سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 4
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 108
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 108
<==================> بازدید این ماه : 287
<==================> بازدید کل : 2006260
<==================>
بایگانی

الله اکبر…

محرم هم محرم دوران کودکی

===================================

رحمان ستاری اسمرود

مسجدی داشتیم کاهگلی ساده اما پراز صفا نامش عینعلی بابا. بانذر چراغ روشن اهالی غالب شبها روشن بود به ویژه ایام محرم برای جمع شدن درشبها ما بچه ها عجله داشتیم همه می امدند مرد زن کودک پیرجوان با تشریفات خاص مراسم سینه زنی و زنجیر زنی اغاز می شد .

گردا گرد اول نشسته سینه می زدند سپس ایستاده بعضی اندام بالاتنه لخت بعصی با زیرپوش سینه زنی اهنگین با شاه بیت حسینیم وای حسینیم وای وقتی شود می گرفتند مرحوم  حاج برلت نوری  اوخشاتما می خواند از سینه زنی باز می ایستادند با گریه شانه هایشان قردر از کف می داد اشک بود که به پهنای صورت بردامنشان می غلطید .

ما بچه هو بار معنای کلمات نوحه را از این گریه بی امان بزرگترها دریافت می کردیم بگذریم از رووز عاشورا که گویی همین الان کربلا اتفاق می افتاد گریه  جانسوز زن ومرد درام می امیخت وما مبهوت غمزده نظاره می کردیم. شاخصی بزرگترها در ما بچه ها روح حماسی می افرید شانه درشانه ضربات اهنگین پا ها برزمین دنیای جدیدی برای ما می ساخت سپس نوبت ما بچه ها می شد ولی دوست داشتیم بزرگتر ها با ما مشارکت کنند  و ای بسا گاهی این اتفاق می افتاد ومرحوم حاج نوری همانطور که برای انها می خواند برای ما هم می خواند.

میدان داری مرحوم بهار علی مهری هیچ وقت یادم نمی رود باصدای رسا چشمان به سرخ گراییده مثل اتش بوته یک دست درکتف بغل دستی دستی دیگر مشت کرده در هوا :

آه حسن کوشته شود آه حسین کوشته  شد  //   نجه قان اغلاماسین داق داش بوگون کسیلیب کربلاده یتمیش ایکی باش بو گون

معانی این عبارات همراه با صداقت و صافی زلال در ضمیر ما می نشست  ما تغییر کردیم امو محرم با همان معنا با همان صافی و سادگی و بی ریایی در وجودم امیخته وباقی مانده است.

===================================

سلام
مرحوم بهارعلی صبح روز عاشورا وقتی آن شاخسی معروف:
“بو گون کرب وبلا ویران اولوبدی “را باصدای خش داروحماسی خود فریاد می کشد
من فکر می کردم اسرافیل در شیپور خود دمیده وقیامت برپا شده است.
مو به تن ما سیخ می شد، وگاها کفش نپوشیده خودرا جلوی مسجد می رساندیم .

=====================================

ذوالفقار ستاری

 

====================================

الله اکبر بر کرب وبلا

========================================

رحمان ستاری اسمرود

========================================

کنار نهر علقمه و در مسیر فرات  ازدور برتو سلام
  سالار رفع عطش  خوشگوارا ازدشت تفتیده و تب دارکربلا برما بگو ازامید رقیه بر عمویش عباس برما، بگو که برای همیشه چشم انتظار ماند از لبهای ترک خورده ابی عبدالله، بگو از گلوی خشکیده علی اکبر، بگو برما بگو چه بر  سقای کربلا گذشت .
می گویند با مشک سقایی کنار تو امد به حرمت تشنگی اهل خیمه مشک را پر کردو اب نخورده برگشت بازوهایش رد قلم کردند ، به تقلا مشک در دندان گرفت ولی با تیر کین اب ان برزمین جاری شد .
سنگ دل ؛چرا راه تو از این دشت عطشناک کج نشد . وصل الله علیک یا ابا عبدالله

========================================

صدای پای قافله

========================================

السلام علیک یا ابا عبدالله علی الارواح التی حلت بفنائک اسلام علی الشیب الخضیب السلام علی الخد التریب
صدای پای قافله ازدور می رسد ای کوفه شئامت نامت درپیشوازی  ازاین قافله اشنا رقم خورد دعوت از سوی خودت بود رسم وقائده ان است برای امدن مهمان کوچه ها را جارو کنند اب بزنند خیلی دور نیست این شهر پایتخت حکومت این خاندان بود هنوز اموزه های دینی و تفسیر قرانشان درسینه مردان و زنان این شهر هست خوب می شناسندشان چه شد لشگر نظامی برای ممانعت وردشان گسیل نمودید.
ایا رسم پیشوازی از مهمان این بود برای امدن مهمان شربت و شیرینی تدارک می کنند ولی لشگر مامورتان انان را راهی بیابان تفتیده وتب کرده نمودند ان وقت که هیجده هزار نامه برای امدنشان فرستادید از هزینه ان بی خبر بودید ؟ ساکنین تو که قزیب به اتفاق همه نظامی و سیاسی بودند سرانجام کار را اندیشیده بودند چطور شد پا پس کشیدید و پشت با به هرچه مرام و وانسانیت زدید چطور راضی شدید این قافله مهمان را بدست کسانی بسپارید شکوه ازانها را پیش سالار این کاروان می بردید چند صباح عمر به این ددمنشی می ارزید ؟
فرجام کارتان به کجاها که نکشید  اب برویشان نبستند که بستند حریم خاندان پیامبر را نشکستند که شکستند واقعا دنیای شما اینقدر گرانبها بود به خون ناحق ریخته واسارت این خاندان را تماشا کنید و عافیت طلبی پیشه کنید در عین حال کعبه را قبله نمازتان بکنید ودم از مسلمانی بزنید واجتهاد نو بکاوید ای کوفه چقدر نام نحس و شوم بر صفحه تاریخ حک نمودی.

===========================================

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>