سخن هفته
بساط! ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ به درویشی گفتند: بساطت را جمع کن، دهانش را بست! :: چه سبکبال و سیکبارند بندگانی که در دنیا اینگونه بساط می کنند. ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 807
<==================> بازدید امروز : 76
<==================> بازدید دیروز : 108
<==================> بازدید این هفته : 320
<==================> بازدید این ماه : 7280
<==================> بازدید کل : 1071121
<==================>
بایگانی

یاد…

                  یاد ایّام                 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

الله بخش عسگری اسمرود

سلام .ایام به کام ان شاالله.

روز دوشنبه مورخ  ۱۳۹۹/۶/۲۴ ساعت ۶/۳۰صبح از منزل (،اندیشه، ) حرکت کرده و ساعت  حدودا ۶ بعدازظهر وارد روستای زیبای اسمرود شدیم . بوی عطرآگین باغات و باغچه ها و صدای دلنشین  جوی آب گولباشی که به مسیر باغ  حاج آقا انام پور عزیز سرازیر شده  بود ،به محفل ما صفای بیشتری می داد.

بعداز کمی استراحت، چادر ۱۲ نفری را به پا کردیم . وسائل لازم را به کمک هم داخل  چادر چیدیم و بساط چای را برپا نمودیم .

با استفاده از نور ماشین و چراغ قوه وسایل ، شام را مهیا کرده ( جای عزیزان خالی) سیخهای کباب گوشتی را آماده برای پختن کباب  و شام حاضر شد.. بعداز صرف شام  از چادر بیرون امدیم  و مشغول  تماشای جلوه ای از جمال الهی، یعنی آسمان صاف و ستاره ها که مدتها بود آرزو ی دیدن آنها را داشتیم،شدیم وخاطره دل انگیز روز های گذشته در ذهن مان تداعی شد . یاد ایام گذشته  بخیر.

 

شب را در چادر با آن حال و هوای خنک وبدون آلودگی ،استراحت  کردیم . صبح بعداز نماز و صرف صبحانه جانانه برای چیدن گردو که چه عرض کنم برای

( پشاری) ته مانده گردو رفته با کمک یکی از عزیزان چند صد تا یی جمع آوری شده. به چادرمان  برگشتیم .

خانم بچه ها برای حضرت  عین علی بابا نذری آش رشته داشتند که با کمک و همکاری اهالی محترم اسمرود ، ناهار یعنی اش رشته آماده شد .لازم به توضیح است که بچه‌های  اسمرود واقعا  خیلی زحمت کشیدند که اگه بخوام  نام ببرم شاید بعضی ها فراموش بشود و من شرمنده آنها شوم . البته یه مشکل کوچیک بود که نان نداشتیم، آن هم به همت برادران خانم حل شد. یهو دیدم یه ماشین نان بربری سنتی  ریختن وسط سفره ها که باعث خوشحالی اهالی و مسرت بنده  شد.

کمی تاخیر در مورد ناهار ،صدای همه درآمده بود .

حدودا ساعت ۳ الی ۳/۳۰ بود کاسه های  آش رشته با آن مخلفات (نعناع  داغ ،  سیر ، کشک و پیاز داغ) وارد سفره مسجد عین علی بابا شد .

بوی نان تازه و آش رشته همه‌ی اهلی را دور سفره   جمع کرده بود . عزیزان با ولع و اشتها شروع کردند به خوردن . من هم رفتم به خاطرات گذشته  که زمانی در این مکان مقدس چه عزیزانی احسان  می دادند و چه شخصیت هایی  سر این سفره احسان اهالی می‌نشستند .

روح همه‌ی عزیزان  سفر کرده شاد و یادشان گرامی..

بعداز صرف ناهار و شستشوی وسایل آشپز خانه مسجد حضرت  صاحب الزمان عج الله تعالی فرجه(عین علی بابا ) و تشکر از همه‌ی بزرگوارانی که کمک کردند در کارها بخصوص‌ عزیزان مثل خانم ستاری خانم اسدی ،حاج خانم صادقی و همه و همه بچه‌های خوب و دوست داشتنی اسمرود، و خداحافظی با همه‌ی عزیزان و بزرگواران در معیت برادران خانم(،فتح الهی ها)، راهی شهرستان  خلخال شدیم شب را در منزل پدر خانم استراحت کردیم و صبح مقدار وسایل ضروری خریده  یواش یواش  جاده خلخال و اسالم را به  مقصد تهران  ترک کردیم .

آرام آرام در جاده در حال رانندگی ، زیبای های طبیعت اطراف جاده که هنوز سرسبز است تماشا کردیم و ناهار را در یکی از محله های تالش  نشین کوه بنام متش صرف کردیم .

جای همه‌ی عزیزان و بزرگواران خالی بود

تا اینکه افتادیم جاده اصلی شمال ، تهران  یواش یواش خستگی و سنگینی بعداز صرف ناهار باعث خواب الودگی ام شد که مجبور شدم بخوابم.

================================================

………………………………………………………..

………………………………………………………………..

……………………………………………………..

……………………………………………………….

…………………………………………………………………..

شاعر اسمرود عجب بیتوته شاعرانه ای داشته. بعداز سالیانی همراه خانواده قدم بر دیار نهاده تا دوران گم گشته خودرا که در پرده ضخیم غبار غریبی پنهان گشته بازجوید وچه شیرین دیاری که  درپذیرایی و استقبالش کم نگذاشته. افتاب فروزان روزش اسمان پرستاره شب صدای پرخروش رود خانه اش همه وهمه درکار گشته تا گذشته پرحسرت امروزش را مرور نماید. کباب و نذری اش و دورهمی در عینعلی بابا. ماکتی از خاطرات گذشته را فراهم نموده است.

نازنین فکر می کردم دراین سفر پا درجای پای شهریار شیرین سخن می گذاریدوبا خاطرات جامانده خود غزل ساز می کنید ازتنگه های امتداد هم از کوچه ها.ی باریک که این دورا بهم متصل می ساخت از اثار دیوارهای بجا مانده. که همچنان که بر دامن غیرت چسبیده اند و عمود ماندند از همزیستی و یک رنگی اهالی قدیمیها چنانچه امروز اگر بودند ما درکنارشان همچنان بچگی می کردیم تا باردیگر از صدای شورانگیز بازیهای ما به ستوه ایند. بازیهای همچون توپ دستی گیزلنپاچ. چلینگ اقاج.  پرش از خورجین تای این همه خاطراتش دراین تنگه کوچه خاک می خورند در تعجب هستم ایا به تو چشمک نمی زدند و چطور اشنایی ندادند مگر می شود از میان درختان باغ دالی عبور کنی به یاد دوران نوجوانی نیفتی درازنای جاده های جعفرباغی.  شبنده باغی قدم هم نگذاریم دورادور دلربایی می کنند وچشمان از پیمایش تا قاریاقان هرگز خسته نمی شود. قومنی گدیک و امام گدیک وشیلش داقی. همچنان صدای قرقچی ها را در گوشمان طنین می اندازد چطور اینهمه با تو حرف نزدند گفتی در کنارسفره احسان اش به یاد قدیمیها افتادم اری مرام و معرفتتان زبانزدشان بود. یادم می اید از تهران برای خانواده نامه نوشته بودی مرحوم اقای جلالی پیش مرحوم حاج سهرابی اورد تا برایش بخواند. بعداز مقدمات از خواننده نامه گرفته تا کل اهالی را اسم برده به همه همراه اهل خانواده درخواست ابلاغ سلام داشتی.  چقدر درحسرت این دوران هستیم کاش یک بار دیگر برمی گشت نامه ها را به ضرب زور می خواندیم اما قابل قبول نبود باید حاج سهرابی می خواند تا دلشان ارام بگیرد واین کار چقدر به پرو قبای ما بچه ها برمی خورد هرنامه ای از هرکسی سیاق مشترک داشتند.

==============================>رحمن ستاری

سلام ودرود به آقای عسگری عزیز.لذت بردیم از سفرنامه عالی شما.من واقعا با تصویروتصور صحنه های گزارش شما،دلم هوای اسمرود کرد.دیگ آش شما چقدر دلرباست،نذرتان قبول باشد ان شاء الله.بالا خره به درخواستهای مکرر آقا رحمن پاسخ مثبت دادید ما هم لذت بردیم،در حدیث هست که سوغات وگزارش سفر از واجبات وملزومات سفراست.دست ما که به سوغات نمی رسد،گزارش سفر شیرینی اش کمتر از سوغات نیست، دست مریزاد.

 ==============================>محمد ولی سهرابی

 

One Response to یاد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>