سخن هفته

نابینا!
===
-وقتی بچه بودم،خدا را دیدم،
فرشتگان را دیدم،

رازهای جهان های لاهوتی وناسوتی را پیش چشم تما شا کردم،
تصورم این بود که،
همه آدمیان چنین می بینند،
سر انجام پی بردم
که آنها نابینایند...
شمس تبریزی
===
منبع:چهل قانون ملت عشق/الیف شافاک/ ترجمه زهره قلی پور

آمار سایت
افراد آنلاین : 1
<==================> تعداد نوشته ها : 1336
<==================> بازدید امروز : 86
<==================> بازدید دیروز : 179
<==================> بازدید این هفته : 86
<==================> بازدید این ماه : 265
<==================> بازدید کل : 2006238
<==================>
بایگانی

سلام…

سلام وچند کلام

۱-عید سعید فطر را به همه شما عزیزان هم ولا یتی تبریک می گویم.

(-یک هفته ای از فضای مجازی دور بودم وتبریکم اینگونه عقب افتاد! )

۲- برخی دوستان از برگزاری یادواره شهدا می پرسند،باید عرض کنم:

هرچند برنامه ریزی مفصلی داشتیم تا پس از سه سال تعطیلی یادواره،به خاطر همزمانی با ماه مبارک رمضان،امسال با شکوه

برگزارکنیم،اما حضور ناخوانده ویروس کرونا،ومشکلات احتمالی ناشی ازتجمعات، سبب شد تا اعضای هیات مدیره برگزاری یاد واره را به شزط بقا،به سال آینده موکول کنند.

۳-گویا به لطف الهی،وبه برکت بارش رحمت خداوند،طبیعت اسمرود زیبایی وطراوت بیشتری یافته و حضور بیشتر اهالی را در دامن دشت ودمن فراهم آورده است.

به شکرانه این نعمت ،تقاضای عاجزانه حقیر از ذوستان وخانواده های عزیز این است که حرمت طبیعت وزیبایی آن را پاس بداریم واز آلوده کردن فضاهای پاک وتفرجگاه های ولایتمان به جد پرهیز کنیم،تا فرهنگ طبیعت دوستی خودمان را به عده معدودی که نسبت به این مهم بی توجه هستند وهمچنین به مهمانها وهمسایه های روستایمان نشان دهیم.

۴-واریز وجوه فطریه و صدقات و…به حسابهای اعلام شده موسسه هم فراموش نشود.

۵-خبرهای مسرت بخش بازگشت به روستا و شور مجدد به اسمرود، نوید روزهای رونق و نشاط دوباره را می دهد.به امید روزهای آبادانی و خیر وبرکت ولایتمان .

۶-به قول حاج رحمان ستاری،دلمان پوسید از وحشت وعوارض ناشی از کرونا وماندن در خانه-با ترس ولرز،وقتی دولت محترم  سرکیسه کرونا را شل کرد،ما هم شل شدیم وبه خیال خام خود کرونا را کمی تا قسمتی شکست دادیم، ودر تعطیلات عید فطر،دل به جاده  زدیم سراز مازندران و بابلسر در آوردیم وبه پیشنهاد میزبان –دخترم ودامادم رهسپار سواد کوه ،زیراب ،سد لَفور(بر وزن غفور) شدیم.

با طی مسیر یک ساعت ونیمه ،که جاده بسیار زیبای جنگلی، شاید زیباتر از جاده آسالم به خلخال هم هست،به روستای نیمه متروک اطراف سد رسیدیم که سال گذشته ،تابستان تجربه خوبی از آن داشتیم،ورود ما وشروع باران،هرچند برنامه های مارا به هم زد،اما زیر باران هم لذت دیگری داشت که آزمودیم  .

چند عکس از سفر سال گذشته وامسالمان به سد لفور به عنوان سوغات سفر تقدیم می شود، اگر مسیرتان به مازندران خورد،توصیه می کنم سری به جاده و این سد بزنید،البته اگرحلقه محافظتی هرسال تنگتر نشود .چون پارسال راحت ساعتها کنار سد و طبیعت جنگلی نشستیم،اما امسال فقط فزصت تماشا وعکس به ما دادند .

۷-شما دوستان هم اگر تجربه سفر خوشی را دارید،برای بهره مندی سایر هم ولایتی ها گزارش کنید تا  آنها نیزشریک  لذت سفر شما باشند.

دور نمایی از خانه ها ی مخروبه وسد لفور

مسیر ناهموار جنگل را برای رسیدن به روستا وسد انتخاب کردیم ووقتی می خواستیم از حصارچوبی دور روستا عبور کنیم،با پرسشهایی چون:چرا از این مسیر آمده اید؟چرا از جاده نیامدید؟ اصلا از کجا آمده اید و…؟چندروستایی مواجه شدیم ووقتی من سماجت همراه با دلخوری  روستایی مازندرانی را دیدم،با صدای بلند وعصبانی گفتم:آقا، ما از ایران برای تفریح در جنگل آمده ایم،مشکلی هست؟ گفت:آقا،جوابت معنی دار بودا! گفتم من روزنامه نگار هستم وما از هفت دولت آزادیم!

گفت:آقا،اتفاقا مردم روستا از روزنامه نگارها وخبرنگارها دل خوشی ندارند!گفتم چرا؟ قضیه لو رفتن فیلم تفریح مختلط خلاف عرف وشرع همین منطقه در یک ماه پیش را  گفت که نیروی انتظامی وارد روستا شده وتمام خانه هایی  راکه محل اسکان هنجارشکنان بوده ،مهر وموم کرده است!

وقتی موعظه وتهدید من در روستایی اثر نکرد،دامادم-آقای شاهمرادی از درِ دیگری وارد صحبت با روستایی شد وگفت:

آقای دکتر… رئیس دانشگاه مازندران را می شناسید؟گفت:بله،بچه همین روستای بالای جاده است وافتخار منطقه است و…

آقا دکتر شاهمرادی گفت:من همکار ایشان در دانشگاه مازندران هستم ونشانی اینجا را ایشان به ما داده اند. روستایی نرم شدومسیر همواری را به ما نشان دادو در معیت ایشان وارد روستا وساحل سد شدیم!

 

وقتی دکتر شاهمرادی با روستایی پسر خاله شد، چوپانی گله را هم عهده دار شد!

دخترم-ثنا در تب وتاب اعلام نتایج کنکور سراسری سال ۹۸،مشغول دعا وراز ونیاز  با خدا بود!

 

من،سد لفور،یک روز بارانی سال۹۹،چتری که باید می بستم و زیر باران می رفتم و سنت شکنی کردم!

آقای هاشم زاده -برادر خانم، با دیدن این گاو خوش تیپ، خوش شاخ و یال وکوپال، یاد معلمی اش در

۴۵ سال پیش،در روستای چنار وگاو با این شکل وشمایل دایی خدا بیامرزم-دایی زید الله افتاد.

(چنار،روستای مادری ماست)

من و گاو  هم عکسی به یادگار گرفتیم! البته نخست می خواست

با شاخهایش کمی نوازشم کند ،اما وقتی جنس خالص ِروستایی مرا  حس کرد،خودمانی شد!

من،سیّد  ودخترم،پس از آرامش باران ،در جاده روستا قدمی زدیم.

آقا مهدی هاشم زاده که زمانی عاشق ینگه دنیا بود،پس از ۶ماه گشت وگذار در کانادا، پیش برادرش ،ایران را در طبیعت

۴فصل،بی نظیر در دنیا می داند ودیگر هرگز عشق فرنگ هم ندارد! ومی گوید:

ایران با همه مشکلاتش،زیبا و دوست داشتنی است وبا هیچ جای جهان قابل مقایسه نیست!

******************************************************************

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>