سخن هفته
اگر...پس...! ************************** ولتر پس از مطالعات تاریخی در باره اسلام،نظرش عوض شد وگوته،با شناخت ویژگی های اسلام،اظهار داشت: "اگر اسلام این است؛پس آیا ما همگی مسلمان نیستیم؟!" ************************** منبع:آیا اسلام یک خطر جهانی است؟/مهندس مهدی بازرگان/انتشارات قلم،چاپ رشد/1374
آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 497
<==================> بازدید امروز : 114
<==================> بازدید دیروز : 347
<==================> بازدید این هفته : 2587
<==================> بازدید این ماه : 15817
<==================> بازدید کل : 600412
<==================>
بایگانی

اندر مزایاومعایب فناوری در اسمرود !!

ذوالفقار ستاری اسمرود

______________________

هم ولایتی های عزیز ،:در این شبهای طولانی پاییز وزمستان بد نیست به یاد شب نشینی های قدیم سری به سایت بزنیم وبا بازگویی مطالبی حداقل شب نشینی هایی مجازی داشته باشیم واز احوال همدیگر خبر بگیریم. به همین جهت فقط به قصد دور شدن لحظاتی از تمام تعلقات روزمره ویادآوری وتجسم روزهای گذشته، من به ذکر یکی ازوقایع اتفاقیه روستا می پردازم.

یکی از مظاهر عصر تکنولوژی که نصیب روستای ما شد ودر دهه های ۷۰-۶۰تحولی بنیادین در کشاورزی ایجاد کرد!! خرمن کوب یا همان کانکا بود که به زوال وانقراض دوره جره وجره کشی انجامید . ورود این پدیده نوظهور ودوام وکارکرد آن، حکایتی بس شگرف داردکه در زیل اشاره می شود.(البته مبالغه به خاطر بار طنز ماجراست)

۴نفر از تاجران روستا به نامهای حاج گلعلی،مشهدی صورت ،میرزن(کربلایی حسن سهرابی) و مشهدی صراف در سیاحتی که به بلاد غریبه داشته اند (یوزناب یاکهران)،با این دستگاه آشنا میشوند وتصمیم می گیرند یکی از آن رابه شراکت بخرند و به روستا بیاورند، بالاخره پس ازفروش گاوو گوسفند ووحوش وطیور وجارونمودن حسابهای داخل وخارج از کشور، آن را می خرند وبه روستا می اورند. روز ورود کانکا مردم از یمین ویسار به نظاره ایستاده بودند وزمزمه ها ی تعجب وتحسین بالا رفته بود .قربانی ها کشتند واسفندها دود کردند! وکانکا وارد روستا شد .

پس از ان هرسال، آخرهای فصل درو که می رسیدلابی ها برای آوردن کانکا به خرمن شروع می شد. یکی حاجی رامخفیانه در باغ می دید وشرح حال خود می گفت ،دیگری مشهدی صراف را ذی نفوذ احساس میکرد واز او درخواست میکرد، کسی هم به میرزن پناه می برد وبا او مشورت میکرد ودیگری هم مشهدی صورت را واسطه قرار میداد واز او استمداد می طلبید. در خواستهای اهالی هم معمولا با ناز وادای شرکا مواجه بود وبه مصداق مصرع حافظ “چو یار ناز نماید شما نیاز کنید”تکرار واصرار از مردم وانکار وافاده ازشرکای محترم تمامی نداشت.
بالاخره پس از مشورت هاو تبادل نظرات وتشکیل کمسیون وارائه مستندات مکفی، رای نهایی صادر می شد وتعین خرمن شخصی که کانکا مهمان او خواهد شد، خبر از آغاز مصیبتی میداد که صاحبان کانکا از فردا گرفتارش میشدند .

صاحبان خرمن کوب ،موتور نیم تنی وکانکای ۴۰۰کیلویی را باید به کول می کشیدند وبدون هرگونه استراحتی به مقصد می رساندند، گاهی طول مسیرآن هم ناهموار،سربالایی وسراشیبی، به ۲کیلومتر می رسید که نفس گیر و جانفرسا بود.پس از استقرار دستگاه وتمهیدات لازم، نوبت هندل زدن و روشن نمودن موتور بود که البته کار شاقی بود وماهم بعضی وقتها دزدکی زور خودمان را امتحان می کردیم واین کار برای ما تفریح شیرینی به حساب می آمد،ولی هیچ وقت موفق نبودیم .
صاحب وکاربر موتور که خود را متبحر در این کار می دانست، هندل را به راحتی میزد. هندل زدن همان وشروع یک جنگ نابرابر همان. ۱۰۰نفر آدم هم اگر بود کم می آمد. انگار این لامذهب رابرای بلعیدن آرامش ساخته بودند صدایش چنان در کوه ودره می پیچید که هر صدای دیگری در نطفه خفه می شد. ۱نفر مامور کشیدن کاه از جلوکانکا بود که فرصت سر خاراندن نداشت و لحظه ای غفلت به شکست حتمی می انجامید. سه چهار نفر زن مشغول برداشتن گندم ها والک نمودن آنها، سه چهار نفر هم پشت جبهه سخت در تدارک وتغذیه این غول زندگی خوار بودند.
انبار رفتن برای پخش کاههااز اعمال شاقه ای بودکه واقعا غیر قابل تحمل بود؛ البته برای ماکه در دوره ای از عمر بابرکت! این دستگاه بچه بودیم آب ریختن گهگاه به موتور افتخاری محسوب می شدو فکر میکردیم نقش بسزایی در این کار عظیم داریم.قیامتی به پا می شد کسی به فکر دیگری نبود وهرکس در این مهلکه فکر جان خودمی کرد.البته بعضی وقتها هم کانکا ازنفس می افتاد وخراب می شدوسکوت آرامبخشی حاکم می شد آن وقت بود که کانکاچی ها دست به کار میشدند و مهارت مهندسییشان گل میکرد وهرکدام آچار وانبر بدست از طرفی مشغول کالبد شکافی وتعمیر می شدند ،ضمن اینکه هرکدام از این چهار نفر مدعیانی بودند در این کار،وبه تبحرشان مطمئن،آخرسرهم، قطعاتی را که باز کرده بودند اضافه می آوردند ومستاصل ودرمانده کسی را دنبال مرحوم مهندس عز اله از یوزناب می فرستادند. ایشان مهندسی تعمیر موتورهای دیزلی داشتند(باتحصیلات عالیه در آمریکادر دانشکده تخصصی جنرال موتورز)
البته آمدن ایشان هم تشریفات خاصی داشت، یک نفر با دو قاطر مجهز به تشکچه ووسایل ایمنی دیگر راهی یوزناب می شد واگرمرحوم عزاله وقت داشتند،آن هم با هزار ناز وغمزه وادعا بر بالین دستگاه حاضر می شدند. آچار قارا ،میل لنگ،پیستون ،شاتون ویاتاقان اصطلاحاتی بود که از زبان او می شنیدیم وما سر در نمی آوردیم .به هر وسیله خرمن کوب راه اندازی می شد ودوباره ادامه همان ماجرا،در مدت کاردر خرمن، خروس وبز غاله وبوقلمونها بود که توسط صاحب خرمن ذبح می شد و تنها دلخوشی کانکا چی ها همین بود وتاخیر و(ایاق سالماق]در خرمن بعضیها، به خاطر همین تناولات بود.
خرمن کوبی دو یا سه روز طول می کشید که با ۳ماه کاربرداشت و درو، برابری می کرد وپشت سر گذاشتن این کار سترگ یعنی، راحت شدن از یک فصل کار کشاورزی وشروع کار های دیگر، مثل شستن گندمها وآسیاب نمودن وآماده شدن برای زمستان.
در اواخر دهه ۷۰بود که عمر این دستگاه نیز با آمدن انواع پیشرفته آن به پایان رسید واخرین نسل آن به اوراقچی دوره گرد تحویل شد تا به دیار خاطرات کوچ کند وسختی های آن که امیخته به خوشی هایی فراوانی نیز بود به پایا ن برسد.

————————————————————————————————–

سلام آقا ذوالفقار؛از همت شما به خاطر نظری به خاطرات گذشته،ممنونم. قبل از رفتن به اداره؛ ای میلها را دیدم و با خواندن نوشته شما،دو،سه بار خندیدم!
من هم خاطرات کمی با این پدیده نو ظهورآن زمان ندارم،می گذارم به وقت دگر؛وفعلا فکر یک ساعت ونیم ترافیک صبحگاهی هستم.خوش به حال شما

4 Responses to اندر مزایاومعایب فناوری در اسمرود !!

  • یعقوب سهرابی اسمرود says:

    سلام. جناب اقای ستاری!با نوشتن این خاطره خودتان را به سمت ضلع سوم طنز اسمرود نزدیکتر کرده اید. عزیزان قضاوت بفرمایند اقا رمز علی صاحب چه قدرتی هستند که به مکتب نرفته و خط ننوشته به غمزه مساله اموز صد مدرس شده اند!!وای به روزی که این یل دست به قلم شده و خود را به دریای طنز برساند!!اقا ذولفقار نصیحت مشفقانه بنده حقیر فقیر را پذبرا باشید و بلا انقطاع با ارسال متون طنز مکتوب و فاخر خود به سایت همیشه فروزان اسمرود سعی بلیغ در فتح سومین چکادطنز اسمرود بنمایید که “الکاد فی المطایبه کالمجاهد فی سبیل الله”!!اجرکم عندالله و الرسول.
    در خاتمه اینکه خدمت باسعادت مدیریت محترم سایت نیز باید عرض کنم که روستایمان اسمرود چشمه لایزال ظهور ابرمردان عرصه طنز بوده و هست اگر نبود اشتهار مثلث در بیان اشکال هندسی برای رساندن این قبیل مسایل چه “شش ضلعیهای غیر منتظم” که رسم نمی کردیم و چه مردان طنازی را بر اوج این قلل نمی نشاندیم!اما چه میتوان کرد که از قدیم مثلث حق بقیه اشکال مهندسی دیگر را ظالمانه و من غیر حق خورده و “اکل مال به باطل” نموده است!در پناه یزدان.

  • آذرین says:

    شوماخر در یوزناب!
    ———————————————————-
    ودود آذرین یوزناب
    =================

    باسلام و تشکر از آقای ستاری که با شرح ماجرای زیبا و نوستالژیک کانکا و حواشی مربوط به آن ، دوران کودکی و نوجوانی را در ذهن ما زنده کرد لذا در همین مقال بنده هم مثل همه عزیزانی که با این وسیله سروکار داشتند خاطرات زیادی دارم که یکی از آنها را به اختصار تقدیم می کنم
    از آنجا که میدانید در جهت جابجایی کانکا از خرمنی به خرمن دیگر راه های مختلفی بود که این اواخر به علت بعدمسافت بعضی ازخرمن ها از همدیگر، این مهم به وسیله تراکتور انجام می شد . لذا یادم می آید که حدود سال های ۷۱یا۷۲ بود که هنوز بنده در رانندگی تراکتور زیاد تبحر نداشتم و آنروز ابوی بنده هم در روستا تشریف نداشتند و به علت ضیق وقت قرار شد حمل کانکا به رانندگی اینجانب انجام پذیرد . پس از بارگیری کانکا به تریلی تراکتور، بنده عین شوماخر به پشت فرمان تراکتور پریده و عازم خرمن مقصد شدم ولی در نزدیکی خرمن مقصد به علت وجود قالاق های متوالی و همچنین به علت ناوارد بودن بنده به رانندگی (مخصوصاً رانندگی تراکتور همراه تریلی) با یکی از قالاق های مربوط به همسایگان تصادف نموده و به علت فرو رفتن تراکتور تا نیمه های قالاق همان جا زمین گیر شدیم و این عملیات نیمه موفق باقی ماند تا ابوی بنده تشریف آوردند و پس از کلی سرکوفت به اینجانب تراکتور را نجات دادند.
    در پایان از مشکلات ادبی این اثر معذرت خواهی می کنم … انشاا… به بزرگی خود مرا ببخشید

    • محمد ولی سهرابی اسمرود says:

      سلام آقای آذرین.گفتم شما دیگر بچه تهران شده اید و کانکا وقالاق و…را به باد فراموشی سپرده اید؛ اما با این خاطره زیبا،مارا امیدوار کردید که مثل ما همچنان دهاتی هستید!!! موفق باشید .

    • سالاملار دئیرلی و حورمتلی وطنداشلاریم
      اینان کی سسیز گلنده جانیما روح گلیر نفس گلیر دوزدور کی ایندی ارتباطات عصری دی اما ینه وطن حسرتی منیم اوره یمده بیر ساغالمییان یارا کیمین قالیر محمد ولی سهرابی جنابلارینان تشککور ائلیرم بو ایمکانی بیزه یارادیب کی بوگون ارتباطی گورپوسو اولان اینترنتینن بیر بیریمیزینن پایلاشا بیلیریک دئیرلی یولداشیم حورمت بسلدیگیم الله بخش عسکری جنابلاری سیزه ومحترم عایله زه ایشیقلی یاشایش آچیق آیدین گلجک گوزلیرم چوخ ساق اولون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

دانش آموختگان اسمرود