سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 88
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 88
<==================> بازدید این ماه : 267
<==================> بازدید کل : 2006240
<==================>
بایگانی

گذر…

گذر از خاطرات

امروز فرصتی شد به یهانه یافتن موضوعی،به مرور روز نوشته ها
و خاطراتم ،که از سال ۱۳۶۹مکتوب شده،بپردازم.گاهی،برخی
یاد داشت ها جنبه خاطره جمعی هم دارد،که احساس می کنم
اشتراک گذاری با جمع نیز خالی از حسن نیست.با همین نیت،برخی
از خاطرات را با هم می خوانیم:

——————————————>

26 اردیبهشت۱۳۶۹===>اختراع آزار دهنده!!

توضیح:

۱-دکتر محمدی خنامان کرمانی که ساکن سوئد بود،می گفت:

پلاستیک هادی برق اختراع کرده،به شوخی گفتم:آقای دکتر،چرا این کار

را کردید،قصد مرم آزاری دارید؟!! مرم خیالشان راحت بود

که پلاستیک عایق الکتریسیته است وشما..!سالها یه این شوخی من می خندید.

البته کلا از خیر تجاری سازی اختراع گذشت ودر کار پرورش شتر مرغ شد!!

۲- علی فتح الله زاده،مدیر عامل اسبق باشگاه استقلال،که مدتی سردبیر مجله جوانان یود.

۳- البته الان(ناهار)درست است،آن موقع (نهار) می نوشتند!

=================================>

26اردیبهشت ۱۳۷۴===>ای دلِ غافل!

============================>

26اردیبهشت ۱۳۷۶===>شور جوانی در اسمرود

توضیح:

۱-یه نظرم اولین تجربه حضور جمعی در مراسم محرم در اسمرود

آن هم با حضور نوجوانان وجوانان اسمرود بود،که در کورذیر عکسی به یاد گار

گرفتیم وقبلا ذر بخش (عکس ومکث) چاپ کردم وحتی صاحبان عکس هم به ندرت

خودشان را می شناختند!

(خوشبختانه عکس را هم یافتم!)

۲-احتمالا امسال،سال فوت مرحوم مشهدی محبت همراهی بوده.

با ذکر خیری از آن مرحوم،با نثار فاتحه ای،یاد او وهمه رفتگان اسمرود را

گرامی می داریم.

=================================>

26 اردیبهشت ۱۳۷۸===>معجزه در اسمرود و…!

توضیح:
۱-خداوند مادر حاج آقا انام پور را رحمت کند،خانم من هر موقع می دید،
با مرحوم شوخی می کرد وخیلی علا قمند بود با هم هم صحبت شوند.
۲-دخترم- ندا ۷ساله بود، وهمیشه با سوالات عجیب وغریب و فلسفی!

=================================>

26 اردیبهش ۱۳۹۴===>آن روز وحشتناک!

توضیح:
۱-راننده آن لحظه دامادم_آقا محمد مهدی بود.
۲-وفتی مرحوم سید محمود دعایی مرا با سر باند پیچی شده
در اطلاعات دید وماجرای چپ شدن وسه بار معلق زدن
ماشین را شنید،در جمع همکارانی که چند نفر شمالی هم
بودند،می گفت: این آقای سهرابی را می بیند،پرایدش سه بار معلق زده
وفقط سرش خراش بر داشته،اگر شمالی ها یودند، الان دیگر نبودند!!
ترکها پهلوانند،گهرمانند(یا لهجه)

================================>

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>