دوباره ماه محرم،دوباره بوی حسین (ع)

فرا رسیدن ماه محرم،ماه قیام علیه
ظلم و استبداد وهنگامه از جان گذشتگی
حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) واصحاب
شجاع وبا وفایش برای احیای مجدد اسلام
بر مسلمانان جهان وپیروان آن حضرت
تسلیت باد.

============================
تلخ و شیرین عاشورا
===========================
جانباز سر افراز؛حمید مصطفی زاده

تاریخ انسان تلخ و شیرین دیده بسیار ،
اما یقینا مثل عاشورا ندیده
دیده مصیبتها بشر در طول عمرش ،
اما کسی یک روزه قدّی تا ندیده
داغ برادرها و فرزندان و یاران ،
کس چون حسین تشنه لب یکجا ندیده
دیدند خیلی ها غم مرگ برادر ،
اما چو زینب هیچکس زیبا ندیده
دیده کسی سر روی نیزه شاید . اما ،
کس سرجدایی روی نی گویا ندیده
داغ پدر هم دیده خیلی ها و لیکن ،
کس قطعه قطعه پیکر بابا ندیده
داغ یتیمی و غریبی و اسیری ،
کس چون رقیه یکّه و تنها ندیده
دیدند همه دست جدا از پیکر اما ،
بی دست مستی کس دگر سقا ندیده
ماه منیر آل هاشم باشد عباس ،
کس ماه رویی مثل او شهلا ندیده
دیده خسوف ماه را هر دیده . اما ،
مه در خسوف خون کسی حاشا ندیده
شاید کسی هم در تلظّی دیده ماهی ،
کس در تلظّی شیرخوار اما ندیده
دیدند بعضی زیر خنجر حنجر . اما ،
کس زیر خنجر حنجری شیدا ندیده
میدان جنگ آوردگاه پهلوانهاست ،
کس شیرخواری تشنه در هَیجا ندیده
شاید کسی سقای عطشان دیده باشد ،
اما کسی در پهنه ی دریا ندیده
دیدند بعضی داغ فرزند جوان را ،
کس اکبرش را چون حسین رعنا ندیده
کس مثل قاسم زیر سمّ اسب اعدا ،
گل پیکری با سینه ی سینا ندیده
بنگر حمید اوج وفا در ابتلا را ،
ساقی دشت کربلا صهبا ندیده
============================
شیرخوار نازدانه
============================
کودکی شش ماهه بودم . شیرخواره . نازدانه .
بودم اما ماه رو و نوگل گلزار خانه .
می زدم پر چون کبوتر . در هوای مهر مادر .
در فضای گاهواره . با دو بال کودکانه .
یاد دارم وقت خفتن . می گرفتم هی بهانه .
چنگ در پستان مادر . می زدم من رهزنانه .
می بریدم من امانش . می زدم آتش به جانش .
با دو دست ناتوان و های و هویی بچه گانه .
گاه شادی مینمودم . شاد می شد مادرم هم .
برق می زد چشمهایش . با تماشای جمالم .
می شد از حالی به حالی . با دگرگونی حالم .
می نمود از چشم خسته . سیل اشکش را روانه .
گاه پر وا می نمودم . می پریدم چون پرنده .
می شدم گه در خیالم . مثل آهویی رمنده .
غرق دریای توهم . می نمودم گاه خنده .
خنده هایی گاه بیجا . خنده هایی موذیانه .
پنجه هایم نیشتر گون . سینه اش را می دریدند .
خنده هایم ماهرانه . مهر او را می خریدند .
گریه هایم ظالمانه . بند بندش می بریدند .
گریه هایی دلبخواهی . گریه هایی دلبرانه .
چند روزی هم بدینسان . طی می شد روزگاران .
باز می چرخید . چرخ آسیاب پیر دوران .
گاه کند و گه شتابان . تلخ و شیرین .سخت و آسان
می زدم من هم جوانه . می شکفتم غنچه گانه .
ناگهان بانگی برآمد . با تحکم . آمرانه .
بانگ ابلاغ پیامی . ناروا و ظالمانه .
حکم ترک آشیانه . کوچ اجباری ز خانه .
آه از بیداد ظالم . آه از جور زمانه .
کوک شد ساز جدایی . نای نی شد نینوایی .
لاجرم کردیم هجرت . از دیار آشنایی .
در رکاب رادمردی . از تبار روشنایی .
هجرتی روشنگرانه . گه به روز و گه شبانه .
عاقبت در صبحگاهی . کاروان گردید راهی .
راه صعب و سنگلاخی . بود و مملو از سیاهی .
بار محمل می گشودیم . هر کجا بود آب و چاهی .
بود منزلگاه گاهی . چاههایی بددهانه .
کاروان آرام می رفت . آسمان بیداد می کرد .
گاه طفل خردسالی . از عطش فریاد می کرد .
قلب زار تشنگان را . باد تنها شاد می کرد .
شادباشی مضطرانه . اضطراری غمگنانه .
کاروان در اوج گرما . خسته می پیمود ره را .
گشت نیزار وسیعی . ناگهان از دور پیدا .
وه ! چه می دیدیم ماها ؟ . نیزه زاران بود آنجا ! .
می زدند آهنگ کینه .. نیزه داران دف زنانه .
ناکسان در قلب صحرا . راه را بستند بر ما .
لشکر سفیانیان . بد دل کج فهم و رسوا .
از سر اجبار اعدا . بار بگشودیم آنجا .
در حصار گرگهایی . با نقابی روبهانه .
ناگهان دیدیم خود را . در حصار اهرمن ها .
در حصار تیغ و تیر و . نیزه و شمشیر اعدا .
در حصار یک سپاه . پست فطرت . دیو سیما .
زشت رو و زشت سیرت . گرگ خویان ، وحشیانه .
مردهامان را به جرم میهمانی سر بریدند .
قلبهای کشتگان را چون جگرخواران دریدند .
شادمان بر روی اجساد . اسب تازانه پریدند .
شادبادی ابلهانه . شادبادی احمقانه .
چون به تیغ و تیر اعدا . کشته شد یاران بابا .
در مصاف خصم ددخو . ماند او . تنهای تنها .
خواستم یاری نمایم . با گلوی خشکم او را .
خصم با تیری سه شعبه . کرد حلقم را نشانه .
گشت از آن تیر سه شعبه . گوش تا گوشم بریده .
شد ز پیکانهای تیزش . حنجر خردم دریده .
دیدم از این دیو خلقی . رنگ بابایم پریده .
ظاهرا شد چیره دشمن . خواند وردی فاتحانه .
قبله گه شد کربلامان . قبله گاهی عاشقانه .
عشقهایی پاک و اطهر . عشقهایی عارفانه .
محو شد نام عدو و نام ما شد جاودانه .
گشت اصغر یاد و نامش ؛ عشقبازان را نشانه
هست باقی نام اصغر . هست باقی تا حقیقت
نوگل گلزار کوثر . هست تا باقی حقیقت
میوه باغ پیامبر . هست باقی تا حقیقت
چین حمید از باغ حیدر . میوه هایی نوبرانه .