غم سکوت!
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>
رحمان ستاری اسمرود
ساعت ۵ صبح، بعداز اقامه نماز راهی اسمرود شدم .هم طلوع دلنشینش را ببینم، هم غلامعلی قیاسی
را ابیاری کرده باشم،هم اینکه بالاخره پنج شنبه هست سرمزار درگذشتگان فاتحه ای خوانده باشم ورسم رفاقت با شهید صیقت هم جای خود.
دوعدد پرچم پرچم خریده بودم، یکی برای غلامعلی قیاسی، یکی هم برای رفیقم که نمک گیر کرده باشم
تا از شفاعتش بی نصیب نباشم.
وقتی کوردییر را پشت سر گذاشتم ،هوا همچنان خاکستری بودومه غم انگیز کل دامنه شیلش تا اورتمه
را پوشانده بود. سرازیر که شدم ،در شره مرد مه قطار قطار از مقابلم عبور می کرد.شبنم مانع برخاستن
گردو خاک بود.سکوت بر کل دشت حاکم گه گاه جیک جیک گنجشکان ان را می شکست،گویی کوه وصحرا
نیزخبرازآمدن محرم داردوادم احساس می کند غمی دراین سکوت نهفته است .
امسال نکند ندای یا حسین بخاطر وضعیت پیش امده طنین نیاندازد؛ این طبیعت عمری هرساله به
مرثیه امام حسین(ع) عادت دارد و در پذیرای گام عزاداران فخر می کندو باور ندارد کسی نیاید.


————————————————————————–
سلام حاج رحمان
درود بر همت ونیت پاکتان.چه کار ارزنده ای انجام دادی
که پرچم محرم را در اسمرود بر افراشتی.
در غلامالی قایاسی اگر پرچم را بر فراز آن سنگ
وسخره بر می افراشتی،چی می شد،هر چند کار سختی است.
اجرتان با خدا.
————————————————————————-