تقدیم به جانباز سرافراز جنگ تحمیلی
شاد روان سلیمان سهرابی اسمرود
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
دلتنگ صدایی که نیست!
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
محمّد ولی سهرابی اسمرود
گویند: “تنها صداست که می ماند…”اما در عصر ارتباطات و به مدد فضای مجازی،با صدا، خاطره ها،عکس ها و فیلم ها،دلنوشته ها و… هم از عزیزان به یادگار می ماند.
اگر این یادگاری های ارزشمند از عزیزانی باشد که تا دیروز با آنها انس گرفته بودی و با دیدنشان، سرذوق می آمدی و اینک در میان شما نیستند،دلت تنگ می شود و گویی
گم شده ای داری تا با پیدا کردنش،سرحال بیایی و آرامشی بگیری.
وای به روزی که گم شده ات خود صاحب صدا باشد و بدانی که دیگر به سفر بی بازگشت رفته و همه خاطرات شیرین و تلخ را با خود برده وجز حسرت وآه،چیزی به یادگار نگذاشته است.
اینک، در بهاری دیگر از صدها بهار،خزان عزیز دیگری را شاهد بودم که بهارعمرمان را در کودکی و نوجوانی،با نشاط و شادمانی باهم سپری کرده بودیم،غافل از اینکه هر بهار دل انگیز را خزان ِحزن انگیزی هم هست و ما معمولا از این خزان زودرس غافلیم.

مرحوم سلیمان در کنارمرحوم عمو نوروز-جبهه جنوب
……………………………………………………………………
من و سلیمان با طبیعت،دشت و دمن،باغ و راغ،گل و درخت و آسمان آبی و اسمرودِ زیبا الفتی دیرینه داشتیم و بی خبر از رسم روزگار کج مدار،بهار بی خزانی را مزه مزه
می کردیم،اما هردو، بهار زندگی را در بهار اسمرود جا گذاشتیم و
و ترک یار و دیار کردیم وتنها نقطه اتصال ما دربی مهری های روزگار، خاطرات مشترک و بی زوال کودکیمان بود که گاه و بی گاه در بزنگاه و سختی های زندکی،فریادرس ما می شد.
گذر ایام مسیر و سرنوشت ویژه ای را برای من و آقاسلیمان رقم زد.من همزمان با دانشگاه،شغل روزنامه نگاری را که انتخاب اول و آخرم بود،برگزیدم و او لباس مقدس پاسداری را به تن کرد و عاشقانه و مخلصانه،آنگونه که زیبنده نام یک پاسدار انقلاب است،به پاسداری از انقلاب پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی،عازم جبهه جنگ در جنوب و غرب کشور شد و بخش زیادی از روزگار خوش جوانی را در دفاع از انقلاب اسلامی،در جبهه و جنگ سپری کرد و مدال جانبازی را هم پس از سالها حضور پرثمر،با افتخار به گردن آویخت.
…………………………………………………………………..
آقا سلیمان که عمر و جوانی را شبانه روز وقف پاسداری از انقلاب و تمامیت ارضی کرده بود و از قافله درس و تحصیل عقب مانده بود،با همتی دوباره،در این عرصه هم موفق شد و پس از اخذ کارشناسی و پایان جنگ،وارد خدمت در عرصه دیگری شد و درشهرداری خلخال در بخش های مدیریتی و در بخش هشتجین به عنوان شهردار،منشا خدمات ارزنده ای شد و عاقبت در یکی از مناطق شهرداری کرج به عنوان مدیر امور اداری،دوران ۳۰ ساله خدمت صادقانه را به پایان برد.
او در هر جایی که مشغول خدمت بود،منشا تحول و خدمت صادقانه شد و نام نیک خود از خود به یادگار گذاشت.این رزمنده جانباز جنگ تحمیلی،علیرغم سالها حضور در جبهه و جنگ،به ندرت از این ایام حضوز سخن می گفت؛گویی نه کسی رفته و نه اتفاقی افتاده است! در حالی که این جانباز عزیز، در طول سالها حضوز در جبهه،تا مرز شهادت رفت و یک بار جسمش با ترکش و گلوله آشنا شد و بار دگر ریه هایش براثر حمله شیمیایی دشمن دچار آسیب جدی شد و عاقبت،دلیرمرد ِروزهای حماسه وخون که سالها زخم جنگ را صبورانه و بی ادعا بر دوش می کشید،ریه های مجروح و آسیب دیده از جنگ را تسلیم کرونای منحوس کرد و ۲۹ اردیبهشت آسمانی شد و به خیل عظیم دوستداران دوران بزم و رزم،یاران همرزم و سپاهیان و بسیجیان شهید و جانبازش در قطعه اصحاب الشهدای کرج پیوست و خانواده و دوستدارانش را سوگوار کوچ زودهنگام و ناباورانه خود کرد.
سرافراز ما در بهار رفت و هوس باغ و بهارمان را هم با خود برد و ما ماندیم و داغ او،ما ماندیم و یاد او و یادی از بهار که با رفتن سلیمانِ دوست داشتنی، زودتر به خزان پیوند خورد.
جانباز بی ادعای ما خصلت بهارگونه داشت،همیشه شاداب،همیشه خندان،همیشه با انگیزه و با انرژی مثبت بود و این خصلت های نیکو را در گفتار و کردار خود به دیگران نیز منتقل می کرد و گویی در پیچ و خم زندگی پر از مشکلات امروزی،او هیچ دغدغه ای نداشت و همین روحیه ستودنی،هم صحبتی و هم نشینی با او را دلنشین می کرد.
جانباز جنت مکان،هرگز کینه کسی را به دل نمی گرفت و معمولا بد رفتاری و بدخلقی دیگران را زود فراموش می کرد و با خلق و گفتار نیکو،پاسخ بی مهری دیگران را می داد.
از اخلاق پسندیده جانباز سلیمان سهرابی می توان به بهره گیری از الفاظ و القاب و استفاده از واژه ها و کلمات انرژی بخش و روحیه بخش اشاره کرد.برای مثال،اعضای خانواده و دوستان و فامیل را معمولا با واژه هایی چون: نازم،خوشگلم،مامانی،خوش مرام،خوش تیپ،عزیزم،بزرگوار و …مخاطب قرار می داد.
از شنیدن خبرهای خوش دوستان،فامیل و هم ولایتی ها و آدم های با اراده و با انگیزه خوشحال می شد و این خوشحالی را به زبان می آورد و سعی می کرد به همه روحیه و انرژی مثبت بدهد.
یکی دیگر از خصوصیات اخلاقی این جانباز خوش خلق،موفقیت او در تعامل با فرزندان و تربیت صحیح آنها در این آشفته بازار بمباران تبلیغاتی فضای مجازی بود که توانست در قالب پدری مقتدر،با فرزندان خود دوست صمیمی باشد و به تبع این تربیت صحیح،فرزندان عزیز این جانباز سفر کرده نیز در مسیر زندگی،همراه و همگام پدر،ضمن پایبندی و احترام به جایگاه ویژه پدر،گوش به فرمان بوده و حاصل این تعامل و دوستی دو طرفه،ارتباط صمیمی و دوستانه بین والدین و فرزندان بود که این اخلاق و خصلت نیکو نیز می تواند الگوی موفقی برای تربیت فرزندان باشد.
…………………………………………………………………….
حسن ختام،تسلیت سوگوارانه به خانواده محترم جانباز فداکار،یاران همرزم و قافله سالاران دفاع مقدس و اهالی ولایتمدار اسمرود است که با تقدیم سه شهید،ده ها جانباز و رزمنده، سهم بزرگی در ۸ سال دفاع مقدس دارند.
آقا سلیمان عزیز؛پاسدار و جانباز رشید انقلاب؛هرچند مرگ در بستر،آن هم در چنگ کرونای منحوس سزاوار جانباز دلیر،پاسدارشجاع و سرافراز سالهای دفاع مقدس نبود،اما رضا به رضایت خالق،بالاترین رضایتها هست.
به روان پاکت درود می فرستیم و برای روح لطیف،دل با صفا و صداقت همیشگی ات،آرامش ابدی در جوار حضرت حق خواهانیمو سوگوارانه زمزمه می کنیم:
…رفتی،اما خاطراتت مال ماست.
=====================================