السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
نی نوا
============================
حمید مصطفی زاده
یک روز بودم غرق دریای تفکّر ،
داغ دل تنگم دگر باره جوان شد
شد نینوایی ناگهان نای نی من ،
مرغ خیالم بی تکلّف نوحه خوان شد
شد کربلا در صفحه ی ذهنم مجسّم ،
آشفت سر. شدچشم تر. دل نیمه جان شد
عزم نوشتن جزم کردم با دلی خون ،
اشک قلم جوشید و دفتر در فغان شد
نام حسین بی کفن را تا نوشتم ،
دست و دلم لرزید و در لکنت زبان شد
وقتی به خطّ خون نوشتم ( اِرباََ اِربا )
در آه و واویلا زمین و آسمان شد
تا نام اصغر را نوشتم روی کاغذ ،
غوغای محشر در دل کاغذ عیان شد
صحبت ز قاسم تا که آمد در میانه ،
شد قفل لبها . وز حکایت ناتوان شد
تا از حبیب و حرّ و مسلم یاد کردم ،
از جویبار دیده جوی خون روان شد
وقتی به نام ساقی عطشان رسیدم ،
دیدم که آب از شرمساری بی عنان شد
لفظ عَطَش تا بر زبانم گشت جاری ،
مشک آب ، و آبش حسرت لب تشنگان شد
تا یاد کردم از رقیّه ، وز خرابه ،
فکرم خراب و چشم زارم خون فشان شد
می خواستم یادی کنم از زینب ، امّا ،
چشمم سیاهی رفت و قدم هم کمان شد
غوغای تلّ و مقتل آمد تا به یادم ،
گویا هان دم گلشن عمرم خزان شد
تا خیمه گاه و کودکان را یاد کردم ،
سر بی قرار و قلب زارم ناگران شد
گردید برپا بزم غم در مصحف دل ،
زهرا خودش آن بزم غم را میزبان شد
بس کن حمید از علقمه دیگر مگو تو ،
خون بر دل اهل زمین و آسمان شد