محمد ولی سهرابی اسمرود_روزنامه نگار
پایش داغان شده بود. گلوله مچ پایش را سوراخ کرده بود. وقتی که راه میرفت، میلنگید. جوان به آن خوش قد و بالایی، حیف بود که لنگ بزند، به او گفتم: از فلان دکتر وقت گرفتهایم تا پایت را عمل کند و از این وضعیت نجات پیدا کنی، دکتر قابلی است، به همه کس به این راحتی وقت نمیدهد.
لبخندی زد و پرسید: پس ایشان نمیتوانند تمام مجروحان جنگی را عمل کنند! گفتم: نه! سرشان خیلی شلوغ است، تازه شما را هم با سفارش قبول کردهاند!
گفت: ایشان لطف کردهاند و قبول کردهاند، اما من قبول نمیکنم!
حالا که این ماجرای به ظاهر باور نکردنی! را در مورد یک رزمندة مجروح دفاع مقدس خواندید، بد نیست چند ماجرای باورکردنی! را هم قبل از ورود به بحث اصلی، با هم مرور کنیم:
- سالهاست دوست دورة دبیرستانیاش را ندیدهاست، ۱۱شب تلفن ناآشنایی چرتش را پاره کرده، آرش است، میگوید دلش برای دوست نازنینش-مجید یک ذره شده، فقط میخواسته جویای حالش باشد!
امّا پایان خوش این احوال پرسی: راستی؛ آقا مجید، در بانک… آشنایی ندارید که وام ازدواج خواهر ما را زودتر ردیف کند؟!
- دوست دیرینه پدرتان که بازاری خوشنامی هم هست، هوس دیدار شما را کرده! میگوید: برای ساخت زمین ورثه ای خود دچار مشکل کوچکی شدهاند، دنبال آشنایی در سازمان ثبت هستند تا مشکل رفع شود. شنیدهام پسر باجاناق شما در ثبت مشغولندو…
- با گذر از هفت خوان کنکور و ارشد و دکترا، در کسوت وکالت برای خود وجههای کسب کرده و تلاش هم دارد مبادی آداب باشد و در چارچوب قانون عمل کند، اما همشهریان محترم، فامیلهای عزیز و یاران گرمابه امانش را بریدهاند. یکی پسردائیاش در کار خرید و فرش مواد مخدر است و زندان افتاده، دیگری با ۸ ضربه چاقو، جوانی راناقص العضو کرده، آن یکی مهریة دخترش را به اجرا گذاشته و … همه در دفتر جناب وکیل هستند تا با نظر لطف، سفارش حل مشکلشان را به قاضی، دادگاه و… داشته باشد!
- پدرشوهر دخترخاله انسیه خانم که درکار آپارتمان سازی است، یک طبقه اضافی، بدون تأمین پارکینگ ساخته و الان میخواهد با توصیه شما به برادرتان که در شهردرای منطقه مشغول فعالیت است، این مشکل خیلی کوچک راحل کند!
- مهشید خانم- دختر همسایه ۵ سال پیش شما که اهل درس و مشق نبوده، در یکی از دانشگاههای دور افتاده کشور، در مرحلة تکمیل ظرفیت، در دانشگاه آزاد یا غیرانتفاعی با نمرات میانگین۱۱ درصد قبول شده و پدر مهشید خانم جمعه با اهل و عیال برای زیارت شما آمده اند و آخر کار هم درخواستشان این است که شما به خواهرتان که مدرس دانشگاه است، توصیه کنید با واسطه برای انتقال مهشید خانم به نزدیکترین دانشگاه محل زندگی پدر و مادرش، سفارشی بکنند!
ـ حاج قدرت ـ پدر بزرگ داماد عمویتان در کار صادرات و واردات ماشینهای سنگین است و باید طبق ضوابط هزینههای گمرکی واردات را بپردازد، اما شنیده دوست دانشگاهی شما در گمرک سمتی دارد، عموی شما با داماد گرامی، ۲ هفته است تلفنی دلتنگ شما و خانواده محترم شدهاند و پس از احوالپرسی، در انتظار نتیجة سفارش شما به دوستتان در گمرک هستند و…!
ـ آقای حمیدزاده، همکار شما در اداره است و در کار رانندگی مقید به هیچ قید و بند و قانونی نیست و ۷۰۰ هزار تومان جریمه شده است، به سراغت آمده تا واسطة خیر شوید و به جناب سروان… در پلیس راهنمایی و رانندگی سفارش کنید تا جریمههای قانونی وی را به حداقل یا صفر برساند! و…
آن حکایت به ظاهر باور نکردنی و این حکایتهای باورکردنی، حکایت روزمرة زندگی ما ایرانیهاست. راستی، شما که هم اینک خواننده این متن هستید، حتما! مثل بنده حقیر، برای انجام یک کار نه چندان مهم، در یک اداره، نهاد و شرکت، حتی قبل از اینکه تجربه کنید ممکن است بدون توصیه و سفارش، کارتان به سامان برسد، دست به دامن دوست، پسرخالة همسایه، فامیل دست چندم همکارتان و… شدهاید تا سریعتر به مقصد و مقصود برسید؟!
چرا سیستم اداری ما به گونهای است که خواسته و ناخواسته مردم ما را اینگونه متقاعد کرده است که بدون سفارش و توصیه نمیشود کاری را به روال طبیعی پیش برد، مشکلی را بیواسطه و طبق قانون و ضابطه حل کرد، در محکمهای، بدون اعمال نفوذ، به حق قانونی خود رسید، برای اشتغال در کاری که تخصص و صلاحیتش را داری، باید به دنبال کسی باشی تا برایت در پیش مسئول مربوطه واسطة خیر! شود و… .
این، یک روی سکّه است، یعنی عادت کردهایم برای رسیدن به هدف و حق قانونی خود، حتماً دنبال توصیه و سفارش باشیم تا به خواستههایمان که ممکن است بدون سفارش هم عملی شود، برسیم و اصطلاحاً محکمکاری کنیم!
روی دیگر سکّه، تلاش برای رسیدن به اهداف، خواستهها، توقعات بیجا و جایگزینی رابطه به جای ضابطه و توسل به شیوههای ناصحیح و حتی غیراخلاقی، برای رسیدن به خواستهها و اهدافی است که حقمان نیست به آنها برسیم.
تلاش برای اعمال نفوذ، کوشش برای دور زدن قانون و میانبر زدن قراردادهای تعریف شدة اجتماعی و توسل به دلالی و واسطهگری فردی و اجتماعی، پدیده زشت مناسبات اجتماعی ماست که ریشه در تاریخ کهن این مرز و بوم دارد و دامن همة نسلهای گذشته و حال کشورمان را آلوده است و یقیناً نسلهای آینده نیز از تبعات و پسلرزههای آن در امان نخواهند بود.
از پیامدهای ناگوار چنین نگرشهای ناصواب، نهادینه شدن توصیه و توصیهپذیری در اکثر مناسبات اجتماعی و به تبع آن تبعیض و رواج پدیده شوم رشوه در جامعة سفارشپذیر است که در این مقال، مجال پرداختن به ابعاد این قضیه نیست و فقط اگر ضریب نفوذپذیری مدیران و کارکنان اداری در شغلهای مختلف و ارتباطهای ناصواب ناشی از این نفوذ پذیری در جامعه را در نظر بگیریم، عیار دستمان خواهد آمد که در صورت عدم اصلاح این روابط ناسالم اجتماعی، نظام اداری، آلوده به روابط ناصحیح خواهد شد، شایستهسالاری در پذیرش مسئولیتها قربانی سفارشهای ریز و درشت قوم و خویش سالاری خواهد شد و در چنین جامعهای است که تبعیض، توصیه و نفوذ اجتماعی رفته رفته جایگزین حق، ضابطه و مدیریت شایستگان خواهد شد و آنگاه باید فاتحة چنین جامعهای را خواند که روزی رزمنده دفاع مقدسش حاضر نمیشود با توصیه زیر تیغ جراحی برود و امروز همة ما، از صغیر و کبیر برای انجام پیش پا افتادهترین کارهای عادیمان هم خواسته و ناخواسته و دربهدر دنبال توصیة دیگران و یا توصیه به دیگران هستیم و به قول ظریفی: ما ایرانیها حاضر نمیشویم بدون توصیه و سفارش قبلی حتی وارد جهنم نیز بشویم!
راستی یادم رفت بنویسم برای تکمیل نوشتهام در اینترنت دنبال سوژة پارتیبازی در مذهب بودم که همة گزینهها در دسترس بودند، جز این گزینه! من هم برای اینکه عالم بیعمل نشوم، متوسل به کسی نشدم تا برای دسترسی به این سوژه برایم توصیهای بکند! و کلاً فراموش کردم بنویسم که سخن این مقال اندر معایب پارتی و پارتیبازی بود!
سلام.ضمن استیذان از محضر مقدس همه کاربران معظم سایت اسمرود و بالاخص مدیریت محترم سایت در این مجال می خواهم یک ماجرای باور کردنی {داستان واقعی است}هم بنده به سمع و نظر شما برسانم تا که قبول افتد و چه در نظر اید با این توضیح که :”یا ایتها النفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه…”{قران کریم}
داستان از این قرار است که باز سلامت قربانی سیاست شد، باز در گرو کشی های سیاسی مدیران ارشد سیاسی-اجرایی کشور عزل شانزدهمین وزیر کابینه رقم خورد شخصی که اولین وزیر زن بعد از انقلاب اسلامی بود .و خود ریس محترم جمهور به کرات نمره ۲۰ به ایشان داده بود!نه به اندازه یک مرد بلکه به اندازه ۱۰ مرد کار می کرد{تعبیر از رئیس محترم جمهور است}
اری مردودی وزیر با نمره ۲۰!!!!!!اری تنها مرد به واقع زن کابینه دولت عدالت گستر و مهرورز هم به همین راحتی بر کنار شد اب هم از اب تکان نخورد!این کار در زیر چتر قانونی اصل ۱۳۸ قانون اساسی صورت گرفت که عزل وزرا از اختیارات رئیس جمهور است اما در کنار اصل فوق اصل ۴۰ همان قانون هم می گوید:هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی جامعه قرار دهد” این ماجرا باور نکردنی می نماید ولی به تعبیر مدیرمحترم سایت در کشور ما داستانی باور کردنی و رویه ای معمول و منطقی و کاملا قانونی است!می شود با نمره ۲۰ هم مردود شد!گفتم که چرا رفتی و تدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود.
سلام، محمد جان
حسب اتفاق، سایتتون را دیدم. خیلی خوشحال شدم. حتما «تقدیر» بوده!
سایت قشنگی راه انداخته اید. کم کم روستاهای مجازی دارند جایگزین روستاهای واقعی میشن. یعنی یک مهاجرت از خانههای گلی با بوی نان تازه به خونههای شفافی که نه دیواری دارند و نه سقف و کفی!
خسته نباشید.
سلام،ارادت من هم سلامی است از راه دور،یا هم نزدیک!به دوستی که سالهاست ندیده ام.هرکجا هست،خدایا به سلا مت دارش.
دنیای مجازی در کنار د ه ها عیب احتمالی،صدها حسن داردکه یکی از آنهاارتباط دوستان قدیم است و به قولی:
چو ای میل وفاکس هست،به دیدار چه حاجت است!البته دور از چشم خواجه حافظ که فرموده:
چو کوی دوست هست،به صحرا چه حاجت است.
ازدیدار مجازی شما هم خوشحال شدم.ورود اتفاقی دوستان فرهیخته ای چون جناب عالی را به سایت “آفتاب اسمرود”به فال نیک می گیریم.هرچند سایت ما هنوز نوجوان است وما هم نوسفریم،اما امیدوارم به مد دم مسیحائی شهداو همت بلنددوستان،گام های خوبی برای نیل به اهداف برداریم ودر این مسیر،بدون شک تشویق،نظر ،پیشنهاد وانتقاد دوستان بزرگواری چون شما،راه گشا خواهد بود.
نوده زیبای شما از قافله سالاران این حرکت است ومن هم گاهی به یاد دوستان باصفای دیرینه نودهی ام سری به وبلاگ روستای نوده می زنم و از مطاب آن،خصوصا عکسهای زیبائی که محصول هنرمندی شما وسایر دوستان اهل ذوق وهنر است،لذت می برم.
تلاش مدیر وبلاگ نوده قابل تقدیر است واداره و به روز کردن آن وقت گیر، بنابراین غنا بخشیدن به محتوا وبه روز رسانی سایت و وبلاگ،نیازمند همت جمعی است وبا توجه به پیشینه نوده ووجود نیروهای تواناو با استعداد،امیدوارم وبلاگ نوده مسیر اوج وپویائی را سریعتر طی کند.
ان شاء الله.
دکتر هم سلام دارند ومشغول تدریس در دانشگاه ومهمتر از آن،زندگی.شما هم به خانواده محترم سلام برسانید.
درضمن گشت وگذار در طبیعت با صفای نوده رامبادا فدای سیر و سیاحت مجازی بکنید که نقل است:
یک ساعت گردش دردامن نخود زمیسی وقلم آغاچ چایلاری،برابر۷۰ سال گشت و گذار مجازی در درمجر است!!