سخن هفته

نقطه
==
یک نقطه بیش فرق رحیم ورجیم نیست
از نقطه بترس که شیطانی ات کنند
==
فاضل نظری

آمار سایت
افراد آنلاین : 3
<==================> تعداد نوشته ها : 1360
<==================> بازدید امروز : 267
<==================> بازدید دیروز : 826
<==================> بازدید این هفته : 267
<==================> بازدید این ماه : 5293
<==================> بازدید کل : 2038577
<==================>
بایگانی

دوباره…

دوباره ماه محرم،دوباره بوی حسین (ع)

فرا رسیدن ماه محرم،ماه قیام علیه

ظلم و استبداد وهنگامه از جان گذشتگی 

حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) واصحاب 

شجاع وبا وفایش برای احیای مجدد اسلام

بر مسلمانان جهان وپیروان  آن حضرت 

تسلیت باد.

============================

                    تلخ و شیرین عاشورا                  

===========================

 جانباز سر افراز؛حمید مصطفی زاده 

تاریخ انسان تلخ و شیرین دیده بسیار ،
اما یقینا مثل عاشورا ندیده

دیده مصیبتها بشر در طول عمرش ،
اما کسی یک روزه قدّی تا ندیده

داغ برادرها و فرزندان و یاران ،
کس چون حسین تشنه لب یکجا ندیده

دیدند خیلی ها غم مرگ برادر ،
اما چو زینب هیچکس زیبا ندیده

دیده کسی سر روی نیزه شاید . اما ،
کس سرجدایی روی نی گویا ندیده

داغ پدر هم دیده خیلی ها و لیکن ،
کس قطعه قطعه پیکر بابا ندیده

داغ یتیمی و غریبی و اسیری ،
کس چون رقیه یکّه و تنها ندیده

دیدند همه دست جدا از پیکر اما ،
بی دست مستی کس دگر سقا ندیده

ماه منیر آل هاشم باشد عباس ،
کس ماه رویی مثل او شهلا ندیده

دیده خسوف ماه را هر دیده . اما ،
مه در خسوف خون کسی حاشا ندیده

شاید کسی هم در تلظّی دیده ماهی ،
کس در تلظّی شیرخوار اما ندیده

دیدند بعضی زیر خنجر حنجر . اما ،
کس زیر خنجر حنجری شیدا ندیده

میدان جنگ آوردگاه پهلوانهاست ،
کس شیرخواری تشنه در هَیجا ندیده

شاید کسی سقای عطشان دیده باشد ،
اما کسی در پهنه ی دریا ندیده

دیدند بعضی داغ فرزند جوان را ،
کس اکبرش را چون حسین رعنا ندیده

کس مثل قاسم زیر سمّ اسب اعدا ،
گل پیکری با سینه ی سینا ندیده

بنگر حمید اوج وفا در ابتلا را ،
ساقی دشت کربلا صهبا ندیده

============================

شیرخوار نازدانه

============================

کودکی شش ماهه بودم . شیرخواره . نازدانه .

بودم اما ماه رو  و  نوگل گلزار خانه ‌.

می زدم پر چون کبوتر . در هوای مهر مادر .

در فضای گاهواره . با دو بال کودکانه .

یاد دارم وقت خفتن . می گرفتم هی بهانه .

چنگ در پستان مادر . می زدم من رهزنانه .

می بریدم من امانش . می زدم آتش به جانش .

با دو دست  ناتوان  و های و هویی  بچه گانه .

گاه شادی مینمودم . شاد می شد مادرم هم .

برق می زد چشمهایش  .  با تماشای جمالم .

می شد از حالی به حالی . با دگرگونی حالم .

می نمود از چشم خسته . سیل اشکش را روانه .

گاه پر  وا می نمودم . می پریدم چون پرنده .

می شدم گه در خیالم . مثل آهویی رمنده .

غرق دریای توهم . می نمودم گاه خنده .

خنده هایی گاه بیجا . خنده هایی موذیانه .

پنجه هایم نیشتر گون . سینه اش را  می دریدند .

خنده هایم ماهرانه . مهر او را می خریدند .

گریه هایم ظالمانه . بند بندش می بریدند .

گریه هایی دلبخواهی .  گریه هایی دلبرانه .

چند روزی هم بدینسان . طی می شد روزگاران .

باز می چرخید . چرخ آسیاب پیر دوران .

گاه کند و گه شتابان . تلخ و شیرین .سخت و آسان

می زدم من هم جوانه . می شکفتم غنچه گانه .

ناگهان بانگی برآمد  . با تحکم  . آمرانه .

بانگ ابلاغ پیامی . ناروا  و  ظالمانه .

حکم ترک آشیانه .  کوچ اجباری  ز خانه .

آه از بیداد ظالم  .  آه  از جور زمانه  .

کوک شد ساز جدایی  .  نای نی شد نینوایی .

لاجرم کردیم هجرت .  از دیار آشنایی  .

در رکاب رادمردی  .  از تبار  روشنایی  .

هجرتی  روشنگرانه  .  گه به روز  و  گه شبانه  .

عاقبت در صبحگاهی  .  کاروان گردید  راهی  .

راه صعب و سنگلاخی . بود  و  مملو  از سیاهی .

بار محمل می گشودیم . هر کجا بود آب و چاهی .

بود منزلگاه گاهی . چاههایی بددهانه .

کاروان آرام می رفت .  آسمان  بیداد می کرد .

گاه طفل خردسالی . از عطش فریاد می کرد .

قلب زار تشنگان را  .  باد  تنها  شاد می کرد .

شادباشی مضطرانه  .  اضطراری غمگنانه .

کاروان در اوج گرما  .  خسته می پیمود ره را .

گشت نیزار وسیعی  .  ناگهان از دور پیدا .

وه ! چه می دیدیم ماها ؟ . نیزه زاران بود آنجا ! .

می زدند آهنگ کینه ‌‌.. نیزه داران  دف زنانه .

ناکسان در قلب صحرا  .  راه  را  بستند بر ما .

لشکر سفیانیان  .  بد دل  کج فهم  و  رسوا .

از سر  اجبار  اعدا  .  بار بگشودیم  آنجا .

در حصار گرگهایی  .  با نقابی  روبهانه  .

ناگهان دیدیم خود را  .  در حصار اهرمن ها .

در حصار تیغ و تیر و  .  نیزه و شمشیر  اعدا .

در حصار یک سپاه . پست فطرت . دیو سیما .

 زشت رو و زشت سیرت . گرگ خویان ، وحشیانه .

مردهامان را به جرم  میهمانی سر بریدند .

قلبهای کشتگان را چون جگرخواران دریدند .

شادمان بر روی اجساد . اسب تازانه پریدند .

شادبادی  ابلهانه  .  شادبادی  احمقانه .

چون به تیغ و تیر اعدا  .  کشته شد یاران  بابا .

در مصاف خصم ددخو . ماند او . تنهای تنها .

خواستم یاری نمایم . با گلوی خشکم او را .

خصم با تیری سه شعبه  . کرد حلقم را نشانه .

گشت از آن تیر سه شعبه . گوش تا گوشم بریده .

شد ز پیکانهای تیزش . حنجر خردم دریده .

دیدم از این  دیو خلقی .  رنگ بابایم پریده .

ظاهرا شد چیره دشمن . خواند  وردی فاتحانه .

قبله گه شد کربلامان . قبله گاهی عاشقانه .

عشقهایی پاک و اطهر  .  عشقهایی عارفانه .

محو شد نام عدو  و  نام ما  شد  جاودانه .

گشت اصغر یاد و نامش ؛ عشقبازان را نشانه

  هست باقی نام اصغر . هست باقی تا حقیقت

نوگل  گلزار  کوثر .  هست تا باقی حقیقت

میوه باغ پیامبر . هست باقی تا حقیقت

چین حمید از باغ  حیدر . میوه هایی نوبرانه .

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>