خانی که آیت الله شد!
===============================
ذوالفقارستاری اسمرود
قصه آیت الله جهانگیر خان قشقایی را یک بار شنیده بودم
امروز در امام زاده ای درتهران ،از زبان یک خطیب توانمند، دوباره به شیوایی وشیرینی دیگر شنیدم.
جهانگیرخان از خان زادگان ایل قشقایی بود ، تا چهل سالگی به کار دامداری و کشاورزی پرداخت وتار هم می نواخت.
روزی برای تعمیروکوک کردن تار خود به اصفهان می آید واز اقبال خوشش ،به پیر فرزانه ای برخوردمی کند .
از او آدرس تعمیکار ساز را می پرسد ، پیر مرد نه تنها آدرس را به اونشان می دهد ،جمله ای هم به اومی گوید :
“پسرم ؛ساز دلت را کوک کن ،دل انسان هم به تعمیر نیاز دارد”
و جهانگیرخان با نشانی پیر مراد خود، روانه مدرسه دینی می شود ومی شود:
آیت الله جهانگیرخان قشقایی ؛ مجتهد، فیلسوف ،عارف ، وفقیه بزرگ عالم تشیع
که یکی از جمع بزرگ شاگردانش، آیت الله بروجردی است.
“الله تعز من تشاو تذل من تشا “
خدایا سازدل ماراهم کوک کن.
آمین
این دو بیت منسوب به آیت الله قشقایی است:
دوش عشقت برد آرام از دل و از چشم خواب
یاد رویت بود کارم تا برآمد آفتاب
دل گرفت از مدرسه یاران کجا کوی حبیب
جان فسرد از وسوسه، ساقی بده جام شراب
=============================
از “خان”ی به “آیت الله”ی رسیدن هنر است:آن هم هنر مردان خدا.
جالب بود