نانوشته ها
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
رحمان ستاری
روزها چه سریع پی هم می دود و زمانه همچون قطار می گذرد. عده ای را پیاده وعده ای را سوار می کند نه سوارشدن ونه پیاده شدن هیچ کدام دست خودمان نیست .بعضا افرادی را پیاده می کند باورش سخت و طاقت فرسا می شود صدای سایش توقفش تا اعماق وجود می پیچد ونهیب مرگ به اعماق باور ادمی راه می جوید
برگهای نوشته شده عمر ورق می خورد و نانوشته ها به تقدیر سپرده می شود تا چه پیش اید.دراستانه محرم سال گذشته دل نوشته ای از روضه عباس ام البنین نوشتم غم ودرد قلب خودم را آکند. دقایقی نگذشته بود مرحوم سلیمان این عبارت را reply کرد: اقای ستاری، ما را بسیار گریاندی قلمت را تحسین می کنم. تقریبا به این مضمون بود در جواب نوشتم:
اجرک الله حکیم، التماس دعا دارم . چون کم می نوشت برایم مطلوبیت فزاینده داشت ازاینکه دلی را با چهره اشک الود مهمان سفره عباس ام البنین علم دار کربلا نموده ام. خودم را که لایق نمی دانم ارامش حاکی از رضایت درون در قلبم نشست .
روز پنج شنبه هست ازخداوند مهربان می خواهم اندک خیری اگر از ما سر می زند ان را رزق اخرتمان قرار دهد درگذشتگان ما را بیامرزد واین مرد نیکو منش -حکیم سلیمان را مهمان علمدار کربلا کند.
شادی ارواح همه با ذکر صلوات سوره حمد را بخوانیم ثواب ان را هدیه کنیم:
اللهم صل علی محمد وال محمد