سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 124
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 124
<==================> بازدید این ماه : 303
<==================> بازدید کل : 2006276
<==================>
بایگانی

تقدیم…

تقدیم به جانباز سرافراز جنگ تحمیلی

شاد روان سلیمان سهرابی اسمرود

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    دلتنگ صدایی که نیست!      

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

محمّد ولی سهرابی اسمرود

گویند: “تنها صداست که می ماند…”اما در عصر ارتباطات و به مدد فضای مجازی،با صدا، خاطره ها،عکس ها و فیلم ها،دلنوشته ها و… هم از عزیزان به یادگار می ماند.
اگر این یادگاری های ارزشمند از عزیزانی باشد که تا دیروز با آنها انس گرفته بودی و با دیدنشان، سرذوق می آمدی و اینک در میان شما نیستند،دلت تنگ می شود و گویی
گم شده ای داری تا با پیدا کردنش،سرحال بیایی و آرامشی بگیری.
وای به روزی که گم شده ات خود صاحب صدا باشد و بدانی که دیگر به سفر بی بازگشت رفته و همه خاطرات شیرین و تلخ را با خود برده وجز حسرت وآه،چیزی به یادگار نگذاشته است.
اینک، در بهاری دیگر از صدها بهار،خزان عزیز دیگری را شاهد بودم که بهارعمرمان را در کودکی و نوجوانی،با نشاط و شادمانی  باهم سپری کرده بودیم،غافل از اینکه هر بهار دل انگیز را خزان ِحزن انگیزی هم هست و ما معمولا از این خزان زودرس غافلیم.

مرحوم سلیمان در کنارمرحوم عمو نوروز-جبهه جنوب

……………………………………………………………………

من و سلیمان با طبیعت،دشت و دمن،باغ و راغ،گل و درخت و آسمان آبی و اسمرودِ زیبا الفتی دیرینه داشتیم و بی خبر از رسم روزگار کج مدار،بهار بی خزانی را مزه مزه
می کردیم،اما هردو، بهار زندگی را در بهار اسمرود جا گذاشتیم و
و ترک یار و دیار کردیم وتنها نقطه اتصال ما دربی مهری های روزگار، خاطرات مشترک و بی زوال کودکیمان بود که گاه و بی گاه در بزنگاه و سختی های زندکی،فریادرس ما می شد.
گذر ایام مسیر و سرنوشت ویژه ای را برای من و آقاسلیمان رقم زد.من همزمان با دانشگاه،شغل روزنامه نگاری را که انتخاب اول و آخرم بود،برگزیدم و او لباس مقدس پاسداری را به تن کرد و عاشقانه و مخلصانه،آنگونه که زیبنده نام یک پاسدار انقلاب است،به پاسداری از انقلاب پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی،عازم جبهه جنگ در جنوب و غرب کشور شد و بخش زیادی از روزگار خوش جوانی را در دفاع از انقلاب اسلامی،در جبهه و جنگ سپری کرد و مدال جانبازی را هم پس از سالها حضور پرثمر،با افتخار به گردن آویخت.

…………………………………………………………………..

آقا سلیمان که عمر و جوانی را شبانه روز وقف پاسداری از انقلاب و تمامیت ارضی کرده بود و از قافله درس و تحصیل عقب مانده بود،با همتی دوباره،در این عرصه هم موفق شد و پس از اخذ کارشناسی و پایان جنگ،وارد خدمت در عرصه دیگری شد و درشهرداری خلخال در بخش های مدیریتی و در بخش هشتجین به عنوان شهردار،منشا خدمات ارزنده ای شد و عاقبت در یکی از مناطق شهرداری کرج به عنوان مدیر امور اداری،دوران ۳۰ ساله خدمت صادقانه را به پایان برد.
او در هر جایی که مشغول خدمت بود،منشا تحول و خدمت صادقانه شد و نام نیک خود از خود به یادگار گذاشت.این رزمنده جانباز جنگ تحمیلی،علیرغم سالها حضور در جبهه و جنگ،به ندرت از این ایام حضوز سخن می گفت؛گویی نه کسی رفته و نه اتفاقی افتاده است! در حالی که این جانباز عزیز، در طول سالها حضوز در جبهه،تا مرز شهادت رفت و یک بار جسمش با ترکش و گلوله آشنا شد و بار دگر ریه هایش براثر حمله شیمیایی دشمن دچار آسیب جدی شد و عاقبت،دلیرمرد ِروزهای حماسه وخون که سالها زخم جنگ را صبورانه و بی ادعا بر دوش می کشید،ریه های مجروح و آسیب دیده از جنگ را تسلیم کرونای منحوس کرد و ۲۹ اردیبهشت آسمانی شد و به خیل عظیم دوستداران دوران بزم و رزم،یاران همرزم و سپاهیان و بسیجیان شهید و جانبازش در قطعه اصحاب الشهدای کرج پیوست و خانواده و دوستدارانش را سوگوار کوچ زودهنگام و ناباورانه خود کرد.
سرافراز ما در بهار رفت و هوس باغ و بهارمان را هم با خود برد و ما ماندیم و داغ او،ما ماندیم و یاد او و یادی از بهار که با رفتن سلیمانِ دوست داشتنی، زودتر به خزان پیوند خورد.
جانباز بی ادعای ما خصلت بهارگونه داشت،همیشه شاداب،همیشه خندان،همیشه با انگیزه و با انرژی مثبت بود و این خصلت های نیکو را در گفتار و کردار خود به دیگران نیز منتقل می کرد و گویی در پیچ و خم زندگی پر از مشکلات امروزی،او هیچ دغدغه ای نداشت و همین روحیه ستودنی،هم صحبتی و هم نشینی با او را دلنشین می کرد.
جانباز جنت مکان،هرگز کینه کسی را به دل نمی گرفت و معمولا بد رفتاری و بدخلقی دیگران را زود فراموش می کرد و با خلق و گفتار نیکو،پاسخ بی مهری دیگران را می داد.
از اخلاق پسندیده جانباز سلیمان سهرابی می توان به بهره گیری از الفاظ و القاب و استفاده از واژه ها و کلمات انرژی بخش و روحیه بخش اشاره کرد.برای مثال،اعضای خانواده و دوستان و فامیل را معمولا با واژه هایی چون: نازم،خوشگلم،مامانی،خوش مرام،خوش تیپ،عزیزم،بزرگوار و …مخاطب قرار می داد.
از شنیدن خبرهای خوش دوستان،فامیل و هم ولایتی ها و آدم های با اراده و با انگیزه خوشحال می شد و این خوشحالی را به زبان می آورد و سعی می کرد به همه روحیه و انرژی مثبت بدهد.
یکی دیگر از خصوصیات اخلاقی این جانباز خوش خلق،موفقیت او در تعامل با فرزندان و تربیت صحیح آنها در این آشفته بازار بمباران تبلیغاتی فضای مجازی بود که توانست در قالب پدری مقتدر،با فرزندان خود دوست صمیمی باشد و به تبع این تربیت صحیح،فرزندان عزیز این جانباز سفر کرده نیز در مسیر زندگی،همراه  و همگام پدر،ضمن پایبندی و احترام به جایگاه ویژه پدر،گوش به فرمان بوده و حاصل این تعامل و دوستی دو طرفه،ارتباط صمیمی و دوستانه بین والدین و فرزندان بود که این اخلاق و خصلت نیکو نیز می تواند الگوی موفقی برای تربیت فرزندان باشد.

…………………………………………………………………….

حسن ختام،تسلیت سوگوارانه به خانواده محترم جانباز فداکار،یاران همرزم و قافله سالاران دفاع مقدس و اهالی ولایتمدار اسمرود است که با تقدیم سه شهید،ده ها جانباز و رزمنده، سهم بزرگی در ۸ سال دفاع مقدس دارند.
آقا سلیمان عزیز؛پاسدار و جانباز رشید انقلاب؛هرچند مرگ در بستر،آن هم در چنگ کرونای منحوس سزاوار جانباز دلیر،پاسدارشجاع و سرافراز سالهای دفاع مقدس نبود،اما رضا به رضایت خالق،بالاترین رضایتها هست.
به روان پاکت درود می فرستیم و برای روح لطیف،دل با صفا و صداقت همیشگی ات،آرامش ابدی در جوار حضرت حق خواهانیمو سوگوارانه زمزمه می کنیم:
…رفتی،اما خاطراتت مال ماست.

=====================================

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>