سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 41
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 41
<==================> بازدید این ماه : 220
<==================> بازدید کل : 2006193
<==================>
بایگانی

عکس …

عکس ومکث

***********************************

نیلوفران بهشتی

*********************************

از راست:عمو نوروز،زن عمو،دختر عمو-زیور
خواهرم گلنساء وپسر زن عمو(از همسر قبلی)

—————————————————-

در مرور آلبوم عکسها،به عکس قدیمی از عمویم -مرحوم مشهدی نوروز
و  زن عمویم-مرحومه نرگس آزادی برخوردم.عکسی به یادگار،از حدود
۴۰ سال پیش.
پاییزی از آن خانه وباغچه که فقط
آفتابگردانها خود نمایی می کنند

—————————————————————

چشم اندازدور از دوران پر رونق اسمرود
که فعلا فقط خاطره بازی می کنیم

—————————————————————-

به عمر گذشته و عزیزان درگذشته فکر کردم.به روزگار خوش کودکی
که با عمو وعموزاده ها در یک خانواده پرجمعیت  وپرمهر وصفا،زیر  آسمان
کبود اسمرود،روزهای خوشی را می گذراندیم واکنون از آن حلقه های وصل
و شادی ما، فقط خاطره و گاهی هم عکس،والبته یاد ونام ماندگارشان،به
یادگار مانده است.
از عمو یم-مشهدی نوروز،مهربانی های بی حدش،خاطرات مشترک من
وشهید صیقت با عمو_ بخصوص فصل برداشت محصول(بچین) روزها می توان
نوشت؛اماآنچه اکنون با دیدن این عکس یادم افتاد وشاید قبلا هم اشاره ای
به آن کرده ام، خوش سلیقگی زن عمویم- نرگس خانم در باغداری وپروش
گل وسبزه بود که در اسمرود،زبانزد بود.
زن عمو به دلیل اینکه از دیار باغ وباغچه ،انگور وانار و…کزج آمده بود
تبحرخاصی در پرورش انواع گل داشت.وقتی در سالهای حدود ۵۲-۵۳
خانه جدید ما در بالادست خانه قدیمی ساخته شد،نخست با یک اتاق
بزرگ،یک هال(کوچه) یک خانه(اُوی) در بالا ویک آغول گوسفند (کُم)در وسط
یک اتاقک پخت نان(تندیر اَسر)در غرب ویک اتاقک مخصوص انباری در شرق
کُم؛که در زیر زمین ساختمان ساخته شده بودند وسقف مجموعه زیر زمین
که حدود۳۵-۳۰ متر طول داشت،بالکن خانه شده بود،که بعدها
یک اتاق ویک نشیمن جدید هم از شرق به مجموعه اضافه شد تا ازخانواده
عمو مستقل شویم.
با وجود اینکه در خانه قدیمی دو باغچه؛یکی جلوی خانه ویکی پشت خانه
داشتیم؛ خدا بیامرز زن عمو،تپه جلوی خانه جدید را هم با همت خود و
با تطمیع بچه های خانواده وفامیل،بتدریج به باغچه زیبایی تبدیل کرده بود
که علاوه بر انواع میوه ها، سبزی وصیفی جات،باگلهای رنگارنگی هم دور باغچه را آذین بسته بود.
گلهای آفتابگردان وگل محمدی وگل سرسبد باغچه،گلهای نیلوفر خوش آب ورنگی
بودند که تقریبا در بیشتر فصول سال از دیوارحایل باغچه قد می کشیدند واز دیرک های
چوبی بالکن بالا می آمدندوچنان زیبایی به محیط خانه می دادند که هنوز منظره
بهشت گونه آن باغچه وآن نیلوفرهای رنگارنگ وزیبا از خاطره ودل وجانم بیرون
نمی رود.
سالها در ذهنم بود اگر بتوانم روزی با کاشت بذر نیلوفری،بخشی از آن خاطرات
زیبا را تداعی کنم،تجربه خوبی خواهد بود.امسال با همکاری ومشورت خانم
ایده را در باغچه کوچک حیاط و گلدان بالکن خانه پیاده کردیم وخوب هم باغبانی
کردیم وزحمتمان به ثمر نشست .
  با گرامیداشت یاد ونام عمو وزن عموی به حق پیوسته ام،گلهای نیلوفر
را با فاتحه ای نثار روح این دو عزیز وهمه در گذشتگان جمع می کنم.

 

 

بالکن که تازه حود نمایی من کنند

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>