معمای گم شدن پیکان وانتم
==================================
رحمان ستاری
هفته پیش وانت در پارکینگ جلو بود خانم با صرف نظر ازجابجایی با وانت به سرکار رفت ساعت ده متوجه شدم وانت نیست زنگ زدم خانم گفت من امروز با وانت امدم ،
ساعت دو و نیم بعداز ظهر بود گوشی زنگ خورد ررداشتم خانم بود گفت خبری برایت دارم ولی ناراحت نشوید دلم اوارشد گفتم خور حالا بگو گفت امدم که سوارشوم دیدم نیست ، ادامه داد براز اعلام سرقت به کلانتری می ایید گفتم کلانتری ابتد در محل صورت وضعیت کند من خودم را می رسانم ،تا من برسم پلیس گزارش را تنظیم کرده ،ورفته بود ،یکراست به کلانتری محل رفتم اعلام سرقت وثبت شماره پلاک درسامانه تا هفت طول کشید تا ازکلانتری خاج شدم گوشی به صدا درامد ،برداشتم برداشتم خانم باخوشحالی گفت ماشین سرجاش هست ،الان ابدارچی اداره که هنوز انجاست به من زنگ زد ،به محل کارش امدم ،دیدم درست است ماشین طوری پارک شده گویی خودم پارک کردم ودرهایش هم قفل سویچ همراهم بود ،بازش کردم همه چیز سرجایش هست انواع اره باغبانی ،قیچی باغبانی با سایر مخلفات یک باغبان که در مجموع ارزش ریالی هم کم نیست پسرم را درجریان گذاشتم دراهواز بود گفت به پلیط اعلام کن ،بقیه را ولش کن من دوسه روز دیگر تهران هستم پی گیری می کنم ،کار تونیست به پسر داداش که در کلانتری است زنگ زدم گفت عمو ماشین را ببرید منزل سپس اعلام کشف کنید نترس ،باکلمه نترس دیدم خیلی فانتزی می شود ، عروسم حقوقی است زنگ زد که بابا ماشین را توسط پلیس تحویل بگیر والا عواقبش نامعلوم است پلیس امد گفت سوارشو بریم کلانتری سوار شدم باهم به سمت لانتری از چم وخم ماجرا می پرسم گفت ماشینت باید راهی پارکینگ شود پرسیدم جناب حالا نمی شود مثلا ماشین به پارکینگ برود اما دستم خودم باشد ؟ گفت بنده خدا دعا کن خودت را شب درکلانتری حبس نکنند گفتم یا پیغمبر برای چه گفت سرقت و سپس کشف مشکوک است اصل ماجرا از اینجا تازه شروع شد
تا من برسم پلیس صورت وصعیت سرقت را نوشته وداده بود با همان برگه به کلانتری محل رفتم مالک اصلی را که داداشم بود خواستند بایک تلفن خودش را رساند پرونده اعلام سرقت تشکیل سپس وارد سامانه گردید یعنی از ان لحظه هرجا ببینند ماشین را متوقف راننده اش را به عنوان سارق دستگیر وبدون سوال وجواب یک سره راهی هلفدونی می کنند تا رسیدگی شود به محض اتمام کار ازکلانتری خارج شدیم شب شده بود گوشی را از نگبانی تحویل گرفتم هنوز اخرین درب کلانتری را پشت سر نگذاشته بودم از منزل زنگ زدند که ماشین سرجایش مقابل فرهنگ سراست ، ناباورانه وسراسیمه با سیامک به سمت فرهنگ سرا قلوله کردیم ماشین عینا سرجایش هست درها هم قفل گویی خودم پارک کردم ترو تمیز هیچ چیزی هم کم نشده سویچ دستم بود ابتدا ترسیدم بازکنم مثلا برای انگشت نگاری دوچار مشکل نشود با پلیس تماس گرفتم امدند ابتدا گفتند شما اشتباه کردید ماشین را حتما جای دیگری پارک کردید حواستان نبوده سپس اوردید محل صورت وضعیت قرانان کوینگ گیرم که بابا مگه ممکن است علی ایحال گفت خودت بشین بریم کلانتری من هم مثل غلام حلقه بگوش نشستم هیچ چیز کم نشده در مسیر پرسیدم جناب بلاخره این ماجرا اخرش چه می شود گفت هیچ ماشین میره پارکینگ تا وصعیت روشن شود گفتم جناب چون درجه ها را نمی شناسم فقط جناب خطاب می کنم مواطب هستم اقا خطاب نکنم لااقل یک درجه درمحاوره با درجه دار نزدیک شده باشم حالا نمیشه ماشین را مثلا به پارکینگ بفرستید اما دستم باشد تا در رفت و امدها مشکل نداشته باشم گفت حاجی خودت هم گیری گفتم یا پیغمبر برای چه الغرض ماشین را خوابانده دست از پا درازتر راهی منزل شدم صبح دوباره کلانتری هستم به اتاقی هدایت کردند کلی فرم داد پرکنم یکی برای اعلام سرقت یکی کشف سرقت میگم جناب خوب ماشی کشف شده برای چه اعلام سرقت را پر می کنم گفت تو کارت و بکن باید مراحل طی شود کارم به باجه ای رسید که گفتند در سیستم باید تیک بخورد صف طول و دراز دارد تا به من برسد کی دفعه کن فیکن شد چه شده سیستم قطع شد تاسه بعداز ظهر ماندم سیستم باز نشدکه نشد.
دوباره فردا شد یکسره به باجه ای باید تیک بخورد یک خانم هست تاساعت دوازده طول کشید ترک کردنی گفتم خانم تیکه را زدی ؟ با نگاه متعجب مردمک در کاسه دورخوردو گفت اره ببر اگاهی واقع در جاده قم کنار عوارضی به ساعت نگاه کردم میشه رسید ساعتی بعد رسیدم حالا با دقت درجه ها کمی اشنایی پیدا کردم لااقل درجه در اگاهی به سرهنگ را شناخته بودم در اگاهی وارد اتاقی شدم سه ستاره برروی شانه دارد پرونده را گذاشتم روی میز خسته نباشید جناب سرهنگ خوش اخلاق وافتاده به نطر می رسد وارد سیستم شد گفت هنوز پلاک ماشین در سیستم قرمز هست تیک نخورده تکه کاغذی به پرونده ضمیمه که روش نوشته است ابتدا کلانتری سپس داسرا وسپس اگاهی.
روز سوم صبح دوباره کلانتری هستم نوبتم رسید گفتم خانم تیکه را نزدی که دوباره از اگاهی برگشت دادند پس از یک ساعت مشورت با اون واین پرونده را داد و گفت هرکاری ممکن بود من انجام دادم ساعت یک ونیم بعداز طهر هست راهی دا دسرا شدم تعطیل شده فردا بیا روزسوم هم گذشت داد سرا تا ظهر طول کشید پرونده را دادروی اخرین برگ نوشته اداره تخلفات بیرون سراغ گرفتم گفتند خیابان شاپور یادم افتاد اگاهی به من گفت پس از داد سرا مستقیم بیا اینجا کم کم هم قاطی می کنم هم هنگ که خطاب نامه یک جا سفارش شفاهی همراه با تیکه برگه ضمیمه شده پس از مشورت با خانم اگاهی را انتخاب می کنم در اگاهی برگهای داد که ببر خیابان شاپر اداره تخلفات مهر بزند سریع رفتیم مهرو زد گفتم حتما تمام شد یکی انجا گفت حالا ببر پلیس بعلاوه ده ساعت دو بعداز ظهر به پلیس بعلاوه ده رسیدم تا رسیدم گفتند سیستم قطع شد جمعیت را کنار زده ارام به باجه نزدیک شدم گفتم اقا من مغذرت می خواهم گفت اقا این حرفها چیه شما ببخشید گفتم می دونم من نیامده بودم سیستم قطع نمی شد گفت بازمیشه اگر صبر کنید همه رفتند من ماندم ایشان ناگها سیستم باز شد امد پول و پله هرچه گرفتنی بود گرفت دوباره سیستم قطع شد اینجا سیمهایم کمکم می چسبد برداشت فیش وغیره را بهم چسباند که فردا بیا روزچهارم هم گذشت روزپنجم رفتم خبری از بازشدن سیستم نیست برو عبدل اباد شاید کارت راه بیافتد بعد بیا پولت را بدم یعنی پول بیپول مردک اگر می خواهی پس بدی الان بده این را خودگویه می کنم رفتم عبدالاباد تارسیدم پوز بانگ قطع شد بعداز ساعتی کشف به عمل امد عقب افتادگی پرداخت داشته مخاررات قطع کرده بلاخره زد تمام شد گفت ررو پارکینگ تا برسید اس ام اس میاد نشان بده ماشینتو بیار بیرون تا برسم پیام امد به اداره تشخیص هویت مراجعه کنید حضور مالک الزامیست به متصدی پارکینگ گفتم این را ررایم ترجمه کن گفت برون خیابان زنجان بعداز انجا بیا اینجا تمام امعا احشامم به هم می ریزد امروز هم گدشت بلاخره هاتف ازراه رسید صبح سه نفری من و سیامک هاتف رفتیم بلکه این وانت را که با دست خودم برده بودم ازادکنیم که بلاخره ماشین ازاد شد.
این را نوشتم که چنانچه خدای ناکرده راهتان به چنین جاهایی افتاد کفش اهنی پوشید اعصاب چدنی مهیا شوید
———————
سلام آقا رحمان
ماجرای جالبی بود.هرچند خنده ای بر لبمان نشاند
اما واقعا تاسف آور است،این سیستم معیوب اداری ما، بخصوص
کار قضایی ورسیدن به حق درکلانتری های بی سر وسامان.
یک بار جلوی خانه کامیون نخاله مالیده بوددرب ماشین.همسایه شماره اش را داده یود
رفتم برای پی گیری ،وسط راه پشیمان شدم واز خیر پی گیری گذشتم.
حتی از خیر شورای حل اختلاف هم گذشتم- البته با اجازه آقا رسول!! که آن موقع
هنوز جهادی بودند!
آقا رحمان؛من احتمال بسیار میدم که اصلا ماشین توسط دزدان جا به جا نشده
باور کنید خانم جای پارک را فراموش کرده و هول شده!
حدود ۶،۷سال پیش این ماجرا سرم آمد وماشین اداره که دستم بود،بین
میدان اول ودوم شهران گم شد!چون چک داشتم، باید پر می کردم
مرتب بین بانک سامان وملی در رفت وآمد بودم.
بانک سامان مجبور شدم ۵ میلیون پول نقد_چک پول بگیرم
بردم ملی وسه برگ چک پول تقلبی
در آمد.بانک ملی گفت ما قانونا بایدبه کلانتری زنگ بزنیم
وشما را معرفی کنیم؛اماچون مشتری قدیمی ما هستید…
برگشتم سامان واعتراض کردم که بسته ها مال شماست
وباید پاسخگو باشید.گفتند از شعبه خارج شدید،ما مسئول نیستیم!!
عصبانی شدم والکی گفتم آقای رئیس،یه بلایی سر شما وتحویلدارت
بیارم که مسئولیت یادتان بیاد!
آمدم بیرون،به کلانتری زنگ بزنم که بانک به من چک پول تقلبی داده وزیر بار نمی رود
رئیس صدایم زد که بیا…برگشتم بانک و گفت من مجبورم از جیب خودم
۱۵۰ هزار تومان را بدهم گفتم منتی نیست شما خلاف کردید وباید جبران کنید.
در گیرودار ترس از برگشت چک ومشکل پول تقلبی وهماهنگی با ذینفع چک
رفتم سراغ ماشین ودیدم ماشین نیست.زنگ زدم اداره وگفتند زود به نیروی ا نتظامی
اطلاع بده.گفتم ماشین که رفته،لااقل مشکل چک را حل کنم وسابقه ۲۷ ساله ام در بانک هم مخدوش نشود!
وقتی چک وصول شد،دوباره رفتم سراغ ماشین ودیدم نیست.
گیج شده بودم.۵بار خیابان را بالا وپایین رفتم ویک لحظه تمرکز کردم
که من حد اقل سه بار بین دو بانک رفت وآمد داشتم،نکنه جای دیگری پارک کرده ام؟!
مسیر بین دوبانک را پیاده طی کردم ومتوجه شدم ماشین را آخر
سر جلوی سامان پارک کرده وپیاده تا ملی رفته ام! ومن در حوالی ملی دنبال ماشین هستم
وقتی ماشین را دیدم،گویی دنیا را به من دادند!
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::محمّد ولی