سکوت وزیبایی

===================================
رحمان ستاری

===================================
چند روزی در دیار بسر کردم دوست دارم بنویسم ولی نوک قلم کور گشته باران دوهفته پیش طراوت ویژه ای به به دشتها داده بود گویی بهار از نوشکفته است دوطرف جاده بوته های نسبتا انبوه قد کشیده رهگذر را در اغوش جاده استتار می کند.

اواز پرندگان و صدای جیر جیرکها سکوت طبیعت را درهم می شکست هوای مطبوع ونسیم خنک در زیر اسمان نیلگون بر سبزه زارها شانه می کشد نه چشم از سیر خسته می شود ونه ذره ای بی تابی در دل رخنه می نماید گویی دل ادم ازدرون کوره در امده در هر دم وبازدم نفس لذت طراوت زندگی تا اعماق جان راه می یابد .

تلاش و کوشش فصلی اهالی اغاز شده پژواک صدای گله داران دما دم به گوش می رسد صدای گچی قایید بغایت قوت از گلو در جوف دهان رها می شود.

کبکها مدام می خوانند مار الی ماشاالله با گونه های مختلف بار هربار مشاهده مو به تن ادم سیخ می شود تا سفر دیگر بدرود.