیدم نمایشگر به جای زمین،سقف
پارکینگ را نشان می دهد!
وقتی یاد هزینه پرداختی چند روز پیش افتادم،فشار خونم رفت بالا
غضیناک،در دل چند ناسزای آبدار
نثارآقا جواد -تعمیر کار کردم وگفتم ناهار بخورم وبروم مغازه را روی
سرش خراب کنم که تعمبر دومیلیونی اش سه روز دوام نیاورد!
رفتم وسیله جامانده سفر را از صندوق عقب بردارم،که مشاهده فرمودم
صندوق عقب کلا هواست که دوربین هم فضای لایتناهی را نشان می داده!
از باز بودن صندوق چنان به وجد آمدم که گویی پیامک واریز حقوق ماه را
دیده ام!اینگونه شد که آقا جواد -برقکار ماشین هم از عواقب وحشتناک غضب
آنی من در امان ماند وماجرا به خیر گذ!شت!!