داستان ناتمام!
====================================
الله بخش عسگری
یکی از روزهای سرد آذر ماه سال احتمالآ ۱۳۵۳ بنده خدای در ده از دنیا رفته بود . من تازه اولین بار بود که از تهران آمده بودم .نوجوان و شیک پوش . اول صبح بود با خبر شدیم که آن سفر کرده که غفران و رحمت الهی شامل حالش باشد از دنیا رفته. سر وصدا زیاد شد .جمع شدیم درب خانه آن مرحوم. ..
از کسان و فرزندان متوفی کسی در روستا نبود . در شهرستان بودند .
چند نفر جمع شده مشورت میکردند که چه کسی بره به خلخال زنگ بزنه به تهران تا بچههاش بیاد .
تا من آمدم رسیدم آنجا خدا رحمت کنه حاج سهرابی را ، چشمش به من افتاد صدا کرد ، ای یتیم ،گه بورا،
رفتم جلو سلام گردم گفت ، بولارین هوشلی باشلیسی سنسن. گه گیت هیرووا زنگ ور بو مرحومون کسانلاری گلسین.
پاییز بود هوا سرد ، برف آمده بیش از انتظار ، بالاجبار بدستور حاج آقا سهرابی راهی خالخال شدم .
از ترس موهای بدنم سیخ شده، مه تا اتک دندنه آمده با یک چوب دستی راه افتادم.
با هزاران ترس و لرز و استرس دندنه ها را پشت سر گذاشته به اقبلاغ رسیدم . دیگر پاهایم توان راه رفتن نداشت .از ترس جانم هی معوذتین را میخواندم راه میرفتم تا رسیدم به چای ایچی. برف ومه گرفتگی، خلوتی جاده داشتم زهر ترک میشدم با هزار امید و زحمت خود را به آت اولن رساندم . یواش یواش مه جمع میشد و خورشید خود نمایی میکرد .سرازیری را طی طریق میکردم که صداهای غیر عادی می شنیدم دیگه از همه چیز نا امید شدم . پاییز سرد برفی ،بیابان بدون رفت آمد، قلبم داشت از سینه در میآمد. کمی نزدیک تر صدا ها قابل مفهوم بود .متوجه شدم که چند نفر دارند میایند طرف من.. کمی امیدوار شدم و دویدم به طرف روستای ارسون دیدم دونفر با یک قاطر دارند سربالایی را بالا میآیند ولی قابل تشخیص نیستند . کم کم نزدیک تر صدا ها قابل فهم بود و آنهارا شناختم.
در آن حال که ترس و دلهره تمام وجودم را گرفته بود با دیدن آنها امیدی در دلم روشن شد.
آن دو نفر که خداوند قرین رحمت خود قرار دهد انشاالله ، مرحومین حاج برات نوری و بهارعلی مهری بودند. هردو بمن تشر زدند که اینجا چکار میکنی؟ ما دو نفر از ترس حیوانات درنده روح در بدنمان نمانده .
خلاصه بعداز احوالپرسی و سلام علیک موضع را گفتم کمی دلداری و نصیحت راهی هرواباد شدم
شب را در منزل یکی از اقوام بیتوته کرده صبح به مخابرات رفتم وبه بچه های آن مرحوم زنگ زدم و…
این ماجرا پایان خوبی دارد ؛امابماند برای فرصتی دیگر.