خاطرک!
==============================
کرم جعفری

==============================
روزصاحبعلی می گوید سیزده بدر لازم نیست دروغ بگویید کارشناسان تلویزیون وهوا شناسی به قدر همه دروغ می گویند
از دکتر فرشباف پرسیدم : در شعر احمد رضا احمد ی که گفته :
در افق چشم. ، فال قهوه با قیام ماهی
، می توانی گره آن را باز کنی ؟
گفت: ، والله من نمی تونم لوله های دستشویی را باز کنم
در روستای نوده از یک کشاورز که سوار الاغ بوده به ده برمی گشت پرسیدم : نوده چند خانواره ؟ گفت :
از سال ۹۸ با ده درصد رشد رسیده به ۱۲۰ خانوار ۱۰ درصد خشکه نشین و بقیه زارع و۸۹ درصد باسواده ،
معاون استانداری در جمع فرهنگستان فدک گفت : مردم حق دارند حرف بزنند همه دست زدند که تازه ترین خبر سال بود
علم الهدی گفت : مردم باید به سبد روحانیت بیفتند ، نبی اله گفت : پدر بیامرز افتادیم نمی تونیم بیرون بیاییم
مرحوم کربلایی قباد مداح بود وصدای یغور و ترسناکی داشت ،در سفر به کربلا پرچمی بزرگ به دست داشت نوشته بود:
.هیات عزاداران جهان اسلام
در خروانق پیر مردی ، چهار دوره شورا شده بود گویا فک و فامیل زیاد داشت روزی به او گفتم ، رئیس شورا کیه ؟ گفت : یکی منم و دیگری حاج شاهوردی ، حاج شاهوردی را ولش کن
در روستای تیل برای حل مشکلات تعاونی و راه رفته بودیم هیچ کاری هم نکردیم ،مرد میانسالی که بیل در دستش بود گفت : شما مسئولان می خواهید انقلاب را عوض کنید خوب عوض کنید
در مسجد روستای جعفر آباد نام هرکس را دربالای مکان نشستن او با ذغال نوشته بودند ومی گفتند : رسم موروثی است
روزی دانشجویی از من پرسید :
علم بهتر است یا زور ؟
اولین سوالی بود که ندانستم فعلا نمی دانم
صاحبعلی که کمتر برای فاتحه اموات به قبرستان می رود روزی دیدم در بالای تربت پدر بزرگش نشسته به فکر فرو رفته بود گفتم به چه فکر می کنی ؟ گفت ، هیچی میگم پدر بزرگ تو را خدا تو خوابم بیا بگو اون کیسه پولهای نقره و طلا را کجا گذاشتی ؟
اوایل انقلاب ، که هرکه لباس کهنه خنزر پنزری و کمی ریش داشت انقلابی تر حساب می شد من به خاطر اینکه شیک می پوشیدم گزینش من در تبریز شش ماه دیرتر از دیگران طول کشید
شهریور ۵۷ ریس اداره سوم اطلاعات تبریز به من گفت ، بگو غلط،کردم ، حقیقتا نگفتم ، گفت : اگر نگویی ، پدرت را هم میاریم پیش تو .فوری گفتم غلط کردم
،
مردی از،روستای گییک به ثبت آمده بود و می گفت : آقای رئیس در روستا کسی نمانده فقط منم ، لطفا سند ششدانگ ده را به نام من بزنید
در تیمارستان رازی تبریز با یک بیمار گفتم ، حالت چطوره برادر ؟ گفت : دکتری ؟ گفتم نه ، گفت : سنده قاتیبسان ؟ گفتم نه ، گفت: پس اینجا چه غلطی می کنی ؟
در مرند گویا اول خواستگاری باید یک درخواست کتبی ازدواج به پدر دختر بنویسند ،ودر طلاق ، اظهار نامه .
صاحبعلی که وام فرزند آوری پسرش به تاخیر افتاده می گفت، در تقویم سال آینده باید روزهایی که تعطیل نیست بنویسند بقیه هیچ .
در مجره زمان باز گشت از مسجد در دوراهی ده از خانم میانسالی پرسیدم : مادر: این راه کجا میره ؟ گفت : به قبر پدرت
یکی از کاندیداهای مجلس دوره قبل ،می گفت : من می توانم تعدادی از کارخانه های کرج و قزوین را بکشم به خلخال ، گفتم ، در گردنه الماس کمی مواظب باش .