سخن هفته
نیاز! »»»»»»»»»»»»» ای خدای بزرگ؛ تو چه باشی و چه نباشی، من اکنون سخت به تو نیازمندم؛ تنها به این نیازمندم که تو باشی »»»»»»»»»»»»»» دکتر علی شریعتی »»»»»»»»»»»»»» منبع: شریعتی؛از شکّ تا یقین احمد راسخی لنگرودی
آمار سایت
افراد آنلاین : 2
<==================> تعداد نوشته ها : 686
<==================> بازدید امروز : 318
<==================> بازدید دیروز : 477
<==================> بازدید این هفته : 2742
<==================> بازدید این ماه : 16630
<==================> بازدید کل : 890505
<==================>
بایگانی

عکس و…

عکس ومکث:::>33                                     

================================>

تصور بهشت!            

در”گذر از خاطرات”سال ۹۷ خواب باغ مرحوم علی آذرگشب رامی دیدم

که شاید قرنی است همسایه دیوار به دیوار باغ چنارلیق ما در جاده اورمه است

وبه برکت این حسن همسایگی،خاطرات مشترکی هم از هردو باغ دارم.

وقتی آب سرد وگوارای اورمه در نوبت آبیاری ما از سایه سار درختان

مرحوم حاج علی آذرگشب(صابرنیا)  خرامان خرامان عبور می کرد

تاسخاوتمندانه درختان چنار سرو قامت ودرختان میوه باغ ما را

سیراب کند،گویی تصویر وتصور بهشتی را می ماند

که زیر درختانش نهر آبی جاریست.

آوای دلنشین جاری آب،نسیم ملایم باد،ترنم برگ درختان ونغمه پرندگان

خوش الحان در لابه لای درختان،بخصوص پس از یک روز کار سخت

درو محصول،چنان آرامشی به ما می بخشید که خستگی ماه ها تلاش در برداشت

محصول کشاورزی را از تن وروان آدمی دور می کرد.

با همین دیدگاه ووصفی که آمد،من وشهید صیقت هر سال

لحظه شماری می کردیم

که هر چه زودتر کار درو در “آران “تمام شود وعازم “داغ” شویم

که داغ برای هردویمان باغ وراغ بود وبهشت! وکمتر در این

وادی،از کار خسته می شدیم.

به یاد آن روزهای خوش کودکی ونوجوانی،پس از مراسم عاشورا

راهمان را به سوی دیار خاطره هایمان کج

ومسیر مالرو باغ وباغچه پایین دست اورمه را با آقا فرامرز

طی کردیم .

در مسیر برگشت به سوی ماشین،در سکوت محض،فریادها

 وصدای پای نسلهایی راکه سالها وقرنها ،با عشق وامید به زندگی

با هیاهوی خود این سکوت را شکسته ورفته اند،با تمام وجود

شنیدم وبا تجسم چهره مردان وزنانی که از این وادی گذشته

وگذاشته ورفته اند،غمی سنگین وباور نکردنی بر دلم نشست

 وبر این باور ایمان آورم که:جهان را با همه شر وشورش

باید گذاشت وگذشت.

این چند قطعه عکس، برای تجسم وثبت تصویر خوابی بود که

پارسال در همین روزها ودر این وادی دیده بودم:

درختان وبوته های خودرو مسیر اورمه،گویی دوست

ندارند سکوت معنی دارجاده اورمه بیش از این برای

رهگذران خاطره باز،دلگیرباشد.

چند نما از جاده منتهی به اورمه که گذر گاه نسلهای

بی شماری از اجداد ما بوده و اینک در سکوت

معنی دار،گذر وگذار نسلها را باز گوشزد می کند.

می خواستم مسیر جاده منتهی به اورمه را به تصویر بکشم

که الان متوجه شدم،عکس،تلنگر زیبایی است برای منِ راهرو

که:

تو هم سایه هیچی،زیاد در خود مپیچ که جلوتر از تو هم آمده و

رفته اند وجاده انتظار مسافران دیگری را می کشد!

…واین هم درخت تناور،سایه گستر وسرسبززرد آلوی

باغ مرحوم آذرگشب که می توان دمی در سایه

سخاوتمندانه اش آسود،وبه روان پاک کسی که کاشته

وافراشته، درود فرستاد.

این هم قامت تمنای چناری که نمی خواهددر وانفسای کمبود آب

 وسالها عدم تیمار وتوجه،خم به ابرو آورد وهمچنان بر آسمان

نیلگون بالای اورمه،فخر می فروشد!

همینجاست که باید از زبان دکتر اذن الله ،با سیاوش کسرایی

همنواشویم که:

“تو قامت بلند تمنایی،ای درخت”

درخت بید همسایه باغ ما که سالهاست

علی رغم بی مهری برخی رهگذران،که خواسته اند

آتش به جانش اندازند،همچنان استوار مانده است.

درخت گردوی جوان باغچه به بار نشسته است و

شما را به ضیافت سخاوتمندانه اش فرا می خواند

آقایان آذرگشب؛دست سخاوتش را بگیرید!

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>