در حدیث دیگران
——————————————————-
ما؛ نسلِ فصلِ اخیر تاریخ معاصر
(۳)
بیتابی نخبگان
——————————————————–
جلال رفیع-نویسنده وروزنامه نگار

اشاره:آنچه می خوانید، بخش سوم سلسله نوشتاری است از نویسنده
روزنامه نگاروطنز پردازِنسل طلایی معاصر که نسلهای دوسه
دهه اخیر هم با کتابهاومقالات او انس والفتی دارند.
استاد جلال رفیع که سالها به عنوان عضو شورای سردبیری دوروزنامه
دیر پای کشور؛اطلاعات وکیهان،آثار ارزشمندی از خود به بادگار
گذاشته است و هم اینک به عنوان مشاور وکارشناس حوزه رسانه
در موسسه بزرگ مطبوعاتی اطلاعات مشغول فعالیت است،آثار ماندگاری چون:
-فضیلتهای فراموش شده: شرح حال حاج آخوند ملا عباس تربتی
عارف فرزانه عالم وارسته و شخصیت کمنظیر تاریخ معاصر، حسینعلی راشد، جلال رفیع (مقدمه)، تهران: اطلاعات
-یادداشتها و رهاوردهای سفر نیویورک… در بهشت شداد! آمریکای متمدن، آمریکای متوحش، جلال رفیع، تهران: اطلاعات
دریچه: مجموعه نثر ادبی، جلال رفیع، تهران: توسعه کتاب ایران
از دانشگاه تهران تا شکنجه گاه ساواک: روایت مبارزات دانشجویی و حکایت کمیته مشترک
ضد خرابکاری، جلال رفیع، رضا رفیع (ویراستار)، تهران: موزه عبرت ایران
فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد: در باب فرهنگ و متعلقات آن، جلال رفیع، تهران: اطلاعات
به یاد گار گذاشته ودر حال حاضر مشغول تدوین مجموعه آثار طنز خود است،که طی سالیان
متمادی حضور در حوزه روزنامه نگاری،در نشریات مختلف نوشته است.
توضیح اینکه:این سلسه مقالات در ضمیمه فرهنگی روزنامه اطلاعات،که
هر هفته،روزهای چهارشنبه منتشر می شود، چاپ می شود.
با آرزوی سلامتی وتوفیق برای استاد جلال رفیع،بخش سوم
مقاله”ما؛نسلِ فصلِ اخیرتاریخ معاصر” را با هم می خوانیم:
————————————————————-
«مطهری» یکی از واژهها و نامهایی بود که هیچگاه از صدر فهرست اَعلام و مراجع فکری و آرمانی نسل مذهبی دهۀ چهل و پنجاه کنار نرفت. حتی زمانی که استاد مورد انتقاد قرار میگرفت، باز هم واقعیت وجودیاش سانسورناشدنی بود.
احتمالاً سال تحصیلی «۵۳-۵۲» و ماه رمضان بود که همراه با مسئول انجمن اسلامی دانشکدۀ حقوق دانشگاه تهران در آن ایام، به سراغ آیتالله مطهری رفتیم و دعوت کردیم که ایشان نمازجماعت مسجد دانشگاه را امامت کند و پس از آن هم به سخنرانی بپردازد.
موافقت سریع ایشان، تعجّبآور بود. من به دوستم گفتم که فضای غالب در دانشگاه، به شدّت تحت تأثیر امواج جدید است و در این فضا نگرانم که استقبال لازم صورت نگیرد یا حتی کسانی به اعتراض برخیزند و اهانت کنند و من و تو شرمنده شویم.
وقتی در اثنای سخنرانی دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد، کسانی برخاستند و به او سخت حمله کردند که حرف بس است و تو چرا جوانان ما را با حرف زدن و سخنرانی کردن، از مسیر و میدان اصلی و اساسی یعنی مبارزه مسلحانه منحرف میکنی(و به صورت غیرمستقیم، اتهام شبهخیانت، یعنی همکاریهای لااقل ناخواسته با رژیم شاه را به شریعتی نسبت دادند!)، تکرار چنین رخدادی در مسجد دانشگاه تهران در طول سخنرانی استاد مطهری، به طریق اولی محتمل است.
دوست من پاسخ داد: اولاً نماز جماعت است و ثانیاً صحبت هم کوتاه و در حدّ تعقیبات نماز است. و بعد اضافه کرد: میدانم، با تندرویهای خطرناکی مواجه شدهایم. چندی پیش شنیدم برخی از بچههای مذهبی تندرو که شدیداً تحت تأثیر چریکهای مجاهد خلق و فدایی خلق قرار گرفتهاند، کتابهای نویسندگانی امثال: محمدتقی جعفری و ناصر مکارم و مرتضی مطهری و علامه طباطبایی را از کتابخانه اسلامی دانشکده خارج کرده و گفتهاند: فقط کسی حق دارد اسلام و قرآن را تفسیر کند که در خط مقدّم مبارزۀ مسلحانه قرار گرفته و تفسیر حقیقت را از متن و میدان خونینترین و توفندهترین نبردهای نظامی روز به دست آورده باشد!
امامت نماز جماعت و سخنرانیهای کوتاه توسط استاد مطهری، چند روز ادامه یافت. جمعی از دانشجویان به موافقت و به مخالفت، سخن میراندند. مخالفان، کار را به جایی رسانده بودند که به دیگران میگفتند: کسی که با اتومبیل مخصوص و رانندۀ مخصوص به اینجا میآید، گرایشهای بورژوایی دارد و نمیتواند دربارۀ اسلامِ ضدّسرمایهداری سخن بگوید!
و موافقان پاسخ میدادند: اتومبیل، دست دوم به نظر میرسد! علاوه بر آن، برای آقای مطهری که استاد دانشگاه است و اهل منبر و سخنرانی هم هست و باید به قصد مطالعه و تحقیق و تألیف هم وقت بگذارد، این اندازه جایز است! (به قول فقها: به عنوان ثانویّه!).
استاد مطهری پس از چند روز عذر خواست و یادآوری کرد که چون در جای دیگری برنامۀ مهم تری دارد، از ادامۀ حضور معذور است.
من و دوست همدانشکدهایام که خودمان را باعث و بانی این وضعیت و در وقوع چنین رخدادی مؤثر و مقصر میدانستیم، به شدّت متأسف شدیم. ولی به هرحال آنچه بود، بخشی از واقعیت بود. واقعیت تلخی که از ترجیح تعصّب و احساسات بر تعقل و تحمل نشأت میگرفت.
واقعۀ دیگری را نیز به خاطر میآورم که در همان دانشگاه تهران رخ داد و آن نیز حداقل از کمطاقتی و بیتابی نخبگان غیرچریک ما حکایت میکرد. اعلام شده بود که سخنرانی استاد مطهری در باب «اصل تضاد در فلسفه اسلامی» برگزار میشود.
آن روز، کلاس درس دوره دکترا در دانشکدۀ ادبیات، به یک مجلس عمومی سخنرانی تبدیل شده بود. در آن روزگار، واژههایی همانند: «تضاد» و «تضاد دیالکتیکی»، مثل توپ صدا میکرد و کافر و مسلمان را میشوراند.
اساتید فلسفه و دانشجویان رشتههای غیرفلسفه از دانشکدههای دیگر(پزشکی، فنّی، حقوق، علوم، ادبیات، هنرهای زیبا، دندانپزشکی، داروسازی) نیز حضور داشتند. دکتر داوری و دکتر فردید را کاملاً به خاطر دارم.
استاد مطهّری تصریح کرد: «من نمیدانستم که امروز جلسۀ درس تخصّصی دانشجویان دورۀ دکترا به سخنرانی عمومی تبدیل شده. حالا واقعاً برای من، جمع میان این دو وضعیت سخت است».
بحثها و اصطلاحات تخصّصی، آن هم به صورتی که خود استاد اشاره کرده و عذر خواسته بود، برای عموم خسته کننده شد. همه انگار منتظر تنوّع بودند! ناگهان نقل قول هگل از زبان استاد مطهری، این فرصت را فراهم آورد.
مردی با صدای بم و محکم و تا حدّی شاید تحکّمآمیز و در عین حال انگار پیروزمندانه و مچگیرانه گفت: «این قول از هگل نیست آقا!»… «چرا هست»… «نخیر آقا، نیست»!… «در کتاب فلسفۀ هگل هست»…. «نخیر آقا، نیست»!… «من در ترجمه دکتر حمید عنایت خواندهام»… «عنایت از هگل چه میفهمد آقا؟! مترجم اول از متن آلمانی به انگلیسی ترجمه کرده و مترجم دوم هم از انگلیسی به فارسی. آقای عنایت نفهمیده»!… «بسیار خوب، لااقل در ترجمهها»… «این که دیگر نقد افکار هگل نمیشود آقا، این نقد افکار مترجم است»!
همان معترض، پس از ختم کلام سخنران، فیالفور پشت تریبون رفت و با تکیه بر اصطلاحات خاصّ فلسفی و فردیدی خویش (قریب به این مضمون)، کنایه زد که مثلاً: «شما دانشجویان نباید با سکوت و بیاعتراض، ادّعای فلسفه و فیلسوف بودن را از امثال ما بپذیرید» و حرفهای دیگری از همین قبیل که البته تلخ و تند و تیز بود.
صاحب آن صدای بم و مبهم کسی جز مرحوم دکتر احمد فردید نبود. دکتر داوری به جبران مافات برخاست و اصلاح ذاتالبین کرد و در تکریم هر دو استاد سخن گفت. امّا تأسّف و تأثّر عاطفی استاد مطهری و همچنین بچههای مذهبییی که نمیخواستند در بحث جنجال برانگیز «تضاد» و در حضور کمونیستهایی که معمولاً متفکران دینی را به دیدۀ تحقیر و تخفیف مینگریستند، چنین مکالمهای عجولانه و معنادار پدید آید؛ همچنان محسوس بود.
ادامه دارد
Source URL: https://www.ettelaat.com/archives/700316