سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 40
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 40
<==================> بازدید این ماه : 219
<==================> بازدید کل : 2006192
<==================>
بایگانی

سفر و…

             سفر و…               

======================================

                 محمّدولی سهرابی                 

سلام بر دوستان وبزرگواران

اوقات شما به خیر وروزاربعینی شماسرشار از

یاد ونام خدا وعطر نام حضرت ابا عبد الله الحسین(ع)

و۷۲ یار باوفایش.

از آقا رحمان،آقا رسول وآقا محمد حسین که در

غیبت چند روزه ام ،با عکس وطلب عکس

سفر،یادم کردند،سپاسگزارم.

هفته پیش، پس ازماه ها،فرصتی دست داد

وباخانم ،سفرحدودیک هفته ا ی به خلخال داشتیم

وسری هم به اسمرود زدیم.

در تدارک ارسال

عکسهای اسمرود و… بودم که متوجه شدم

در اثر اشتباه، از گوشیم حذف شده

با تلاش اعضای خانواده،دوستان وهمسایه ها و…

بخشی از عکسها را باز یابی کردیم که

تقدیم شما عزیزان می شود.

شما عزیزان هم مثل من وحاج رحمان از این کارهای

خوب بکنید وبا گزارش وعکس سفر، ما را هم شریک

لحظه های خوبتان بکنیدوکاریران ودوستداران سایت

پر طرفدار”آفتاب اسمرود” را نیز خوشحال نمائید.

عدم رعایت ترتیب وتوالی  زمانی ومکانی عکسها

را به حساب گم گشتگی

من وعکسها بگذارید وبگذرید!

=================================>

مقصد ومقصود هر اسمرودی،کوردیر است.

وقتی به آنجا می رسم وسیمای کلی داغ

را می بینم،همه خاطرات گذشته ام در این

وادی ،در ذهنم مجسم می شود.

———————————————–

البته در مسیر،به امام زاده سید اشرف ارسون

هم سری زدیم.چون هم بزرگ شده بودم،هم

هوا روشن بود،از ترس آن دورا ن خبری نبود!

……………………………………………………………….

درخت سر سبز وسرحال زالزالک بالای چشمه اورهمه

در وانفسای نبود درختان قدیمی بید،هدیه ارزشمند

طبیعت است برای اسمرودی ها.سایه اش غنیمتی

است،قدر بدانیم وجودش را.

درخت سخاوتمند، امسال علاوه بر سایه، با میوه اش

هم پذیرای مسافران است.به اندازه بچینید،تا همه

لذت چیدن یمشان از درخت را تجربه کنند.

——————————————————–


به باغچه چنارلیغ اورهمه سری زدیم .هر آنچه

سالها پیش کشته وکاشته بودیم،به فنا بردانده بودند!!

جز نهال زیتون آقا فرامرز که مقاومت کرده،بزرگ شده

وبرای خودش نوجوان رعنایی شده بود.

خبر سلامتی اش را به آقا فرامرز دادم،خوشحال شد.

————————————————————–

به باغ آقایان آذرگشب هم سری زدم،بوته ها ودرحتان خودرو

حصار خوبی  برای باغچه ها درست کرده اند،کمی حس وحال

وهمت می خواهد تا دوباره باغچه ها ودرختان،زندگی از سر گیرند.

ده ها اصله درخت گردو ،دور باغچه بود؛اما دریغ از یک عدد گردو

که لااقل عکسش را برای دکتر اذن الله بگیرم  وپشاری را خودم بخورم!

از دیدن درخت گردوی هم مرز با یونجه زار آقایان همراهی،دلم گرفت.

معمولا سایه سار آن درخت،محل ملاقات وگپ وگفت ما وعباد الله بود.

یاد باد،آن روزگاران.

—————————————————————-

درمسیر اورهمه به باغچه چنارلیغ، با مناظر بی نظیر یمیشان

کنار جاده روبه رو شدیم ودر پاییز اسمرود،در میان بوته ها

گل خوش آب ورنگی را را دیدیم ودلمان بهاری شد.

من این جاده باریکِ بین چای ایچی تااورهمه را خیلی

دوست دارم. در وجب به وجب این مسیر،همیشه رد پای

همه در گذشتگان اسمرودی را می بینم.

عکس خویش اندازی گرفتم تا با رد پایم شاید بماند

به یادگار.

———————————————————

شره مرد را ازدریچه دوربین زیارت کردیم.اینقدر خانم را

سر کار گذاشته بودم که ترسیدم برای زیارت درختِ

مردِ شره مرد،به نزدیکش بروم!

—————————————————————

به باغچه آقبلاغ هم سری زدیم.هرسال چشمه را

با دردسر پیدا می کنیم ولایروبی،اما دست غیب می آید

دوباره پر می کند!

چنارهای ایستاده درروبه روی شیلش،وقتی تن به نسیم

باد می دهند،تماشای آسمان آبی شیلش و دوشان قالاسی

از فراز قامت رعنایشان،تماشایی است.

——————————————————–

وقتی به شیلش به چشم مشتری نگاه کردم

وتا مرز نیخر تعقیب کردم،به عظمتش اعتراف کردم

ودر دل گفتم:ما حق داریم به شیلش بنازیم ودر رسایش

شعر بگوئیم.شیلش حیدر بابای ماست!

————————————————————

در باغچه آقایان فتح اللهی،قوطی تن ماهی را دیدم وگفتم بر گشتنی

بر دارم،که یادم رفت ،شما مسیرتان خورد،بی زحمت بردارید؛آقبلاغ

بی تن ماهی زیباتر است!

——————————————————–

به هوای اینکه در آقبلاغ حتما یکی از برداران ستاری را زیارت خواهیم کرد

پیاده شدیم.

——————————————————————

…امّا بادر بسته خانه مواجه شدیم!

———————————————————–

دور خانه گشتی زدم و حیاط وباغچه را نگاهی کردم

تا هنر آقا رحمان در مهار لغزش ساختمان را ببینم

دیدم واین دو نوشته بر دیوار را هم دیدم.

اگر در خواندن مشکل داشتید،از حاج رحمان

کمک بگیرید!

نوشتن روی آن دیوار کار سختی است

ولی نویسنده خوش نوشته.

—————————————————

سنگهای بالای باغچه آقبلاغ ما وتنه درخت بید قدیمی

باغچه آقای ستاری برای من همیشه ابهت وعظمت خاصی دارند.

——————————————————

راستی؛آسمان آبی به این زیبایی

جز برفراز اقبلاغ کسی دیده؟۱

———————————————————

قرار ناهار وکباب در باغ اسمرود،به این مکان دنج

بدون اذن صاحبخانه،ختم شد.کباب هم تبدیل شد به

تن ماهی!

شما پیدا کنید صاحبخانه را واز من جایزه بگیرید!

——————————————————–

این گربه ملوس هم حتما همخانه وهمسایه

همان صاحبخانه است.پیدا کنید صاحب گربه را؟!

————————————————————–

…سر انجام به دیارمان- اسمرود رسیدیم

از هیاهوی آن سالهای پر هیاهو خبری نبود

سکوت بود وسکوت.

این سکوت از قرار،برای ما آرم بخش بود وبرای

ساکنین،دل آزار!

———————————————————–

ورودی آرامستان اسمرود،آقایان فتح اللهی درحال

گردو چینی بودند.سلام علیکی کردیم.جوانان را که

نشناختم ،مرد میان سالی بود،که به تصورم مشهدی باب الله

آمد.گفتم شما مرا می شناسید؟ گفت: آقای ستاری هستید؟

بالا خره معلوم شد آقا سلام فتح اللهی است.خیلی خیلی

از دیدن ایشان خوشحال شدم.حدود ۴۰سال بود که ندیده بودم

او هم  بالاخره مرا شناخت.

سخاوتمندانه،گونی گردو را آورد وانداره اعضای خانواده برداشتم

وتشکر کردم و وارد خیابان های اصلی اسمرود وصحن وسرای مسجد شدیم.

——————————————————-

خانمهای با وفا وبا صفای اسمرود جلوی مسجد

مشغول گپ وگفت بودند.سلامی وعلیکی و

عکسی به یادگار و اینکه کربلایی گل آقا هم

مریض احوال بوده وخلخال بستری است و…

———————————————————–

یادم رفت بگویم که از غلامعلی قایاسی هم از دور

برای حاج رحمان عکسی گرفتم ونشانه های تلاش آقا رحمان

از دور هم آشکار است.

———————————————————–

————————————————————-

در برگشت،قبرستان اسمرود وخلخال با مزار برخی

از اسمرودی ها برخوردم وفاتحه ای برایشان خواندم.

———————————————————–

این هم نمایی از یارباخان

—————————————————

با کربلایی صاحبعلی رضایی هم در حیاط مسجد

نیم ساعتی همکلام شدیم.

کار ترمیم وباز ساری کف آشپزخانه مسجد هم

تمام شده بود وبه آقای اسدی خسته نباشیدی گفتیم.

—————————————————————

در برگشت که هوا تاریک شده بود،پس از

امام زاده ارسون،در جاده ،یک خرگوش ویک روباه دیدیم

امّا احتمالا شما نمی بینید!

—————————————————–

پل قدیمی قزل اوزن وقزل اوزنی که حال وروز خوشی نداشت.

—————————————————————–

سری به روستای خمس-ولایت جد وآبادی خانم ومسجد

تاریخی اش زدیم .هرچی خانم گفت حالا اسمرود روستاست یا خمس؟

من زیر بار نرفتم که خمس روستا تر از اسمرود است!!

متاسفانه حضور ما همزمان بود با سنگفرش شدن کوچه ها

و دیوار کشی کنار رودخانه والان اعتراف می کنم که

اسمرود روستاست وخمس شهر!اماخوشبختانه خانم

اراین اعتراف خبر ندارد!

———————————————————

هنگام حضور در قبرستان خلخال،در نزدیکی مزار

شهید صیقت ،در حال کندن قبر بودند که معلوم

شد از آنِ مرحوم سید شمس الدین سعیدی است.

خداوند رحمت کند،پدر شهید یود.

—————————————————–

ساعاتی حضور در مطب دکتر صفی الله ستاری

واحوال پرسی با دوستان ویاران قدیمی وگاو

گورانسرابی که دکنر در حال معاینه ودرمان است.

——————————————————————-

پایان خوش سفر،حضور یک روزه در جنگل آسالم

به همراه خانواده دوستان عزیز،آقای علی محمدی

وسیّد بوذر خلخالی بود که پس از سالها اتفاق افتاد

وخیلی خوش گذشت.

هرچند شب در دل جنگل ،گرازهای وحشی با صدای

وحشتناک قصد جان ما کرده بودند؛غافل از اینکه

اسمرودیها بیدی نیستند که با این صدا ها بلرزند!

——————————————————————

درود بر محمد ولی عزیز
دست آورد سفر تان بسیار با ارزش و عالی بود.
در حقیقت یک سفرنامه مصور بود و از دیدن اش
لذت بردم و تجدید خاطره شد.
احسنت و دستمریزاد

::::::::::::::::::::::::::::::::::::دکتر اذن الله آذرگشب

باسلام

تصاویر سفررا در سایت دیدم بسیار زیبا و دلنشین، دل مارا راهی دیار کرد

خاصه انکه با سلیقه خاص تصویر گری شده بود .

نوشته روی دیوار: ” عمارت بش قارداش …” ساخته و پرداخته دخترم هست .

اسم با مسمایی است.  اسمان ابی زیبا هم دل اویز بود؛ ابی و ابی.

تصویر غلامعلی قیاسی هم جالب بود ،دست شما درد نکند.

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::رحمان ستاری

باسلام

باسلام و ارزوی سلامتی برای شما و خانواده محترم . دست مریزاد واقعا لذت بردم.
عکسهای زیبا با جلوه های قشنگ و دلربا و متفاوت از وطن و

زادگاه مان-اسمرود

دل را به روزهای گذشته می برد .

ازبابت عکس قبر ها ممنون، تجدید خاطره شد .

موفق باشید ان شاالله

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::الله بخش عسگری

 

تصاویر سفردر سایت بسیار عالی بود ، مخصوصا توضیحات ونگاه هنرمندانه شما

نمی دانم چه حکمتی است این کوه ودشت وخاک وسنگ روستا

چرا از دل ما فراموش نمی شود .

“یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هرزبان که می شنوم نامکرر است ”

فکر کنم با دیدن این گزارش، حاج رحمان این هفته  هم بار سفر می بندد.

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::ذوالفقار ستاری

سلام آقا محمد ولی گرامی

عکسهای  سفر نامه ات را دیدم، بسیار ماهرانه بود. خوش به حالت، من که  دو سه روز پیش رفتم

اینقدر مشغول کار  و گردو چینی بودم ،حتی فرصت نکردم به داخل روستا بروم و عکسی بگیرم.

فقط گردوهای ارثیه ای را سر و سامان دادم و از طریق قرعه کشی

به هر خانواده ای یک درخت گردو رسید.

حالا ببینم کدامشان جرات رفتن به بالای درختان گردو را دارند!

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::رحمان اسدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>