سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 40
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 40
<==================> بازدید این ماه : 219
<==================> بازدید کل : 2006192
<==================>
بایگانی

دوباره…

دوباره ماه محرم،دوباره بوی حسین (ع)

فرا رسیدن ماه محرم،ماه قیام علیه

ظلم و استبداد وهنگامه از جان گذشتگی 

حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) واصحاب 

شجاع وبا وفایش برای احیای مجدد اسلام

بر مسلمانان جهان وپیروان  آن حضرت 

تسلیت باد.

============================

                    تلخ و شیرین عاشورا                  

===========================

 جانباز سر افراز؛حمید مصطفی زاده 

تاریخ انسان تلخ و شیرین دیده بسیار ،
اما یقینا مثل عاشورا ندیده

دیده مصیبتها بشر در طول عمرش ،
اما کسی یک روزه قدّی تا ندیده

داغ برادرها و فرزندان و یاران ،
کس چون حسین تشنه لب یکجا ندیده

دیدند خیلی ها غم مرگ برادر ،
اما چو زینب هیچکس زیبا ندیده

دیده کسی سر روی نیزه شاید . اما ،
کس سرجدایی روی نی گویا ندیده

داغ پدر هم دیده خیلی ها و لیکن ،
کس قطعه قطعه پیکر بابا ندیده

داغ یتیمی و غریبی و اسیری ،
کس چون رقیه یکّه و تنها ندیده

دیدند همه دست جدا از پیکر اما ،
بی دست مستی کس دگر سقا ندیده

ماه منیر آل هاشم باشد عباس ،
کس ماه رویی مثل او شهلا ندیده

دیده خسوف ماه را هر دیده . اما ،
مه در خسوف خون کسی حاشا ندیده

شاید کسی هم در تلظّی دیده ماهی ،
کس در تلظّی شیرخوار اما ندیده

دیدند بعضی زیر خنجر حنجر . اما ،
کس زیر خنجر حنجری شیدا ندیده

میدان جنگ آوردگاه پهلوانهاست ،
کس شیرخواری تشنه در هَیجا ندیده

شاید کسی سقای عطشان دیده باشد ،
اما کسی در پهنه ی دریا ندیده

دیدند بعضی داغ فرزند جوان را ،
کس اکبرش را چون حسین رعنا ندیده

کس مثل قاسم زیر سمّ اسب اعدا ،
گل پیکری با سینه ی سینا ندیده

بنگر حمید اوج وفا در ابتلا را ،
ساقی دشت کربلا صهبا ندیده

============================

شیرخوار نازدانه

============================

کودکی شش ماهه بودم . شیرخواره . نازدانه .

بودم اما ماه رو  و  نوگل گلزار خانه ‌.

می زدم پر چون کبوتر . در هوای مهر مادر .

در فضای گاهواره . با دو بال کودکانه .

یاد دارم وقت خفتن . می گرفتم هی بهانه .

چنگ در پستان مادر . می زدم من رهزنانه .

می بریدم من امانش . می زدم آتش به جانش .

با دو دست  ناتوان  و های و هویی  بچه گانه .

گاه شادی مینمودم . شاد می شد مادرم هم .

برق می زد چشمهایش  .  با تماشای جمالم .

می شد از حالی به حالی . با دگرگونی حالم .

می نمود از چشم خسته . سیل اشکش را روانه .

گاه پر  وا می نمودم . می پریدم چون پرنده .

می شدم گه در خیالم . مثل آهویی رمنده .

غرق دریای توهم . می نمودم گاه خنده .

خنده هایی گاه بیجا . خنده هایی موذیانه .

پنجه هایم نیشتر گون . سینه اش را  می دریدند .

خنده هایم ماهرانه . مهر او را می خریدند .

گریه هایم ظالمانه . بند بندش می بریدند .

گریه هایی دلبخواهی .  گریه هایی دلبرانه .

چند روزی هم بدینسان . طی می شد روزگاران .

باز می چرخید . چرخ آسیاب پیر دوران .

گاه کند و گه شتابان . تلخ و شیرین .سخت و آسان

می زدم من هم جوانه . می شکفتم غنچه گانه .

ناگهان بانگی برآمد  . با تحکم  . آمرانه .

بانگ ابلاغ پیامی . ناروا  و  ظالمانه .

حکم ترک آشیانه .  کوچ اجباری  ز خانه .

آه از بیداد ظالم  .  آه  از جور زمانه  .

کوک شد ساز جدایی  .  نای نی شد نینوایی .

لاجرم کردیم هجرت .  از دیار آشنایی  .

در رکاب رادمردی  .  از تبار  روشنایی  .

هجرتی  روشنگرانه  .  گه به روز  و  گه شبانه  .

عاقبت در صبحگاهی  .  کاروان گردید  راهی  .

راه صعب و سنگلاخی . بود  و  مملو  از سیاهی .

بار محمل می گشودیم . هر کجا بود آب و چاهی .

بود منزلگاه گاهی . چاههایی بددهانه .

کاروان آرام می رفت .  آسمان  بیداد می کرد .

گاه طفل خردسالی . از عطش فریاد می کرد .

قلب زار تشنگان را  .  باد  تنها  شاد می کرد .

شادباشی مضطرانه  .  اضطراری غمگنانه .

کاروان در اوج گرما  .  خسته می پیمود ره را .

گشت نیزار وسیعی  .  ناگهان از دور پیدا .

وه ! چه می دیدیم ماها ؟ . نیزه زاران بود آنجا ! .

می زدند آهنگ کینه ‌‌.. نیزه داران  دف زنانه .

ناکسان در قلب صحرا  .  راه  را  بستند بر ما .

لشکر سفیانیان  .  بد دل  کج فهم  و  رسوا .

از سر  اجبار  اعدا  .  بار بگشودیم  آنجا .

در حصار گرگهایی  .  با نقابی  روبهانه  .

ناگهان دیدیم خود را  .  در حصار اهرمن ها .

در حصار تیغ و تیر و  .  نیزه و شمشیر  اعدا .

در حصار یک سپاه . پست فطرت . دیو سیما .

 زشت رو و زشت سیرت . گرگ خویان ، وحشیانه .

مردهامان را به جرم  میهمانی سر بریدند .

قلبهای کشتگان را چون جگرخواران دریدند .

شادمان بر روی اجساد . اسب تازانه پریدند .

شادبادی  ابلهانه  .  شادبادی  احمقانه .

چون به تیغ و تیر اعدا  .  کشته شد یاران  بابا .

در مصاف خصم ددخو . ماند او . تنهای تنها .

خواستم یاری نمایم . با گلوی خشکم او را .

خصم با تیری سه شعبه  . کرد حلقم را نشانه .

گشت از آن تیر سه شعبه . گوش تا گوشم بریده .

شد ز پیکانهای تیزش . حنجر خردم دریده .

دیدم از این  دیو خلقی .  رنگ بابایم پریده .

ظاهرا شد چیره دشمن . خواند  وردی فاتحانه .

قبله گه شد کربلامان . قبله گاهی عاشقانه .

عشقهایی پاک و اطهر  .  عشقهایی عارفانه .

محو شد نام عدو  و  نام ما  شد  جاودانه .

گشت اصغر یاد و نامش ؛ عشقبازان را نشانه

  هست باقی نام اصغر . هست باقی تا حقیقت

نوگل  گلزار  کوثر .  هست تا باقی حقیقت

میوه باغ پیامبر . هست باقی تا حقیقت

چین حمید از باغ  حیدر . میوه هایی نوبرانه .

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>