نسیم محرم
رحمان ستاری
دیشب سراغ پیراهن مشکی خود را گرفتم چون بوی محرم کم کم به مشام می رسد ندای هل من ناصر ینصرنی از پس قرنها با عبور دالانهای تاریک در امتداد زمان سر برمی کشد ان وقت که این ندا اسمان کربلا را شکافت دران سوی دشمن عنود تا دندان مسلح ودراین سو هم کسی باقی نمانده بود تا به یاریش بشتابد ومعصوم هم که بی حکمت حرفی بر زبان جاری نمی سازد. ایا جز این است کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا؟ این جبهه این ندا به درازنای تاریخ وامروز رساتر از هر عصر زمین زمان را درمی نوردد حق و ناحق عریانتر از همیشه رخ نموده است اما امان از بازارتوجیه توجیه گران سست عنصر که همچنان سوراه بر اسب جهل و بی غیرتی شتابان بسوی غروبگاه حق و شرافت انسانی پیش می تازند. ان روز به خیمه گاه زینب یورش بردند امروز بر چادر حجابش می تازند واشک تمساح برسفره مردم که سالها …
::::::::::::
سلام بر نهرفرات وعلقمه یاداور وشاهد دیرین مصیبت دشت کربلا خوش گوارا وسالار رفع عطش . از سالار لب تشنه برما بگو ان وقتی که به نیم استکان برای طفل شش ماهه استسقا نمود از علی اکبر به اضطرار پیش ابی عبدالله امد و گفت یا ابتا العطش قداحرقنی پدرجان تشنگی اتشم زده است از سقای دشت کربلا عباس برما بگو کاش وقتی مشگش تیر خورد و اب ان جاری شد راه توهم ازاین دشت پربلا کج می شد تویی که کوه به کوه ودشت به دشت با امواج خروشانت به دشت پربلا سرا زیر بودی چطور این همه مصیبت می دیدی و می خروشیدی تا داغ دل مارا افزون کنی تیر سه شعبه بر گلوی علی اصغر برایمان کم بود ؟