اهالی بهاری!
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>
رحمان ستاری اسمرود

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>
اشاره:گزارش مصور زیر، سوغاتی سفر آقای رحمان ستاری به اسمرود است که
با هم می خوانیم ولذت می بریم وبه همت آقا رحمان صدآفرین می گوییم.

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::>

چند روزی خلخال- اسمرود بودم ،خداوند ماکت بهشت برین را در ولایت نقش فرموده. زیباییهایش چنان چشمگیر هست که چشم از سیر نگاهش هرگز خسته نمی شود. کل طبیعت کوه و دشت دمن سبز پوش واراسته به انواع گلهای متلون چشمه هاو رودخانه های پر اب حس شاعری را درضمیر اهل ذوق محال است زنده نکند. هنگام نگاه به طبیعت تما م چین و چروک پیشانی و سگرمه صاف ونشاط از سر و روی چهره ادمی می ریزد.


از فرار سر زده خرگوشها تا اواز و پرواز کبکها وغزل خوانی پرندگان روح را جلا می بخشند .چنان مسهور گشته بودیم یک شب هم در خود اقبلاق بیتوته کردیم .دمدمای صبح نسیم کمی تندگی گرفته حسابی پتوپیچ شده بودیم. بعداز نماز صبح اوجاق هیزمی را رونق دادم و همه افراد حاضر را به گرمایش فراخواند.

اندکی نگذشته بود افتاب از بالای دوشان قالاسی جوانه زد وافتاب در سینه فوقانی شیلش پهن شده کم کم به سمت دره سرازیر گشت. صدای شرشر پراب چشمه انی قطع نمی گردد ،گنجشکان بالای سر بر روی شاخه های درخت ارام و قرار نداشتند.

چقدر سبک از شاخه ای به شاخه ای می جهند، با اینکه خانه بدوشند اما چقدر شادمان می زیند. خود روستا روحبخش هست همه اهالی تحت تاثیر بهار، بهاری بودند. جای همه تان خالی بود.
…………………………………………………………………………………………………..
بعد از سفر
بعداز سه ماه واندی امروز دخترم را برای شرکت در امتحانات خرداد به مدرسه بردم باید منتظر بمانم بعداز خروج از جلسه برگردانم. در فاصله این انتظار خانمی با ماشین پژو امد قصد پارک درپشت سرم داشت ماشین را دنده عقب کج کرد راه را بند اورد ازمن خواست به ماشین جلوی بچسبانم تا بتواند پارک کند.
ناچارا تن به پچسباندن به ماشین جلویی دادم این خانم پتیاره بعداز پار امد پایین کلی فحش ونا سزا بارم کرد. ازنسبت دهاتی گرفته تا اخر ارام به ایشان گفتم خانم شش سیلندر شهری پایتخت نشین حالا من می خواهم بروم چطور خارج شوم گفت به من مربوط نیست ملک پدریت که نیست. گفتم پس ببخشید به خیال اینکه ادمت فرض کردم جایت دادم با تو نبودم لطفا شرتان را کم کنید ول کن ماجرا نبود گفتم صدای دهاتی کلفتر از هرچیزی است بکشم طوریت می شود گم شو بلاخره خشم کنترل نشده را که احساس کرد رفت.
ماندم خدایا شر چطوری الکی ادم را پیدا می کند از از اطراف همه هم نظاره گر هست یکی گفت زن جماعت واقعا بی منطق هست گفتم اقا ان موقع که مثل اختاپوس ولکنم نبود خوب یک چیزی می گفتید الان به چه درد من می خورد موقع حرکت از خوش اقبالی راننده ماشین جلویی زود امد. حرکت کرد تا من توانستم حرکت کنم.

………………………………………………………………………………

………………………………………………………………………

……………………………………………………………………………..

…………………………………………………………………………….

…………………………………………………………………………………

……………………………………………………………………………..

……………………………………………………………………………
سلام دوستان
کرونا و ماه مبارک رمضان، اندکی گروه را در خمودی برده بوند ویواش یواش ان شاءالله
جان می گیریم!
دوستان اجاق گروه را روشن نگاه داشته بودند، دستشان درد نکند.من هم خیلی دست به عصا،سایت را سر پا نگه داشته بودم و ودر گروه، خواننده وشنونده بودم.
دکتر اذن الله سفر طولانی رفت وبدون سوغات سفر_گزارش برگشت وما را از نگرانی رهانید!
اما خداوند هیچ گروهی را بی رئیس نکند که در غیابش ،قائم مقام نیزنخواهد به تکالیفش عمل کند!
خوشبختانه رئیس برگشت ودست پر هم برگشت عکسها وگزارش کوتاه سفر، هدیه وسوغاتی خوبی برای اعضا بود.بخصوص “گوش یواسی”که لذت دوچندان بردم
…………………………………………………………………..
محمد ولی
……………………………………………………………………..
درود بر آقا رحمان عزیز، توصیفی که از اسمرود و زیبایی هایش دادی دل ما را آب کردی. ان شاءالله همیشه سفر های خوب داشته باشی. ولی این همه صفا کردی اشتباه نکنم چشم خوردی و آن شرّ غیر منتظره به سراغت آمد، البته از این اتفاق ها برای همه پیش آمده، زیاد به آن فکر نکن، زیبایی های اسمرود را مرتب کلوز آپ کن و حالش را ببر.
……………………………………………………………………
دکتر اذن الله
…………………………………………………………………..
باسلام
ازبذل توجه اقامحمدولی واقای دکتر اذرگشب تشکر می کنم. زمینه قلم فرسایی از اسمرود وبهارش زیاد بود ولی افسوس ذوق نوشتن سابق همچنان در کمای ماه رمضان وکرونا مانده ،امیدوارم خداوند این سرگرمی نوشتن را نگیرد در مورد چسباندن ماشین ما اسمرودیها بخاطر فرهنگ نوع دوستی حرف گوش کن هستیم مخصوصا اگر یک خانم باشد چرا که در فاصله چند ثانیه یا دقیقه ماشینهای رهگذر حرف رکیکی نماند که بارش نکنند من از سر غیرت رفع مخاصمه ماشینم را با جلویی سپر به سپر کردم اما نیکی که از حد بگذرد جاهل خیال بد کند.
پیش امد اگر طرف مرد بود هرگز ان فاصله اندک را هم حرکت نمی نمی دادم فقط بخاطر کمک به یک خانم پذیرفتم اما این خانم در قیافه من چه دید نمی دانم. اخر تیپم هم اسپورتی بود پیراهن استین کوتاه شلوار اسپور عینک به فتوکرامیک درصد بسیار بالا واز نظر شکل مثل عینک دودی حالا دهاتی بودنم از کجا لورفته بود نمی دانم اخر الامر از. نحوه پاسخم واقعا جا خورد و رفت.
………………………………………………………………………
رحمان